پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

جام جم

بخش ۳۳ - دوم در کیفیت معاش جمهور و درآن چند بند سخنست اول در معاش اهل دنیا

نوبهارست و روز عیش امروز

بهل این اضطراب و طیش امروز

وقت یاریست، دوستان دستی

جای رحمست بر چنان مستی

گر چه جای غمست، غم نخوریم

دست بر هم زنیم و در گذریم

پیش دستان، که پیش ازین بودند

یکدم از درد سر نیسودند

بتو هشتند منزلی آباد

تا ازیشان کنی به نیکی یاد

زانچه هست ار بهش ندانی کرد

جهد کن تا بهش توانی خورد

سیرت آن گذشتگان بشنو

چون شنیدی بنه اساسی نو

خوش زمینیست، در عمارت کوش

حاصل رنج خود بپاش و بپوش

این عمارت به عدل شاید کرد

بیشتر رخ به عدل باید کرد

هر کسی را به قدر ملکی هست

که بدان ملک حکم دارد و دست

شاه در کشور و ملک در شهر

هر یکی دارد از حکومت بهر

گر نه از معدلت خطاب کنند

دان که آن ملک را خراب کنند

پادشاهی تو هم به مسکن خویش

بلکه در هستی خود و تن خویش

اندرین ملک پادشاهی خود

ثبت کن نام بیگناهی خود

بی‌حسابی مکن، بهانه مجوی

که حسابت کنند موی به موی

آنکه عدلش نمیرود در خواب

ملک او را مکن به ظلم خراب

که درین خانه بی‌وقار شوی

اندر آن خانه شرمسار شوی

این سخن راز اوحدی بر رس

که به جز اوحدی نداند کس

ادامه‌ی جام جم

  1. بخش ۳۵ - حکایترفت کسری ز خط شهر به دشت
  2. بخش ۳۶ - در باب ظلمه و ظلمظلمت ظلم تیره دارد راه
  3. بخش ۳۷ - در ملازمت پادشاه و شرایط بندگیای پسر، چون ملازم شاهی
  4. بخش ۳۸ - در منع تبختر و طیشنرم باش، ای پسر، به رفتن، نرم
  5. بخش ۳۹ - در منع شراب و بنک و مستیباده کم خور، خرد به باد مده
  6. بخش ