پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

فراق نامه

بخش ۵ - آغاز داستان

شنیدم که شاهی به ایران زمین

سزاوار دیهیم و تاج و نگین

زر افشان چو خورشید در گاه بزم

سر افشان چو شمشیر درگاه رزم

ز آب کفش بحر گریان شده

ز تاب تفش ببر بریان شده

اگر با فلک در کمر دست کین

زدی آسمان را زدی بر زمین

به رمح از فلک عقده را می‌گشود

ز چوگان او گوی مه می‌ربود

چو دستش کمان را بیاراستی

ز هازه ز هر گوشه برخاستی

چو بر گوش مرکب نهادی قدم

زدی خامه را پای کردی قلم

زهی زور دست شهنشاه زه

که بست از سر دست بر چرخ زه

همه رادی و مردی و بخردی

ز سر تا به پا فره ایزدی

قدش در لطافت که جانی است پاک

فرو برده آب روان را به خاک

اگر مانی آن روی دیدی یقین

به هم برزدی صورت نقش چین

خرامان قدش با رخ ماهتاب

چو سروی که بار آورد آفتاب

چو خورشید ماهیش منظور بود

ز سر تا قدم پایه نور بود

فرشته نهادی، پری پیکری

لطیفی، ظریفی، هنر پروری

ز سر تا به پا و ز پا تا به سر

همه جان و دل بود و هوش و هنر

دو گنجش نهان در دو کنج دهن

نبودش در آن کنج گنج سخن

ز شور لب لعل شیرین وی

به تلخی همی داد جان جام می

به هر گوشه نرگسش دلربا

در آن گوشه‌ها جاودان کرده جا

جوانی به قد راست، چون نیشکر

تراشیده اندام و بسته کمر

لبانش سراسر ز قند و نبات

دهانش لبالب ز آب حیات

از او پر هنر‌تر جوانی نبود

به حسن رخش دلستانی نبود

ز معشوق عاشق به خوبی بسی

فرون بود و دانست این هر کسی

خرد وزنشان کرد با یکدگر

به شیرینی این بود از آن چرب‌تر

در آیینه می‌دید رخسار خویش

که او بود صد ره به از یار خویش

ولی عشق را با چنین‌ها چه کار؟

هوی پادشاهی‌ است بس کامگار

گهی خیمه را بر سرابی زند

گهی بر کند، بر سر آبی زند

گهش راه روم است و گه ز نگبار

گهش جای هند است و گه قندهار

شهنشاه را مونس و یار بود

شب و روز دلجوی و دلدار بود

مه و سالشان چون مه و آفتاب

نظر بود با همه به روز شباب

کشیدی گه و بیگه از جام کی

به شادی روی دلارام می

چو چشم و لب خویشتن کامیاب

گهی در شکار و گهی در شراب

چو ابروی خود گاه در بوستان

کشیدند بر گلستان سایه‌بان

چو خورشید تابان به فصل بهار

مبارک شده هر دو بر روزگار

« چو شیر و شکر با هم آمیخته »

چو جان و خرد در هم آمیخته

ادامه‌ی فراق نامه

  1. بخش ۷ - تابستانچو بنمودی از برج مه مهر چهر
  2. بخش ۸ - پائیزبه وقتی که باد خزان خاستی
  3. بخش ۹ - زمستانکجا تاختی خسرو خاروان
  4. بخش ۱۰ - شبشبی همچو روز قیامت دراز
  5. بخش ۱۱ - بوسه بر باد‌سر نامه بنوشت نام خدای
  6. بخش ۱۲ - بوسه بر باد (۲)که آب روان بخش در جویبار
  7. بخش ۱۳ - بوسه بر باد (۳)همین قصه می‌کرد مرغی به باغ
  8. بخش ۱۴ - بوسه بر باد (۴)از آن پس چو آمد به شاه آگهی
همه‌ی فراق نامه ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.