پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قصاید

شمارهٔ ۶۶ - درطلب آمرزش

منم ، که نیست شب و روز جز گنه کارم

گناهکار وامید عفو می دارم

امیدوار به فضل خدا هر روزی

هزار بار خدا را زخود بیازارم

شکم بسان صراحی مدام پر ز حرام

سجود می کنم وز ان سجود بی زارم

چون من مخالف دین می زیم چو ساغر وچنگ

چا سود گریه ی خونین و نا له زارم ؟

چو خامه نامه سیه می کنم بدان سو دا

که زلف دلکش مشکین خطی به دست آرم

تو آن مبین که چو زنبور خر قه ام عسلی است

که من ز بدو ازل باز بسته زنارم

کجا رسند ینابیع حکمتم به زبان

که من به خاک سر چشمه دل انبارم

در آب وگل شده ام غرق ومشکل است از گل

ره برون شدن من که بس گران بارم

به من به چشم بدی می نگرد که من در خود

چو نیک می نگرم بد ترین اشرارم

به آدمیم نخوانی دگر اگر یک ره

کنی مشاهده پرده های اسرارم

چو دیو ناکسم وبد سپاس وبد کردار

مباد در همه عالم کسی به کردارم

نماند بند خرد را مجال در سر من

که پر شدست دماغ ازخیال پندارم

به تن قرین مقیمان کنج محرابم

به دل ندیم حریفان کوی خمارم

دمید صبح مشیت رسی روز اجل

ولی هنوز من از جهل در شب تارم

مرا چو روز وشب آتش فروختن کار است

یقین کا گرم بود در جحیم بازارم

گرم چو عدم بسوزند نیست کسی را جرم

که من به دود دل خویشتن گرفتارم

شکسته عهد وشکسته دلم که خواهد کرد

شکستهای مرا جبر غیر جبارم

مهیمنا ملکا قادرا خداوندا

تویی رئوف ورحیم وعفو وغفارم

زکرده توبه واستغفر الله از گفته

اگر چه خوب وپسندیده است گفتارم

در آن زمان که امید از حیات قطع کنم

ز لطف ورحمت خود نا امید مگذارم

اگر چه من به رضایت نکرده ام کاری

تو رحمتی کن ونا کرده کرده انگارم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۸ - در مدح امیر شیخ حسناگویی خیال قد تو ای گلستان چشم!
  2. شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان اویسدو دُر دَر دُرج دولت داشت این فیروزه گون طارم
  3. شمارهٔ ۷۰ - در مدح امیر شیخ حسنشکوه افسر شاهی تراز کسوت عالم
  4. شمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتونزهی نهال قدرت سرو جویبار روان
  5. شمارهٔ ۷۲ - در مدح سلطان اویسنسیم صبح سلامم به دلستان برسان
  6. شمارهٔ ۷۳ - دروصف زورقبنگر این زورق رخشنده بر آب روان
  7. شمارهٔ ۷۴ - در مدح سلطان اویساین گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟
  8. شمارهٔ ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیاای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن
همه‌ی قصاید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.