پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما

بخش ۸۵ - کمال اصفهانی

و هُوَ کمال الدین اسماعیل بن جمال الدین عبدالرّزاق. از مشاهیر شعر است و در اواسط عمر ترک و تجرید پیشه نمود و ارادتش به جناب شیخ شهاب الدین سهروردی به سرحد کمال بود. به لباس فقر ملبس و با یاد خدا همنفس. در خارج شهر اصفهان به دست لشکر مغول گرفتار گردید و بعد از زجر بسیار به مرتبهٔ شهادت رسید فی سنهٔ ۶۳۵. دیوانش مکرر دیده شده. از اوست:

فِی الموعظه

ز کار آخرت آن را خبر تواند بود

که زنده بر پل مرگش گذر تواند بود

به آرزو و هوس برنیاید این معنی

به سوزِ سینه و خون جگر تواند بود

به ترک خویش بگو تا به کوی یار رسی

که کارهای چنین با خطر تواند بود

کسی به گردن مقصود دست حلقه کند

که پیش تیر بلاها سپر تواند بود

ز ملک بی خودی آن را که بهره‌ای باشد

وجود در نظرش مختصر تواندبود

ترا ز همت دون در طمع نمی‌گردد

که لذتی بجز از خواب و خور تواند بود

به آب و سبزه قناعت مکن ز باغ بهشت

که این قدر علف گاو و خر تواند بود

و له ایضاً

جای مقام نیست جهان دل درو مبند

خود را مسافری کن و این رهگذار گیر

بنگر که تا تو آمده‌ای چند کس برفت

آخر یکی ز رفتنشان اعتبار گیر

روزی سه چار اگر اجلت مهلتی دهد

بگذار خلق را و درِ کردگار گیر

خواهی که عیش خوش بودت کار برمراد

با نیستی بساز و کم کار و بار گیر

چه داری ای دل از این منزل ستم برخیز

چو شیر مردان از زیرِ بار غم برخیز

گذشت روز جوانی هنوز در خوابی

شب دراز بخفتی سپیده دم برخیز

چنین نشسته بدینجات هم نبگذارند

به اختیار خود از پیش لاجرم برخیز

نخواهی آنکه چو سکه قفای گرم خوری

مکوب آهن سرد از سرِ درم برخیز

و لهُ فِی النّصیحة والموعظة

جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم

نه مردمم اگر از مردمی اثر دیدم

ز روزگار همین حالتم پسند آمد

که خوب و زشت و بد و نیک درگذر دیدم

برین صحیفهٔ مینا به خانهٔ خورشید

نگاشته سخنی خوش به آب زر دیدم

که ای به دولت ده روزه گشته مستظهر

مباش غرّه که از خود بزرگتر دیدم

اگر ز خویش برآیی و در جهان نگری

اگرچه عرش مجید است مختصر یابی

چنان به عالم صورت دلت بر آشفته است

که گر به عالم معنی رسی صور یابی

طوافگاه تو برگرد عالمِ صورت

چو این قدر طلبی لابد این قدر یابی

به هرزه بانگ چه داری که دردمند نه‌ای

تو درد جوی که درمانش بر اثر یابی

چو مطمح نظر تو جهان قدس بود

وجود را همه خاشاک رهگذر یابی

به پایِ فکر سفر کن در آفرینش خویش

بسا غنیمت‌ها کاندرین سفر یابی

به ذوق تو سخنِ حق اگر چه تلخ بود

فرو برش که از آن لذت شکر یابی

کشیده دار به دست ادب عنان نظر

که فتنهٔ دل از آمد شد نظر یابی

بدین صفت که تو گم کرده‌ای طریق نجات

ز پیروی بزرگانِ راهبر یابی

کلید کام تو بر آستین خویشتن است

ولی چه سود که با خویش درنمی‌آیی

به دست خویش تبه می‌کنی تو صورت خویش

وگر نه ساخته‌اندت چنانکه می‌بایی

مخدّرات سماوی درو جمال نهند

