پرش به محتوای اصلی
سام میرزا صفوی سام میرزا صفوی

صحیفهٔ اول در ذکر سلاطین

۹- محمد مومن میرزا

ولد خلف و در صدف بدیع الزمان میرزاست و در حسن و ملاحت نادره ی دوران، و طراوت عذارش غیرت گلبرگ طری و لوامع رخسار خورشید آثارش رشک قمر و مشتری، از رفتار قامت رعنایش سرو سهی پای در گل و از گفتار روح افزایش، غنچه سوری را خون در دل ؛ نقاش ازل چهره پری پیکرش را بقلم بدیع آراسته و مصور قضا، صورت بی نظیرش را برنگ آمیزی غریب پیراسته.

نقاش ازل کان خط مشگین رقم اوست

یارب چه رقم های عجب در قلم اوست

اما پیشتر از آنک گل امید از باغ مراد چیند، به خار فنا گرفتار شد و قبل از آنکه خوشه آرزو از مزرعه حیات برچیند، خرمن عمرش بباد فنا رفت.

دریغا که خورشید روز جوانی

چو صبح دوم بود کم زندگانی

دریغ آن سهی سرو بالا که ناگه

فرو ریخت از تند باد خزانی

در شهور سنه اثنی و تسعمایه«۹۰۲» چون بدیع الزمان میرزا بنا بر اسبابی که در تواریخ جمع است با والد ماجد خود اظهار خلاف و نفاق نمود و چون صدای مخالف بگوش جدش رسید بجد تمام متوجه دفع غائله او شد، مظفر حسین میرزا پسر خود را با لشکر ظفر لوا جهت کفایت آن مهم بر سر او بجانب استر آباد فرستاد و آن دو پادشاه زاده در بیشه استرآباد در برابر یکدیگر ایستادند بعد از نایره اشتغال هیجا، مظفر حسین میرزا، بسمت ظفر اختصاص یافته محمد مؤمن میرزا اسیر سر پنجه تقدیر گشت و در آن ولا این مطلع حسب حال خود بدیهه فرمود :

منم کاز ضرب تیغم بیشه خالی از غضنفر شد

فلک یاری نکرد ای دوستان، دشمن مظفر شد

چند روزی در قلعه اختیارالدین محمد . محبوس بود . در شهور سنه ثلاث و تسعمایه «۹۰۳» خدیجه بیکم والده مظفر حسین میرزا که فی الحقیقه خمیر مایه آن فساد بود در حالتی که پادشاه از جام غفلت بیهوش افتاده بود، حکم قتل او حاصل نموده نهال حیاتش از پای درآوردند، علی الصباح که سلطان قلعه چهارم سر از کنگره افق بیرون کرد چون پرتو این خبر به پیشگاه شعور آن پادشاه نامور، تافت انگشت ندامت بدندان حسرت گزیده چون قضا کار خود کرده بود فایده ای نیافت، گویند در هنگام وداع زندگانی این مطلع در بدیهه گفت .

نا جوانمردی که بی رحمم در این سن میکشد

کافری سنگین دلی گشتست و مؤمن میکشد

این مطلع مشهور از آن مغفور مرحوم است .

