پرش به محتوای اصلی
صامت بروجردی صامت بروجردی

قصاید

شمارهٔ ۱۶ - در مدحِ یعسوبِ‌الدین حضرت امیرالمؤمنین (ع)

هر که را خواهند در حشمت، سلیمانش کنند

باید اول خاکِ پایِ شاهِ مردانش کنند

آنکه شاهانِ جهان، با تخت و تاجِ سروری

آرزویِ آستان‌بوسی ز دربانش کنند

آن خداوندی کز او، از بس خدایی دیده‌اند

فرقه‌ای تهمت بر او بندند و یزدانش کنند

آنکه هنگامِ سواری، در فلک، فوجِ مَلَک

ماه را نعلِ سَمَندِ برق‌جولانش کنند

لافِ یکرنگی چو زد با قنبرش، خورشید را

تا ابد هر شب، بدین عصیان به زندانش کنند

آنکه در مرحب‌کُشی، گیرد چو تیغِ سَرفشان

بالِ جبریلِ امین را، فرشِ ایوانش کنند

صالح و شیث و شُعیب و هود و داودِ نبی

جمله کسبِ معرفت اندر دبستانش کنند

هفت‌اِیوانش، کلاهِ مِهر و مَه از سَر فِتَد

سر به بالا چون برایِ سیرِ ایوانش کنند

نیست واجب، نیست ممکن، بلکه اندر عقل و نقل

نی همین و نی همان، هم این و هم آنش کنند

یک جو از مِهرِ علی آید فزون اندر عیار

با عبادت‌هایِ کونِین، ار که میزانش کنند

دردمندان را سَرِ کویش نه گر دارالشفاست

حیرتم آن درد را پس با چه درمانش کنند!

پیکری باریک گردد در عبادت گر چو مو

بی‌ولایش، هیزمِ نیرانِ سوزانش کنند

حَبّه‌ای از حُبِّ وی، گر در دلِ کافر بُوَد

در قیامت، قاسمِ فردوس و نیرانش کنند

چرخ اگر خواهد نباشد خم چو در تعظیمِ او

طوقِ لعنت در گلو مانندِ شیطانش کنند

تا چه خواهد کرد با آنان که اندر کربلا

در عزایِ نورِ عینِ خویش گریانش کنند

از جفا یعنی حسینش را به دشتِ کربلا

میهمان سازند و پس لب‌تشنه قربانش کنند

آنکه شد اسلام از شمشیرِ بابش کامیاب

کشته‌یِ شمشیرِ قومِ نامسلمانش کنند

آنکه خورده شیره‌یِ جانِ نبی را جایِ شیر

سیر از جان، در عزایِ نوجوانانش کنند

آن سری کاندر سرِ دوشِ نبی می‌کرد جا

جایِ حرمت، در تنورِ خاک پنهانش کنند

هیچ‌کس نشنیده شاهی را لبِ عطشان کُشند

پس به نوکِ سِپَر، چون ماهِ تابانش کنند

هیچ‌کس نشنیده جسمِ بی‌سری را بعدِ قتل

از سُمِ اسبِ ستم، با خاک یکسانش کنند

کشته بسیار است اما کشته‌ای را کَس ندید

بعدِ کُشتن، رویِ خار و خاره عریانش کنند

با همه احسان که در حقِ یتیمان کرده بود

نیلی از سیلی، رُخِ اطفالِ وِیلانش کنند

کس ندیده رأسِ شاهی را میانِ طشتِ زر

خیزران را آشنا با دُرجِ دندانش کنند

در جهان نشنیده‌ام «صامت» که چون زن شد اسیر

همچو زینب، فرقِ عریان سنگ‌بارانش کنند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸ - در مدح اسدالله الغالب، امیرالمؤمنین (ع)گر علی بعد از نبی بر مؤمنان مولی نبود
  2. شمارهٔ ۱۹ - در مدح جنابِ مسلم بن عقیل (ع)مرد را در بذلِ جان، مردانگی پیدا شود
  3. شمارهٔ ۲۰ - در مدحِ شاهِ اولیاء، علیِ مرتضی (ع)هدهدِ بادِ بهاری به چمن گشت بَرید
  4. شمارهٔ ۲۱ - قصیده در مدح شاه ولایت، امیر مؤمنان (ع)هر دم خدنگِ آفتِ صیادِ روزگار
  5. شمارهٔ ۲۲ - مدح شفیعه روز جزا فاطمه زهرا(س)چند ز شهوت زنی به پیکر آذر
  6. شمارهٔ ۲۳ - در مدح خواجه‌ی قنبر(ع)باید ای خامه بپرداخت ز نو دفتر دیگر
  7. شمارهٔ ۲۴ - در مدح خامس آل عبا حضرت ابی عبدالله (ارواحنا فداه)شاهنشهی که پوشید پیرایه از وجودش
  8. شمارهٔ ۲۵ - در مدح قمرِ بنی‌هاشم حضرتِ عباس (ع)جهان را دایه دان و خلایق جمله طفلانش
همه‌ی قصاید ←

صامت بروجردی درباره‌ی صامت بروجردی

میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیه‌های مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحه‌ها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل می‌دهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.