اگر تو آینهٔ دل ز زنگ بزدایی

همه جهان را حاجت به سایهٔ تو بود

چو آفتاب اگر خو کنی به تنهایی

اگر کنی طلب نانهاده رنجه شوی

وگر به داده قناعت کنی بیاسایی

یکی چو نرگس بگشای چشم عقل به خویش

فرو نگر که تو خود سر به سر تماشایی

اگر مربی جانی به ترک جسم بگوی

که جان فزودن شمعست جسم فرسایی

رباعیات

جایی که نشان بی نشان است آنجا

انگشت خیال بر دهان است آنجا

از غمزه خدنگ بر کمان است آنجا

زنهار مرو که بیم جان است آنجا

شد دیده به عشق رهنمون دل من

تا کرد پر از غصّه درون دل من

زنهار که گر دلم نماند روزی

ازدیده طلب کنید خون دل من

در دیده به روزگار نم بایستی

یا با غم او صبر به هم بایستی

یا مایهٔغم چو عمر کم بایستی

یا عمر به اندازهٔ غم بایستی

ادامه‌ی روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما

  1. بخش ۸۷ - کاشفی سبزواریو هُوَ زبدة الحکماء و قدوة العرفاء مولانا کمال الدّین حسین الواعظ. فاضلی یگانه و عالمی مشهور زمانه. به تحقیق در علوم نجوم و انشاء و فنون عربیه اعلم عهد خود بود. به صوتی خوش و آهنگی دلکش خلایق را موعظه و نصیحت می‌نمود. معانی آیات قرآنی و احادیث نبویّهؐرا ب
  2. بخش ۸۸ - لطفی شیرازیاز مجردان زمان و از سیاحان اوان خود بوده و سیاحت ممالک ایران و هندوستان نموده. در هندوستان وفات یافت و به جنت شتافت. این رباعی از اوست:
  3. بخش ۸۹ - مجدالدّین طالبهاز مشایخ زمان واز عقلای نکته دان عهد خود بوده. علیقلی خان لکزی این رباعی را به نام وی قلمی نموده. زیاده بر این از حالش اطلاعی به هم نرسید:
  4. بخش ۹۰ - معین جامینسبش به سلطان سنجر سلجوقی می‌رسد. از فضلاء و حکماء و عرفا بوده. خود می‌گوید:
  5. بخش ۹۱ - محمّد نسوی عَلَیهِ الرّحمةاز اماجد فضلا و از اکابر علمای عالی مقداربود. عمادالدین زنگی دیوان انشاء و سر رشتهٔ خود را به وی تفویض فرمود. آخر به ترک خدمت دیوان و قربت سلطان مذکور گفته و طریقهٔ فقرو فنا پذیرفته. در زاویهٔ عزلت منزوی وناهج اخروی شد. خوارزمشاه و ملک مازندران به وی اظها
  6. بخش ۹۲ - مسیح کاشانیو هُوَ رکن الدّین مسعود بن نظام الدّین علی است. اجدادش از شیراز به کاشان رفتند. او در کاشان متولد شد. غرض، از فضلا و حکمای عهد خود بودو به غیرت مشهور است. چنانکه به اندک بی التفاتی که از شاه عباس ماضی دید از شاه رنجید و این مطلع گفته به هندوستان رفت:
  7. بخش ۹۳ - محبّ سرهندیاسمش محب علی. اصلش از برلاس. مولدش تته. موطنش سند. معاصر اکبرشاه و جهانگیر شاه و از محققان آگاه. مشربش عارفانه و اشعارش موحدانه است:
  8. بخش ۹۴ - ناصر خسرو علویو هُوَ ناصر بن خسرو بن حارث بن عیسی بن حسن بن محمد بن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضاؑ. جامع جمیع علوم بوده و شیخ ابوالحسن خرقانی را ملاقات نموده. خود در رساله‌ای که در بیان حالاتش نگاشته، می‌گوید که در سن نُه سالگی قرآن مجید و احادیث بسیار حفظ نمودم و
همه‌ی روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.