وزیدی ای صبا برهم زدی گلهای رعنا را

شکستی ز آن میان شاخ گل نورسته ما را

ادامه‌ی صحیفهٔ اول در ذکر سلاطین

  1. ۱۱- همایون پادشاههمایون بن بابر پادشاه، پادشاهی است که بکثرت فضیلت و هنر پروری از اساتین سلاطین روزگار منفرد بود و بوفور سخاوت و فرط معدلت و دادگستری از عظمای خواقین منفرد در فن حکمت خصوصا ریاضی ثالث افلاطون و اقلیدوس بود و در کثرت خیل و حشم ثانی اثنین اسکندر فلیقوس، بعد
  2. ۱۲- عسگری میرزااز اولاد امجاد بابرمیرزاست در زمان سلطنت همایون پادشاه بعضی از اوقات حکومت قندهار باو تعلق داشت در محلی که پادشاه مذکور از ولایت بکر بسرحد آلکای آن برادر رسید نسبت بدان برادر یوسف صفت غدری اندیشید میخواست که به چاه هبوطش اندازد آخر بموجب من حفر بئرا الاخی
  3. ۱۳- سلطان یعقوبیعقوب بن حسن بیک بن ملک حسن را شاهی و آسمان جمال را ماهی، ولد امیر حسن بیک بن علی بن قراعثمان است آن طایفه را آق قویونلو گویند و چنانکه در کتب تواریخ مسطور است اجداد ایشان در زمان اغوز خان که قبل از ظهور اسلام بوده و از فضای ولایت شرق بایران لشکر کشید و ب
  4. ۱۴- سلطان سلیمسلیم بن سلطان بایزید بن سلطان محمد بن سلطان مراد بن غازی خواندگار بن ایلدرم بایزید بن اوزخان بن عثمان بن اردوغزل از جمله سلاطین آفاق است که بدقت رای و کثرت حزم و قلت رحم و حرص جهانگیری امتیاز تمام داشت و در سفک دماء و تند خوئی شهره ی مالاکلام. از جمله بوا
  5. ۱۵- سلطان سلیمانولد رشید سلطان سلیم است و بکثرت سپاه و حشم و غلبه عساکر و خدم، بصفت « و حشر سلیمان و جنوده من الجن » موصوف در ایام او اکثر فرنگ بحیطه تصرف او در آمده و کمند تسخیر بر کنگره ی اغلب قلاع نفاع آن بلاد انداخت « و از آن تخمه سه کس برتبه سلطنت رسیده اند اول ایشا
  6. ۱۶- شیبک خانشیبک بن براق خان بن ابوالخیرخان، نسب او منتهی میشود به اوزبک خان بن طغرلجه بن نقوقا آن بن ماقری بن جوجی خان بن چنگیز خان، و اینکه بچند واسطه به چنگیز خان میرسدازکتب متقدمین و متأخرین معلوم میشود. القصه در اوایل حال در کمال بیسامانی در ترکستان می گشت آخر د
  7. ۱۷- عبیدالله خان بن سلطان محمودبرادرزاده ی شیبک خان مذکور است و او بغایت سفاک و بیرحم و بی باک بوده .مصرع « جز جور و ظلم پیشه آن بدکنش نبود »، . بغیر از عداوت آل رسول الله علیه و آله و سلم نظر بر اندیشه دیگر نمیگماشت و بواسطه آن اکثر بلدان خراسان ویران شده و به شئآمت او بسیاری از عجزه
  8. ۱۸- شاه عادلچند سال سلطنت شهر لار تعلق بدو داشت، پادشاهی خوش طبع کامگار، و سروری شجاع و چابک سوار بود، در کمانداری و شکار اندازی روح بهرام گور از او منفعل، و در استعمال نیزه و شمشیر صد چون گیو و پشنگ از وی خجل نسب او بگرگین میلاد میرسد و حالا قریب بسه هزار سال میرسد
همه‌ی صحیفهٔ اول در ذکر سلاطین ←

سام میرزا صفوی درباره‌ی سام میرزا صفوی

ابوالنصر سام میرزا صفوی (تولد ۹۲۳ قمری در مراغه، وفات ۹۷۵ قمری در قلعهٔ قهقهه در نزدیکی مشگین‌شهر) از فرزندان شاه اسماعیل یکم صفوی است که اهل هنر بوده و کتاب تذکرهٔ سامی یا تحفهٔ سامی را به سال ۹۵۷ قمری نوشته است. در زمینهٔ خوشنویسی هم از او آثار قابل توجهی باقی است. سام میرزا به تحریک اطرافیانش یک بار به سرپیچی از بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.