پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰

زهی پشت و پناه هر دو عالم

سر و سالار فرزندان آدم

دلیل راهت ابراهیم آزر

منادی ملتت عیسی مریم

شبستان مقامت قاب قوسین

در درگاه تو بطحا و زمزم

ملایک را نشان از چون تو مهتر

رسل را فخر از چون تو مقدم

نبودی گر برایت گفت ایزد

نه آدم آفریدی و نه عالم

کلاه و تخت کسرا از تو نابود

سپاه و ملک قیصر از تو درهم

میان اولیا صدری و بدری

میان انبیا مهری و خاتم

بوقت راز گفتن با خداوند

نیامد مر ترا یک مرد محرم

تویی زی اقربا درویش ایمن

تویی زی انبیا سلطان اعظم

نگیری خشم از دندان شکستن

شفاعت مر ترا باشد مسلم

ترا دانند زیف و ضال و مجنون

گهی ساحر گهی کاهن منجم

تو آن بودی که بودی و نگشتی

ز مدحت شادمان رنجور از ذم

ندانم در عرب یک خانه کو را

نبودست از برای دینت ماتم

روانت را همه جام پیاپی

سپاهت را همه فتح دمادم

تو آن مردی که در میدان مردان

تو داری پهلوانی چون غشمشم

تو آن شمسی که بر گردون دو نیمه

کنی مه را زهی برهانت محکم

بنوک تازیانه بر فگندی

نهاده گرز افریدون و رستم

به زنجیر اندر آرند و فروشند

هر آنکو هست عاصی از تو یکدم

ترا در صومعه بود ار شفاعت

بدیدی تا به ساق عرش بلغم

سپاه و تخت و ملک و گنج بگذاشت

ز عشق راهت ابراهیم ادهم

مرا یاد تو باید بر زبان بس

سنایی گردد از یاد تو خرم

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ - در نکوهش و ابراز نارضایی از خودنظر همی کنم ار چند مختصر نظرم
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ - در احوال خود گویددرین لافگاه ارچه پیروز روزم
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ - در آرزوی مرگکی باشد کاین قفس بپردازم
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵بخ بخ اگر این علم برافرازم
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باریای خدایی که به جز تو ملک‌العرش ندانم
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷قبله چون میخانه کردم پارسایی چون کنم
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸پسرا تا به کف عشوهٔ عشق تو دریم
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹خیز تا از روی مستی بیخ هستی بر کنیم
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.