پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

قصاید

شمارهٔ ۴۷ - در وصف ساغر و می

نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار

ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !

چون به زرین زرورق می مگذارن عمر عزیز

زین محیط غم که بروی نیست کشتی را گذار

اندران شبها که خیل ماه بر دارد سپهر

زینهار از دجله خندق ساز واز کشتی حصار !

کشتی خورشید پیکر کانعکاس جرم او

روز روشن می نماید در دل شبهای تار

هست خرم گلشنی ترکیب او از چوب خشک

لیک چوب خشک او می آورد پیوسته بار

مرکبی چوبین روان باباد در رفتن ولی

نیست هیچ از رفتن او باد را بر دل غبار

روحش از باد شمال است وروان از آب بحر

نیست در گیتیجز این آب وهوایش سازگار

معده او بگذارند سنگ خارا را ولی

باشد اندر اندرونش آب صافی ناگوار

آب را هر دم ز پهلویش بود رنگی دگر

خود همین باشد به غایت عالم حسن جوار

گردرین کشتی گذارد روزگار خود جهان

ایمن از موج حواد ث بگذارند روزگار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اویسای غبار موکبت چشم فلک را توتیا
  2. شمارهٔ ۵۰ - در مدح دلشاد خاتونکجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر ؟
  3. شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان اویسدارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز
  4. شمارهٔ ۵۲ - در مدح شاه دوندیحور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز
  5. شمارهٔ ۵۳ - در مدح دلشاد خاتونخوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس
  6. شمارهٔ ۵۴ - در مدح سلطان اویسبسم نبود جفای رخ چو یاسمنش
  7. شمارهٔ ۵۵ - در مدح سلطان اویسمبشران سعادت برین بلند رواق
  8. شمارهٔ ۵۶ - در مدحامیر شیخ حسنای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک !
همه‌ی قصاید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.