پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

۱۲- سوره یوسف

۵- جذبه

گشت نفس مطمئن با روح باز

رفت دل در سیر عشق دلنواز

میرود بازم دل از کف ره کنید

یار مشکین طرّه را آگه کنید

میروم یا می برندم شیرها

با کمند عشق و با زنجیرها

این پی تشبیه گفتم ور نه چند

نیست حاجت تا که بندندم به بند

کرد اشارت دلبرم، تدبیر چیست

چونکه او گوید بیا، زنجیر چیست

خورد بر هم طرة جانانه باز

شد دگرگون حالت دیوانه باز

این منم یا من ز خود بیرون شدم

چند و چون هِشتم در آن بی چون شدم

آن صفی کاین دم بجا بود او کجاست

در تکلّم داشت بر ما رو کجاست

وینکه می گوید سخن در جامه کیست

کرده زآن قامت بپا هنگامه کیست

باز گندم شد مرید ، آن آردها

برکشید از بهر قتلم کاردها

وآنگهی بر قالب خاکی زنید

این طلسم باژگون ر ا بشکنید

چشم بند است این ندانم یا طلسم

یا چه نسبت نور مطلق را به جسم

یا که این تن پردة آن طلعت است

در حجاب آن صورت بی صورت است

چون به صورت آید او آدم شود

در سرای دل به خود همدم شود

مر ز من سر زد کلامی بی ادب

کو گزد بر من ز پشتِ پرده لب

گویدم بی پرده گشت اسرارها

با خبر باش اندک از گفتارها

بند کن این سیل گیتی کوب را

دار پنهان سرّ آن محبوب را

تب گرفتت یا که صرعی بر شتاب

یا که مستی یا سخن گویی به خواب

بودم آگه که کنی گاهی تو غش

گویی آنگه حرفها دیوانه وش

در تو مانا آن مرض دائم شده است

تب نکردی چاره نک لازم شده است

این همه هست و به افزون یار من

خود گشاید پرده از گفتار من

لیک او پاک است از تغییرها

بهر ما باشد سزا تقصیرها

هست بر ما نسبت پاک و پلید

نی بر آن کو نیک و بد را آفرید

او بود از پاک و ناپاکی برون

ره به تنزیهش ندارد چند و چون

ای بری ز اندیشه و آداب ما

پاک کن ز آلودگیها آب ما

ما اگر مجرم ، و گر نیک اختریم

از تو هر دم بر امیدی دیگریم

چون تو دانی عجز و ناداریِ ما

می ببخشا بر گنهکاریِ ما

گر تو بخشی عاجزی را درخور است

خاصه گر عاجزتر و مسکین تر است

بر دل یعقوب و یاری های او

وآن غم و بیداری شبهای او

عفو کن ما را به ناداری ببخش

جرمها از راه غفاری ببخش

ادامه‌ی ۱۲- سوره یوسف

  1. ۷- آیات ۱۷ تا ۲۱قٰالُوا یٰا أَبٰانٰا إِنّٰا ذَهَبْنٰا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنٰا یُوسُفَ عِنْدَ مَتٰاعِنٰا فَأَکَلَهُ اَلذِّئْبُ وَ مٰا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنٰا وَ لَوْ کُنّٰا صٰادِقِینَ (۱۷) وَ جٰاؤُ عَلیٰ قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَم
  2. ۸- آیات ۲۲ تا ۲۵وَ لَمّٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنٰاهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (۲۲) وَ رٰاوَدَتْهُ اَلَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ اَلْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَیْتَ لَکَ قٰالَ مَعٰاذَ اَللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَث
  3. ۹- آیات ۲۶ تا ۲۹قٰالَ هِیَ رٰاوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ اَلْکٰاذِبِینَ (۲۶) وَ إِنْ کٰانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (۲۷) فَلَمّٰا رَأیٰ ق
  4. ۱۰- آیات ۳۰ تا ۳۳وَ قٰالَ نِسْوَةٌ فِی اَلْمَدِینَةِ اِمْرَأَتُ اَلْعَزِیزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهٰا حُبًّا إِنّٰا لَنَرٰاهٰا فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۳۰) فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُ
  5. ۱۱- آیات ۳۴ تا ۳۵فَاسْتَجٰابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (۳۴) ثُمَّ بَدٰا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مٰا رَأَوُا اَلْآیٰاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتّٰی حِینٍ (۳۵)
  6. ۱۲- جذبهپس بدینسان شد سوار راحله
  7. ۱۳- آیه ۳۶وَ دَخَلَ مَعَهُ اَلسِّجْنَ فَتَیٰانِ قٰالَ أَحَدُهُمٰا إِنِّی أَرٰانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قٰالَ اَلْآخَرُ إِنِّی أَرٰانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْکُلُ اَلطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنٰا بِتَأْوِیلِهِ إِنّٰا نَرٰاکَ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ (۳۶)
  8. ۱۴- آیات ۳۷ تا ۴۱قٰالَ لاٰ یَأْتِیکُمٰا طَعٰامٌ تُرْزَقٰانِهِ إِلاّٰ نَبَّأْتُکُمٰا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَکُمٰا ذٰلِکُمٰا مِمّٰا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کٰافِرُونَ (۳۷) وَ اِتَّبَعْتُ
همه‌ی ۱۲- سوره یوسف ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.