پرش به محتوای اصلی
رضاقلی خان هدایت رضاقلی خان هدایت

فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین

بخش ۴۲ - فانی اصفهانی رَحِمَة اللّه

اسم شریفش آقا سید رضا. خلف الصدق جناب آقا میر فاضل هندوستانی. آبا و اجدادش همه سادات عالی درجات و فضلای ستوده حالات بوده‌اند. حالا]والد[ماجدش میر فاضل به ایران توجه فرموده و در دارالسلطنهٔ اصفهان توطن نموده. شجرهٔ سلسلهٔ علیهٔ سیادتش به بیست واسطه کمابیش به ابراهیم بن امام همام موسی الکاظمؑمی‌پیوندد و در سنهٔ هزار و دویست و بیست و دو به جوار رحمت الهی پیوسته. خود جناب سید رضا بعد ازتحصیل علوم ظاهری به تصفیهٔ نفس و سلوک پرداخته و رشتهٔ صحبت از میر و ملوک قطع ساخته به ریاضات شرعیه و عبادات قلبیه کوشیده و بادهٔ ذوق و حال نوشید. به مراتب عالی فایض شد و در سنهٔ]۱۲۲۲[رحلت نمود. گویند از صحبت اهل دنیا رسته و با اصحاب حال پیوسته بود و گاهی فکر شعری می‌نمود، غزلی و مثنوی موزون می‌فرموده. فقیر اشعار او را مرتب و مدون نموده، دیباچهٔ مختصر بر دیوان او نگاشته و این ابیات را از آن منتخب داشته و در این دفتر مرقوم و ثبت نمود:

