پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

۱۲- سوره یوسف

۳۲- آیات ۹۳ تا ۹۶

اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلیٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ (۹۳) وَ لَمّٰا فَصَلَتِ اَلْعِیرُ قٰالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ (۹۴) قٰالُوا تَاللّٰهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاٰلِکَ اَلْقَدِیمِ (۹۵) فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ اَلْبَشِیرُ أَلْقٰاهُ عَلیٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قٰالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (۹۶)

ببرید پیراهن مرا این پس بیندازیدش بر روی پدرم که می‌آید بینا و بیاورید نزد من کسانتان را همه (۹۳) و چون جدا شد قافله گفت پدرشان بدرستی من هر آینه میابم بوی یوسف را اگر بنقصان عقل منسوب نسازیدم (۹۴) گفتند بخدا بدرستی که تو هر آینه باشی در حیرتت که سابق بود (۹۵) پس چون آمد او را مژده دهنده انداخت آرا بر رویش پس گشت بینا گفت آیا نگفتم مر شما را که من می‌دانم از خدا آنچه نمی‌دانید (۹۶)

گفت ای اخوان برید از مسکنم

سوی کنعان بر پدر پیراهنم

افکنید آن را به فرق و روی او

چشم تا روشن کند از بوی او

هم بیارید اهل بیت خود تمام

با فراغت تا کنید اینجا مقام

پس یهودا گفت خون آلوده من

چون ببردم بر پدر آن پیرهن

نک برم این پیرهن من سوی او

خوش کنم تا خاطر نیکوی او

پیرهن را برگرفت و می شتافت

بوی آن را پیش از آن یعقوب یافت

پس مهیّا کرد یوسف در زمان

سیصد اشتر نقد و جنس از بهرشان

چون جدا شد کاروان از شهر مصر

سوی صحراء بهره مند از بهر مصر

خواست دستوری ز حق باد صباء

تا به یعقوب او بَرَد بوی ولاء

چون رسیدش بوی یوسف بر مشام

گفت آید بوی آن ماه تمام

بوی یوسف می رسد از هر کنار

گر به نقص عقل ندهیدم قرار

پس بگفتند آنکه تَاللهِ الکریم

تو هنوز استی به گمراهی قدیم

پس درآمد آن بشیر دلنواز

پیرهن بر روی او افکند باز

گشت بینا ، رَست از آن اشکستگی

وز فراق و انتظار و خستگی

هم صباء آمد مرا از کوی دوست

بر مشامم خورد بوی موی دوست

میشود پیوسته خرّم خاطرم

میرسد مانا که از پی دلبرم

شاید ار گویید عقل از سر شده است

طرّة دیوانه بندم ره زده است

حال عاشق ظاهر است از وصل یار

رو که یعقوب است اندر انتظار

گفت آیا من نگفتم با شما

می بدانم من نه از خود کز خدا

آنچه را کز وی شما خود غافلید

آن است اصل یم شما بر ساحلید

پس ز کنعان جمله بر بستند بار

سوی مصر و شهر عشق و کوی یار

ادامه‌ی ۱۲- سوره یوسف

  1. ۳۴- اسرارخانه را از غیر پرداز ای پناه
  2. ۳۵- آیات ۹۹ تا ۱۰۱فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلیٰ یُوسُفَ آویٰ إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَ قٰالَ اُدْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِینَ (۹۹) وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی اَلْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قٰالَ یٰا أَبَتِ هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهٰا ر
  3. ۳۶- آیات ۱۰۲ تا ۱۱۱ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ اَلْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ مٰا کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ (۱۰۲) وَ مٰا أَکْثَرُ اَلنّٰاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ (۱۰۳) وَ مٰا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْر
همه‌ی ۱۲- سوره یوسف ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.