پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱

خیز تا خود ز عقل باز کنیم

در میدان عشق باز کنیم

یوسف چاه را به دولت دوست

در چه صد هزار باز کنیم

در قمار وقار بنشینیم

خویشتن جبرییل ساز کنیم

هر چه شیب و فراز پردهٔ ماست

خاک بر شیب و بر فراز کنیم

ز بر و زیر چرخ هرزه زنیم

آن به از هر دو احتراز کنیم

جان کبکی برون کنیم از تن

خویشتن جان شاهباز کنیم

به خرابات روح در تازیم

در به روی خرد فراز کنیم

آه را از برای زنده دلی

ملک‌الموت جان آز کنیم

ناز را از برای پخته شدن

هیزم آتش نیاز کنیم

با نیازیم تا همه ماییم

چون همه او شدیم ناز کنیم

آلت عشرت ظریفان را

آفت عقل عشوه ساز کنیم

خم زلفین خوبرویان را

حجرهٔ روز های راز کنیم

در زمین بی زمین سجود بریم

در جهان بی‌جهان نماز کنیم

سه شراب حقیقتی بخوریم

چار تکبیر بر مجاز کنیم

از سنایی مگر سنایی را

به یکی باده درد باز کنیم

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ - در اشتیاق کعبه و سفر حجگاه آن آمد که با مردان سوی میدان شویم
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴بر بساز کم زنان خود را بر آن مهتر نهیم
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح خواجه معین الدین ابونصر احمدبن فضل غزنویعقل محرم تا بود دستور سلطان بدن
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در نعت علی (ع)ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - در ستایش علی‌بن حسن بحریالا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح نصرالله بن داود سرخسیپیش پریشان مکن از پی آشوب من
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح علی بن حسنگر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ - در مدح بهرامشاهچون من و چون تو شد ای دوست چمن
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.