مِنْغزلیّاته قُدِّسَ رِوْحُه

دارد آن لحظه فراغ از غم عالم دل ما

که سر کوی خرابات بود منزل ما

بوی حسرت شنود تا ابد ار بوید کس

هر گیاهی که پس از مرگ دمد از گل ما

مپرس از من حدیث کفر ودین را

که من مستم ندانم آن و این را

امینی کو که با او باز گویم

رموز حضرت روح الامین را

به هفتم آسمان بر شد چو فانی

بدل کرد آسمان را و زمین را

ای همسفران قطع ره وادی مقصود

بی ما و شما سهل بود ما و شما را

شد صاف به پیش قدم ما همه اتلال

تا پیش گرفتیم ره اهل صفا را

چون ناظر و منظور و نظر جمله تویی تو

لاَاَنْظُرُ اِلّا بِکَ سِرّاً وَ جِهارَا

ای گنج ترا طلسم کونین

زان گنج بده زکات ما را

این جمله صفات محو گردان

در پرتو نور ذات ما را

این هستی ما از می نابست نه از ماست

آن گونه چو مامست و خرابست نه از ماست

از ما نبود آنچه زما بوده خطایی

وین نیز که خود عین صوابست نه از ماست

در کوی خرابات به هر ره گذری نیست

کز بادهٔ عشق تو در آن بی خبری نیست

هرچند خرد دیدهٔ ارباب عقول است

در معرفت ذات تو جز بی بصری نیست

در هرچه نظر می‌کنم آن یار عیان است

ز اغیار نهان است و ز اخیار عیان است

گه جویمش از صومعه گاهی ز کلیسا

کز سبحه گهی گاه ز زنار عیان است

روی ترا که آینهٔ پاک حق نماست

هر کو نظر نکرد ز اهل نظر نگشت

درآ به مشهد توحید و بین که شاهد ما

ز چشم خویش نهان در شهود خویشتن است

اگر چه قبلهٔ جان است طاق ابروی او

هم‌اوست کز سرو جان در سجود خویشتن است

دشمن ما خرم و دل شاد باد

دایماً از قید غم آزاد باد

آنکه نامد پای او بر سنگ عشق

سر ز گبر و نخوتش پر باد باد

هر که در دنیا طلبکار بقاست

آن عجوز بکر را داماد باد

بود هر ذره منصوری درین دار

فَمَا فِی الدَّارِ غَیرُ اللّهِ دیّارُ

ز جام عشق او کون و مکان مست

ولی در عین مستی جمله هشیار

متاب ای دل که شد سررشته باریک

مسافت بی حد و مقصود نزدیک

جهان آیینهٔ حسن است مطلق

نبینی هیچ بد گر بنگری نیک

دلا زان غمزهٔ فتان بپرهیز

گرت عقل است اَلایْماءُ یَکْفِیکْ

شکنج دام جسم تیره جان است

فشار قبر منزلگاه تاریک

نمی‌شاید نشان از بی نشان جست

نشان یابی چو گشتی بی نشان لیک

به دلدار آن چنان است آشنا دل

که نتوان یافت دلدار است یا دل

چو گیرد رنگ جان دیگر نگنجد

چو جان در حیطهٔ ارض و سماء دل

ما به غیر از خدا نمی‌دانیم

وز خود، او را جدا نمی‌دانیم

همه اوییم و او نمی‌بینیم

همه ماییم و ما نمی‌دانیم

من که در هرچه نظر می‌کنم او می‌بینم

هرچه می‌بینم از آن روی نکومی‌بینم

زاد مسافر در قطع این راه

قطع امید است از ما سوی اللّه

استغفراللّه می‌گفتم از عشق

زان گفته اکنون استغفراللّه

ای که درخانهٔ تقلید مقامی داری

شرم بادت که عجب عیش حرامی داری

آن کس که ز اسرار ازل آگاه است

غایب ز خود است و حاضر درگاه است

در هرچه نظر کند خدا را بیند

این معنی لا إلهَ إلّا اللّه است

مِنْ رباعیّاته

هر نقش که در کون و مکان پیدا شد

از جلوهٔ آن جان جهان پیدا شد

هم خود به لباس این و آن گشت نهان

هم خود به صفات و این و آن پیدا شد

منشین از پا وگرنه پابست شوی

وز پای اگر نیفتی از دست شوی

هشیار گر آیی برِ ما مست شوی

وز هستی اگر نیست شوی هست شوی

ادامه‌ی فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین

  1. بخش ۴۴ - قطب شیرازیو هُوَ قطب المحققین و فخرالالهیین سید محمد الحسینی المشهور به قطب الدین. سلسلهٔ نسب آن جناب به بیست و سه واسطه به حضرت امام همام علی بن الحسینؑمنتهی می‌شود. اجداد عظامش اکابر دین و اهل یقین بوده و خود اباً عن جد در قصبهٔ نیریز مِنْقصبات فارس توطن فرموده.
  2. بخش ۴۵ - کامل خراسانیاسم شریفش ملامحمد اسماعیل و اصلش از قریهٔ ارغد بوده و سال‌ها تحصیل کمالات نموده، به صحبت اکابر دین مبین و ناهجان مناهج یقین رسیده و طریقهٔ مشایخ سلسلهٔ علیّهٔ ذهبیّهٔ کبرویه را برگزید و در کمالات نفسانی و روحانی مرتبهٔ عالی یافته و ارادت به جناب سید عالم
  3. بخش ۴۶ - کوثر همدانیو هُوَ قدوة المحققین و زبدة العارفین الحاج محمدرضا بن حاج محمد امین. از فحول علمای زمان و به فضایل صوری و معنوی نادرهٔ دوران. سالها است که به نشر کمالات می‌پردازد و خلق را از صحبت خود مستفیض می‌سازد. از بدو طفولیت با حضرت زین العارفین و فخر الواصلین حاج م
  4. بخش ۴۷ - کوثر هندوستانیاز اعاظم مشایخ سلسلهٔ علیهٔ شطاریّه است که به واسطهٔ جناب سلطان العارفین ابایزید بسطامی از حضرت امام الصامت و الناطق جعفر بن محمدالصادقؑناشی شده. غرض، جناب شاه کوثر از موطن خود مسافرت کرده و روی به سیاحت ملک ایران آورده. به زیارت عتبات عالیات عرش درجات مش
  5. بخش ۴۸ - محوی استرآبادیو هُوَ کهف الحاج الحرمین الشریفین حاج ملا محمد باقر. آن جناب از اهل استرآباد فرخ بنیاد بود و مدتها در تحصیل علوم عقلی ونقلی کوشیده و کسوت زهد و صلاح پوشیده. آخرالامر طالب صحبت اهل ذوق شد. عمری به خدمت این طایفه رسید و مصاحبت ایشان گزید. مسافرت بسیار کرد و
  6. بخش ۴۹ - محرم شیرازیاسمش ضیاءالدین علی محمد. خلف الصدق جناب نورالدین محمد. والد ماجدش از علما و مقدسین و با فقرا و سالکین هم نشین. صلباً از اولاد احفاد شاهرخ و بطناً از سلسلهٔ علیّهٔ صفویه و هم مشرب طایفهٔ جلیلهٔ ذهبیه و مشارالیه همیشه به صحبت اصحاب کمال مشعوف و به محبت اربا
  7. بخش ۵۰ - مظفر کرمانی قُدِّسَ سِرُّهو هُوَ قدوة المحققین و زبدة العارفین میرزا محمدتقی بن میرزا محمد کاظم. آن جناب در علوم عقلیه وحید و در فنون نقلیه فرید. و آبا و اجداد مولانا همواره در آن ولایت به طبابت مشغول و در نهایت عزت و احترام می‌زیسته‌اند و خود نیز درحکمت الهی و حکمت طبیعی به غایت
  8. بخش ۵۱ - مجذوب همدانی قدّس سرّهو هُوَ قدوةالمحققین و قطب العارفین الشیخ الکامل الصمدانی حاجی محمد جعفربن حاج صفرخان بن عبداللّه بیک الهمدانی. اصل آن جناب از طایفهٔ قراگزلو مِنْطوایف قزلباش و أباً عَنْجد، بزرگ ایل جلیل بوده و گاهی نیز حکومت قلمرو نموده‌‌اند. اعمام عظامش به امارت و صدارت
همه‌ی فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین ←

رضاقلی خان هدایت درباره‌ی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان متخلص به هدایت (زادهٔ نیمهٔ محرم الحرام ۱۲۱۵ هجری قمری معادل ۱۸ خرداد ۱۱۷۹ هجری شمسی در تهران و درگذشتهٔ ماه ربیع‌الاول سال ۱۲۸۸ هجری قمری معادل ۸ تیر ۱۲۵۰ هجری شمسی تهران) ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری قمری در ایران در دوران حکومت قاجار بود. وی از ابتدای جوانی شعر می‌سرود و «چاکر» تخلّص می‌کرد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.