پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰ - این قصیدهٔ را هم هنگام اقامت در سرخس سروده

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش از کس

بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس

گرچه با طاعتی از حضرت او «لا تامن»

ورچه با معصیتی از در او «لا تیاس»

ورچه خوبی به سوی زشت به خواری منگر

کاندرین ملک چو طاووس بکارست مگس

ساکن و صلب و امین باش که تا در ره دین

زیرکان با تو نیارند زد از بیم نفس

کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه

وز سبکساری بازیچهٔ باد آمد خس

تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک

برگ توتست که گشتست به تدریج اطلس

همره جان و خرد باش سوی عالم قدس

نه ستوری که ترا عالم حسست جرس

پوست بگذار که تا پاک شود دین تو هان

که چوبی پوست بود صاف شود جوز و عدس

عاشقی پرخور و پر شهوت و پر خواب چو خرس

نفس گویای تو ز آنست به حکمت اخرس

رو که استاد تو حرصست از آن در ره دین

سفرت هست چو شاگرد رسن تاب از پس

نام باقی طلبی گرد کم آزاری گرد

کز کم آزاری پر عمر بماند کرکس

در سر جور تو شد دین تو و دنیی تو

که نه شب پوش و قبابادت و نه زین نه فرس

چنگ در گفتهٔ یزدان و پیمبر زن و رو

کآنچه قرآن و خبر نیست فسانه‌ست و هوس

اول و آخر قرآن ز چه «با» آمد و «سین»

یعنی ندر ره دین رهبر تو قرآن بس

آز بگذار که با آز به حکمت نرسی

ور بیان بایدت از حال سنایی بر رس

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲ - در ستایش قاضی ابوالبرکات‌بن مبارک فتحیبه آب ماند یار مرا صفات و صفاش
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳ - در نکوهش اصحاب دعواای جوان زیر چرخ پیر مباش
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴ای سنایی خواجهٔ جانی غلام تن مباش
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ - در مدح قاضی ابوالفتح برکات بن مبارکذات عشق ازلی را چون می‌آمد گهرش
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ - در مدح بهرامشاهمست گشتم ز لطف دشنامش
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷ - در ستایش یکی از بزرگانای به آرام تو زمین را سنگ
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ - در مدح سرهنگ امیر محمد هرویای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهیمقدسی که قدیمست از صفات کمال
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.