پرش به محتوای اصلی
صامت بروجردی صامت بروجردی

اشعار مصیبت

شمارهٔ ۲۶ - واقعه زمین کربلا

زمین کربلا ماوای شاه بی‌سراست اینجا

و یا جنات عدن کردگار اکبر است اینجا

چرا آب و هوایش اینقدر غم‌پرور است اینجا

همانا مرقد ریحانه پیغمبر است اینجا

که از عرش خدای لامکان بالاتر است اینجا

اگر فرزند زهرا در زوال ظهر عاشورا

ز تیر و تیغ دشمن گشت بی‌سر یکه و تنها

کنون از اهتمام دوستان در ظاهر معنی

ز جوش کثرت زوار شبها تا سحر برپا

به عرش و فرش غوغا همچو روز محشر است اینجا

اگر در قتلگاه افتاده بود آن روز در میدان

به هنگام شهادت جسم صد چاک حسین عریان

ز تاب آفتاب ار پیکرش چون عود بد سوزان

برای سایبان از نه فلک خیل ملک گریان

کبوتر وار درهم بافته پر در پر است اینجا

فدای همت مردانه انصار و یارانش

فدای عهد پیمان تمام جان نثارانش

که تا روز جزا دارند سر در خط فرمانش

همیشه سر به کف از بهر پاس صحه ایوانش

ز هفتاد و دو تن دایم مهیا لشگر است اینجا

روان قبر نوردیده پیغمبر خاتم(ص)

که بنموده است قامت عرش درتعظیم فرشش خم

نظر کن کز شرف گردید مسجود بنی‌آدم

شده نزد حرم قبر حبیب باوفا محرم

چو دربان شاه بی‌خیل وحشم را بر در است اینجا

شوی داخل چو اندر روضه دلبند پیغمبر

به طور حرمت از پایین پای قبر او بگذر

که از بالای سر هرگز نباشد قدر او کمتر

نما خشنود لیلا را بنه بر خاک پایش سر

که قبر نور چشم شاه بی‌سر اکبر است اینجا

بگو دال زمین قتلگه دادند گر راهت

یقین میدان که کار هر دو عالم شد به دلخواهت

ببر از بهر استشفا از آن تربت به همراهت

گر از معنای ثارالله خواهی سازم آگاهت

که آغشته به خون پاک حی داور است اینجا

جدا از قبر شاه کم‌سپه صحن و سرایی بین

چون باغ خلد طاقی با رواق دلگشایی بین

مثال جنه الفردوس باغ باصفایی بین

ز هیئت در میان روضه‌اش فر خدایی بین

مزار حضرت عباس شبل حیدر است اینجا

نظر کن خیمه‌گاه آل عصمت مانده بی‌صاحب

که گردد روز روشن پیش چشمت تیره‌تر از شب

اگر خواهی بپرسی حال سجاد و تن پرتب

بگیر اذن دخول از دختر شیر خدا زینب

که اذن این مکان با زینب بی‌معجر است اینجا

به سیر حجله‌گاه قاسم پا در حنا بگذر

مبارک باد بر گو دیده را کن ز اشک ماتم تر

مجسم بین نشسته نوعروس نیلگون معجر

ز خون کرده سرانگشتان خود بهر خضاب احمر

پی نظاره اندر انتظار شوهر است اینجا

ز کام خشک شاه کربلا یاد آر و غوغا کن

به احوال حسین اول کنار دیده دریا کن

پس آنگه (صامتا) مانند مجنون رو به صحرا کن

فرات جاری نهر حسینی را تماشا کن

که غلطان روز و شب آبش چو یب کوثر است اینجا

ادامه‌ی اشعار مصیبت

  1. شمارهٔ ۲۸ - بیان واقعه دیر راهبچون حریم خسرو بطحا ز بیداد زمانه
  2. شمارهٔ ۲۹ - شهادت نصرانی در روز عاشوراچون به کربلا گردید نور چشم پیغمبر
  3. شمارهٔ ۳۰ - در مصیبت غریب الغربا(ع)قبله هفتم رضا چون ار مدینه در بدر شد
  4. شمارهٔ ۳۱ - مدح و مصیبت رقیه خاتون(ع)بود در شهر شام، از حسین دختری
  5. شمارهٔ ۳۲ - خطبه حضرت سید سجاد(ع) در شام خرابکرد در شام چو جا عترت سلطان انام
  6. شمارهٔ ۳۳ - مسمط غرا در شرح حدیث کساءبشنو اگرت هست به سر شور تولی
  7. شمارهٔ ۳۴ - در مدح صدیقه طاهره سلام الله علیهاباز شد جبریل عرفان مرکز دل را نزیل
همه‌ی اشعار مصیبت ←

صامت بروجردی درباره‌ی صامت بروجردی

میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیه‌های مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحه‌ها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل می‌دهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.