پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

بخش ۵۵ - خواجوی کرمانی علیه الرحمه

از مشاهیر ارباب عرفان و ایقان و ازمداحان سلطان ابوسعید خان. آخر ترک و تجرید گزید وبه خدمت جمعی از مشایخ رسید. سر ارادت بر آستان جناب عارف ربانی شیخ رکن الدین علاءالدوله سمنانی نهاد و به مدارج حقیقت و طریقت او را مدارج دست داد. شاعری فصیح است و دیوان دارد، دیده شده است. مثنوی روضة الانوار و مثنوی همای و همایون از اوست. وفاتش در سنهٔ ۷۴۲ مضجعش در تنگ اللّه اکبر شیراز.

مِنْقصایده فی النّصیحه

همه را گل به دست و ما را خار

همه را بهره گنج و ما را مار

یار در پیش و ما قرین فراق

باده در جام و ما انیس خمار

بار ما شیشه و گریوه بلند

خر ما لنگ و راه ناهموار

تاکی از گردش شهور و سنین

تا کی از جنبش خزان و بهار

ترک این کعبتین شش سو کن

خیز و آزاد شو ز پنج و چهار

تا تو چون نقطه در میان باشی

نتوانی برون شد از پرگار

کامِ دل در کنار خود ننهی

تا نگیری از این میانه کنار

مالکان ممالک ملکوت

خازنانِ خزاینِ اطوار

به یسار تو می‌خورند یمین

به یمین تو می‌دهند یسار

ظاهر است این سخن که ملک وجود

به وجود تو دارد استظهار

نوش کن در مجالس ارواح

گوش کن در سرادق انوار

قدحی بی وسیلتِ ساقی

سخنی به قرینهٔ گفتار

چون کنی عزم خوابگاه عدم

آنگه از خواب خوش شوی بیدار

می پرستی که مستی‌اش ازلی است

تا ابد کس نبیندش هشیار

غوطه خور در محیط استغنا

خیمه زن در جهانِ استغفار

تا نهنگی شوی محیط آشام

تا پلنگی شوی جهان ادبار

دل به دنیا مده که نتوان داشت

چشم بیمار پرسی از بیمار

بی پر و بال در حدیقهٔ عشق

جعفر وقتی ار شوی طیار

برو ای یار اگر خرد داری

یار آن شو که آن ندارد یار

یار دیدار می‌نماید لیک

دیده‌ای نیست در خور دیدار

آن زمان دیر کعبهٔ تو شود

که نبینی بجز خدا دیار

کی به نقش و نگار غره شوی

گر تصور کنی ز نقش و نگار

٭٭٭

تویی نمونهٔ نقش نگارخانهٔ کُنْ

مکن صحیفهٔ دل را سواد نقش و نگار

تویی یگانهٔ شش منظر و سه روح و دو کون

مشو فسانهٔ این هفت گوی و نُه مضمار

ز هفت منظر زنگار خورد آینه گون

مهل که آینهٔ دل بگیردت زنگار

مباش غره بدین پنج روزه نقد حیات

که عمر برسرپایست و چرخ بر سر کار

زبان سوسنِ آزاد از آن دراز آمد

که همچو بلبل بیدل نمی‌کند گفتار

چو در مُشَشَدَرِ این کعبتین شش سویی

بریز مهره و آزاد شو ز پنج و چهار

مجاوران زوایای عالم ملکوت

ندا دهند ترا بالعشیّ و الابکار

که تا برون نروی زین مضیق جسمانی

چگونه بار دهندت به صدرِ صفّهٔ یار

گرت به مهره فریبد زمانه چون افعی

بدین فسون مشو ایمن ز مهره بازی مار

ترا چو سرو به آزادگی برآید نام

چو نرگس ارننهی دیده بر زر و دینار

مکن به چشم حقارت نظر به مردم ازانک

ز خوار کردن مردم شوند مردم، خوار

غزلیات

خیمه از دایرهٔ کون و مکان بیرون زن

زانکه بالای ازین هر دو مکان دگر است

٭٭٭

طلب از یار بجز یار نمی‌باید کرد

حاجت از دوست بجز دوست نمی‌باید داشت

٭٭٭

کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد

کان را که غم عشق کسی نیست کسی نیست

٭٭٭

تا تلخی هجران نکشد خسرو پرویز

