پرش به محتوای اصلی
ادیب صابر ادیب صابر

قصاید

شمارهٔ ۷۹

ای با تو دلم همه وفا کرده

با من دل تو همه جفا کرده

نه عهده عاشقی به سر برده

نه وعده مردمی وفا کرده

ما را به بلای عشق ره داده

وآنگه به میان ره رها کرده

اول نظر وصال فرموده

و آخر به فراق مبتلا کرده

نه حجت عشق من فرو خوانده

نه حاجت جان من روا کرده

بی زلف دو تای خویش پشتم را

چون زلف دوتای خود دوتا کرده

ای سرو تو با قبا و عشق تو

دراعه زهد من قبا کرده

ای ماه تو با کلاه و خصمانت

قصد کله و قبای ما کرده

اقرار نمی کنی به دل بردن

من بر تو خدای راگوا کرده

بس زود نه دیر مر مرا بینی

حال تو به زین دین ادا کرده

فرزانه جمال دین ابوطالب

دل طالب مدحت و ثنا کرده

فرزند ضیای دین و دنیا را

از طلعت خویش پر ضیا کرده

گردون زغبار است توفیقش

در چشم امید توتیا کرده

وز خاک در سرای او گیتی

سرمایه زر و کیمیا کرده

ای نسبت تو به مصطفا بوده

تو حلم چو حلم مصطفا کرده

عرق تو ز عرق مصطفا رفته

تو جود چو جود مرتضا کرده

نی از تو خیال ما خجل مانده

نی در تو امید ما خطا کرده

اکرام تو طالبان حاجت را

اقبال نموده مرحبا کرده

انعام تو زایران مفلس را

با نعمت و حرمت آشنا کرده

مدح تو دهان مادحانت را

پر گوهر و در پر بها کرده

شکر تو زبان شاکرانت را

ماوای اجابت دعا کرده

امید تو بیم را امان داده

افضال تو خوف را رجا کرده

وصاف تو وهم در سخن بسته

مداح تو تکیه در سخا کرده

توفیر تو در زمانه فانی

تدبیر عمارت بقا کرده

بدگوی تو روی در اجل داده

بدخواه تو عمر در فنا کرده

ماه رمضان رسید و قندیلش

از روی قنینه ها قفا کرده

از شارب خمر ساخته مصلح

وز صاحب فسق پارسا کرده

دست همه مطربان فرو بسته

رنج همه ساقیان هبا کرده

ساقی همه روز خشک لب مانده

مطرب همه روز بی نوا کرده

آن کس که رضای مفسدان جستی

آهنگ رضای پادشا کرده

دستی که پیاله در هوا کردی

اکنون به دعاست بر هوا کرده

ای مرتبت تو بلخ بامی را

با حرمت مروه و صفا کرده

چندانکه بقاست چرخ گردان را

ایزد به بقای تو قضا کرده

خیر تو قبول روزه پذرفته

صد عید دگر تو را عطا کرده

از روزه سعادتت عطا داده

وز عید کرامتت جزا کرده

راضی ز تو کردگار و حاجتها

در روضه جود تو چرا کرده

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۱ای قامتت قیامت سرو چمن شده
  2. شمارهٔ ۸۲ای زرخسار تو در دی تازه گلزار آمده
  3. شمارهٔ ۸۳عشقت ز بس که شعبده پیدا کند همی
  4. شمارهٔ ۸۴نباشی یک زمان از عشق خالی
  5. شمارهٔ ۸۵صحن چمن که خرم و زیبا شود همی
  6. شمارهٔ ۸۶ای زلف یار من زرهی یا زره گری
  7. شمارهٔ ۸۷اگر به صورت روی تو آفتابستی
  8. شمارهٔ ۸۸نیسان نسیم باغ معنبر کند همی
همه‌ی قصاید ←

ادیب صابر درباره‌ی ادیب صابر

شرف‌الادباء شهاب‌الدین ادیب صابر بن ‌اسماعیل ترمذی (کشته شده به سال ۵۴۶ هجری قمری) از شعرای عهد سلجوقی و خوارزمشاهی بود. اصل وی از ترمذ بود و شاعری او هم در آن شهر شروع شد. ولی بعدها در نواحی دیگر مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذرانید و به مدّاحی سنجر پرداخت. سنجر او را به رسالت نزد اتسز خوارزمشاه فرستاد. او چندی د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.