پرش به محتوای اصلی
پروین اعتصامی پروین اعتصامی

مثنویات، تمثیلات و مقطعات

شمارهٔ ۱۰۱ - غرور نیکبختان

ز دامی دید گنجشگی همائی

همایون طالعی، فرخنده رائی

نه پایش مانده اندر حلقهٔ دام

نه یکشب در قفس بگرفته آرام

نه دیده خواری افتادگان را

نه بندی گشتن آزادگان را

نه فکریش از برای آب و دانه

نه اندوهیش بهر آشیانه

نه غافل گشته هیچ از رسم و رفتار

نه با صیادش افتاده سر و کار

نه تیری بر پر و بالش نشسته

نه سنگ فتنه، اندامش شکسته

بکرد آن صید مسکین، ناله آغاز

که ای اقبال بخش تند پرواز

مرا بین و رها کن خودپرستی

خمار من نگر، بگذار مستی

چنان در بند سختم بسته صیاد

که می‌نتوانم از دل کرد فریاد

چنان تیره است در چشم من این دام

که نشناسم صباح روشن از شام

چنان دلتنگم از این محبس تنگ

که گوئی بسته‌ام در حصنی از سنگ

نه دارم دست دام از هم گسستن

نه کارآگاهی از دام جستن

مشوش گشته از محنت، خیالم

شده ژولیده ز انده، پر و بالم

غبار آلوده‌ام، از پای تا سر

بخون آغشته‌ام، از پنجه تا پر

ز اوج آسمان، لختی فرود آی

بتدبیری ز پایم بند بگشای

بگفت، ای پست طالع، ما همائیم

کجا با تیره‌روزان آشنائیم

سحرگه، چون گذر زان ره فتادش

پریشان صید، باز آواز دادش

که، ای پیرو شده آز و هوی را

درین بیچارگی، دریاب ما را

از آن میترسم، ای یار دلفروز

که گردم کشته تا پایان امروز

مرا هم هست امید رهیدن

بمانند تو، در گردون پریدن

نشستن در درون خانه، خرسند

ز کوی و بام، چیدن دانه‌ای چند

چو کبکان، گر که نتوانم خرامی

توانم جستن از بامی ببامی

ندانم گرچه با شاهین ستیزی

توانم کرد کوته جست و خیزی

توانم خفت بر شاخی به گلزار

توانم برد خاشاکی بمنقار

بگفت اکنون زمان سیر باغ است

نه وقت کار، هنگام فراغ است

چو روزی و شبی بگذشت زین کار

بیامد طائر دولت دگر بار

خریده دل برای مهربانی

گشوده پر برای سایبانی

فرامش کرده آن گردن فرازی

شده آماده بهر چاره‌سازی

ز برق آرزو، خاکستری دید

پراکنده بهر سوئی، پری دید

بنای شوق را بنیاد رفته

هوسها جملگی بر باد رفته

رسیده آن سیه‌کاری بانجام

گسسته رشته‌های محکم دام

از آن کشتیت افتادست در آب

که برهانی غریقی را ز غرقاب

از آنت هست چشم دل، فروزان

که بفروزی چراغ تیره‌روزان

بگلشن، سرو از آن بفراشت پایه

که بر گلهای باغ افکند سایه

بپرس از ناتوانان تا توانی

بترس از روزگار ناتوانی

ز مهر، آموز رسم تابناکی

که بخشد نور بر آبی و خاکی

نکوکار آنکه همراهی روا داشت

نوائی داد تا برگ و نوا داشت

خوش آنکو گمرهی را جستجو کرد

به نیکی، پارگیها را رفو کرد

متاب، ای دوست، بر بیچارگان روی

مبادا بر تو گردون تابد ابروی

اگر بر دامن کیوان نشستیم

چو خیر کس نمیخواهیم، پستیم

ادامه‌ی مثنویات، تمثیلات و مقطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ - فریاد حسرتفتاد طائری از لانه و ز درد تپید
  2. شمارهٔ ۱۰۴ - فریب آشتیز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت
  3. شمارهٔ ۱۰۵ - فلسفهنخودی گفت لوبیائی را
  4. شمارهٔ ۱۰۶ - قائد تقدیرکرد آسیا ز آب، سحرگاه باز خواست
  5. شمارهٔ ۱۰۷ - قدر هستیسرو خندید سحر، بر گل سرخ
  6. شمارهٔ ۱۰۸ - قلب مجروحدی، کودکی بدامن مادر گریست زار
  7. شمارهٔ ۱۰۹ - کارآگاهگربهٔ پیری، ز شکار اوفتاد
  8. شمارهٔ ۱۱۰ - کارگاه حریربه کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون
همه‌ی مثنویات، تمثیلات و مقطعات ←

پروین اعتصامی درباره‌ی پروین اعتصامی

رخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان مشهور اواخر دورهٔ قاجار بود. در کودکی با خانواده به تهران آمد. پایان‌نامهٔ تحصیلی خود را از مدرسهٔ آمریکایی تهران گرفت و در همانجا شروع به تدریس کرد. پیو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.