پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قصاید

شمارهٔ ۷۶ - در مدح سلطان اویس

نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن

ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن

خسرو چین می کند بر اشهب زرین ستام

تا به شام اندر عقیب لشکر شتاختن

هست گلگون باده را کامی که بوسد لعل تو

سعی کن تا کام گلگون را بر آری از دهن

چشمه ای بر قله ی کوهسار مشرق جوش زد

ای پسر سیراب گردان قله را از حوض دن

چرخ توسن را که دارد هر سرمه ناخنه

باز می بینم که هستش چشم اختر غمزه

باد پای عمر سر کش تند وناخوش می رود

دست وپایش را شکالی ساز از مشکین رسند

گر رگر دان هان کمیتت را که می گیرد سبق

اشهب مشکین دم خاور در آهوی ختن

صبح شب رنگ سیا وش را سر افسار بتاب

بر گرفت از سر به جایش بست رخش تهمتن

سبز خنگ آسمان را کش مرصع بود جعل

زین زرین بر نهاد از بحر جمشید زمن

شهسوار ابلق دور زمان سلطان اویس

آفتاب آسمان ملک ظل ذو المنن

گوشه ی نعل براقش حلقه ی گوش فلک

ابغر سم سمندش سر مه ی چشم پرند

نه سپهر آورد زیر په سهند همتش

دم نزند از سبز ه در مرغزار پر سمن

هست از آن برتر براق آسمان اصطبل را

پایگه کوه سر فرود آرد به خضرای دمن

با محیط دست در پایش جواد او چرا

ابرش ابر آب خور سازد ز دریای عدن

در صفات مرکب صر صر تک جمشید عهد

می نم تضمین دو بیت از سحر بیت خویشتن

ملک را امید فتح از چرخ باید قطع کرد

چشم بر گرد سمند شاه باید داشتن

زان که هیچ از دست وپای ابلق شام وسحر

بر نمی خیزد به غیر از گرد آشوب .فتن

که سیاس مر کبانت سایش پنجم رواق

وای غلام آستانت خسرو و زرین مجن

گر براق برق را بر سر کن حکمت لجام

هیچ نتواند زجا جستن دگر برق یمن

با در دستت زمام آسمان تا آفتاب

هر سحر خواهد عنان از حد مشرق تاختن

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۸ - در مدح سلطان اویساین وصلت مبارک وین مجلس همایون
  2. شمارهٔ ۷۹ - در مدح سلطان اویسبیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از این
  3. شمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریاداغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین
  4. شمارهٔ ۸۱ - در مدح شاه دوندیای زمین آستانت آسمان ملک و دین
  5. شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان اویسطراوتی است جهان را به فر فروردین
  6. شمارهٔ ۸۳ - درمرثیه ی شاهزاده ی بیرام شاهآسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه
  7. شمارهٔ ۸۴ - در مدح شیخ حسن نویانمنت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه
  8. شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اویسبه گرد چشمهٔ نوشَت دمی مهر گیاه
همه‌ی قصاید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.