قدر لب شیرین شکر بار نداند

٭٭٭

اگرچه خامه سرش تا به سینه بشکافند

نه عاشق است که یک حرف بر زبان آرد

٭٭٭

شاید ار ملک جهان در طلبش در بازم

که دمی صحبت تو ملک جهان می‌ارزد

٭٭٭

در بزم دردنوشان زهد وورع نگنجد

در عالم حقیقت عیب و هنر نباشد

٭٭٭

جز غم ز جهان هیچ نداریم ولیکن

گر هیچ نداریم غم هیچ نداریم

٭٭٭

پرسم ز تو پرسیدن اگر عیب نباشد

عاشق چو نمی‌خواهی معشوق چرایی

رباعی

روزی که روم ازین جهان با دل تنگ

گردون زندم شیشهٔ هستی برسنگ

برتربت من کسی نگرید جز جام

درماتم من کسی ننالد جز چنگ

ادامه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین

  1. بخش ۵۷ - خیالی هرویاز اهالی شهر مذکور و به کمالات صوریه و معنویه مشهور. عاشقی مجرد و سالکی موحد بوده و علی قلیخان لگزی این اشعار مشهور را در تذکرهٔ خود به نام او قلمی نموده:
  2. بخش ۵۸ - خاطری کاشانی علیه الرحمهفقیری آگاه و طالب صحبت اهل اللّه بوده و در اقالیم مختلفه سیاحت می‌نموده. آخرالامر در هندوستان درگذشت. این رباعی از او نوشته شد:
  3. بخش ۵۹ - داعی شیرازی قُدِّسَ سِرُّهوهُوَ فخرالعارفین و زین الواصلین سید نظام الدین محمود واعظ الملقب به داعی الی اللّه. از سادات حسینی و سلسلهٔ نسبش به نوزده واسطه منتهی گردد به زید بن علی و اجداد او را در انساب همه داعی لقب بوده. غرض، سید، فاضل و کامل و صاحب مقامات و کرامات عالیه بوده و ج
  4. بخش ۶۰ - ذوقی اردستانیاز قصبهٔ مذکور و به علی شاه مشهور بوده. در اصفهان گیوه دوزی می‌نموده. تحصیلی نکرده اما ذوقی داشته. مردی درویش مشرب و از اهل طلب است. با حکیم شفایی معاصر بوده. از اشعار اوست:
  5. بخش ۶۱ - رضی الدین نیشابوری قُدِّسَ سِرُّهدر بدو حال، مداح سلطان ارسلان بن طغرل سلجوقی بود. آخرالامر به سبب صفای طینت بلکه محض توفیق حضرت احدیت دست ارادت به شیخ معین الدین حموی عم شیخ سعدالدین حموی داده و پا در مرحلهٔ سلوک و مجاهده نهاده. در اندک زمانی عارج معارج عرفان وناهج مناهج ایقان گردید. غر
  6. بخش ۶۲ - رافعی نیشابوری رحمة اللّهوهُوَ امام الدّین ابوالقاسم. گویند عارفی فاضل بوده. شرح صغیرو شرح کبیر ازتصنیفات اوست. وفاتش در سنهٔ ۶۳۳ در قزوین واقع گردید. صاحب گزیده او را قزوینی داند و پدرش ابوسعید رافعی را از طایفهٔ اعراب خواند. باری از اوست. این ابیات از او نوشته شد:
  7. بخش ۶۳ - رضی غزنوی قُدِّسَ سِرُّه العزیزوهُوَ شیخ رضی الدّین علی لالاخلف الصدق شیخ سعید بن عبدالجلیل لالای غزنوی است و شیخ سعید مذکور عم زادهٔ جناب حکیم مشهور سنائی غزنوی است و شیخ علی لالا مرید حضرت شیخ نجم الدین کبری. گویند در پانزده سالگی شیخ نجم الدّین را به خواب دید و به طلب او سالها گردید
  8. بخش ۶۴ - روزبهان شیرازی قُدِّسَ سِرُّه العزیزابومحمد نام داشت و پدرش ابی نصر بقلی بوده و خود به شیخ شطاح معروف گشته. مولد آن جناب شهر فسا از توابع شیراز و جامع علوم صوری و معنوی و فارس میدان حقیقت و مجاز است. آن جناب را درعلوم، پایگاه عالی بود و رسالات حقایق آیات ظاهر فرمود. تفسیر عرایس و کتاب الانو
همه‌ی روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.