پرش به محتوای اصلی
صامت بروجردی صامت بروجردی

کتاب الروایات و المصائب

شمارهٔ ۳ - رفتن حضرت اباعبدالله الحسین به دیدن امام حسن(ع)

روایت است که یک روز نور چشم نبی

حسین سلاله نسل محمد عربی

برای دیدن فخر انام و شاه زمن

چراغ دیده آن عبا امام حسن

علم نمود قد خود چو شاخه شمشاد

چو سرو سوی سرای حسن به راه افتاد

رسید چون بدر حجره برادر خویش

شنید صوت دلارای ماه انور خویش

که کرده ملک و ملک را ز لحن خود حیران

حسن ز صوت حسن در تلاوت قرآن

نوای روح فزای همان رفیع جناب

نموده آب روان را به جای خود در خواب

ستاده تافته پرها به هم تمام طیور

برون نموده سر از غرفه‌های جنت حور

به داد خسرو لب تشنه تکیه بر دیوار

ز دیده کرد روان گریه همچو ابر بهار

شد چو موسی عمران ز پای وی تا فرق

به مثل وادی سینا به آب حیرت غرق

حسن ز غنچه شاداب در شکر ریزی

حسین ز دیده غمناک در گهر ریزی

حسن فشانده در از بحر سینه مواج

حسین مستمع صوت عشق در معراج

یکی ز جمله خدام مجتبی ز وداد

گذار وی ببر شاه تشنه لب افتاد

خبر به نزد حسن برد کی رفیع جناب

حسین برادر گریان خویش را دریاب

که مدتی ست به بیرون حجره گریانست

به قرص ماه رخ خود ستاره افشانست

حسن ز حجره به سوی حسین شتاب نمود

تفحص الم قلب آن جناب نمود

سئوال کرد که ای از محن شرشته گلت

چه محنتست برادر که کرده رو به دلت

جواب داد که ای شمع جمع انجمنم

شه ممالک اندوه ابتلا حسنم

از آن زمان که رسید از لب درافشانت

به گوش من ز در حجره صوت قرآنت

بلند گشت ز جانم فغان غم فرسود

که از چه عاقبت این لب شود ز زهر کبود

چگونه این رخ رنگین ز لاله حمرا

شود به رنگ ز مرد ز کینه اعدا

چرا زحدت سم ریزد از گلو ببرت

به طشت یکصدوهفتاد پاره جگرت

از این سخن حسن از دل فغان و ناله کشید

به گفت کای لب عطشان به نزد آب شهید

بلای من چوبلاهای غم فروز تو نیست

ز ابتلای جهان روز کس چو رو زتو نیست

به کربلا پی قتل تو سی هزار نفر

کشند سنگ و نی و چوب و ناوک خنجر

به سوی عرش رسانند آه جان کاهت

کشند سنگ‌دلان قربه الی اللهت

هر آنچه یاد نمائی تو از خدا و رسول

کسی نمی‌کند آن روز حجت تو قبول

کسی به حالت بی‌یاریت نظر نکند

گلوی خشک تو ز آب فرات تر نکند

بنای عمر ترا رخنه افکند به اساس

غم عروسی قاسم شهادت عباس

ترا به کرببلا می‌نماید از جان سیر

فراق اکبر و اندوه اصغر بی‌شیر

تو زیر خاک به عزت کنی نهان تن من

تن تو بر سر خاک اوفتد بدون کفن

اگر به پرده نهان است عزت منزار

سر برهنه رود خواهر تو در بازار

مرا به دامن تو وقت مرگ باشد سر

شود نهان سر تو در تنور خاکستر

ز سوز زهر گر افتد به طشت من ببرم

ز بی‌کسی صد و هفتاد پاره جگرم

زند یزید لعین پیش چشم زینب تو

میان طشت طلا چوب ظلم بر لب تو

بپوش (صامت) از این شرح جانگداز نظر

که نیست مستمعان را توان و تاب دگر

ادامه‌ی کتاب الروایات و المصائب

  1. شمارهٔ ۵ - حکایت سفینه غلامچنین شده است روایت به روضه الانوار
  2. شمارهٔ ۶ - سئوال از ملک الموتشنیده‌ام که خدای مهیمن معبود
  3. شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوبروایتی شده از راویان بسی مطلوب
  4. شمارهٔ ۸ - شکوه و زینب (ع) سر قبر مادرروایت است که چون عترت رسول‌الله
  5. شمارهٔ ۹ - فروختن برادران، حضرت یوسف را به غلامیکشت چون از کید اخوان در بدر
  6. شمارهٔ ۱۰ - در عدل انوشیروانبود اندر ملک آذربایجان
  7. شمارهٔ ۱۱ - خواب دیدن ناصرالدین شاه قاجار در نجف اشرفاین شنیدستم که شاه جم حشم
  8. شمارهٔ ۱۲ - در وصف غلام سیاه حضرت سیدالساجدینبد سیاهی در سپاه کربلا
همه‌ی کتاب الروایات و المصائب ←

صامت بروجردی درباره‌ی صامت بروجردی

میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیه‌های مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحه‌ها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل می‌دهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.