پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب اول در عدل و تدبیر و رای

بخش ۴۱ - گفتار اندر پوشیدن راز خویش

به تدبیر جنگ بد اندیش کوش

مصالح بیندیش و نیت بپوش

منه در میان راز با هر کسی

که جاسوس هم کاسه دیدم بسی

سکندر که با شرقیان حرب داشت

در خیمه گویند در غرب داشت

چو بهمن به زاولستان خواست شد

چپ آوازه افکند و از راست شد

اگر جز تو داند که عزم تو چیست

بر آن رای و دانش بباید گریست

کرم کن، نه پرخاش و کین‌آوری

که عالم به زیر نگین آوری

چو کاری بر آید به لطف و خوشی

چه حاجت به تندی و گردن کشی؟

نخواهی که باشد دلت دردمند

دل دردمندان بر آور ز بند

به بازو توانا نباشد سپاه

برو همت از ناتوانان بخواه

دعای ضعیفان امیدوار

ز بازوی مردی به آید به کار

هر آن کاستعانت به درویش برد

اگر بر فریدون زد از پیش برد

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.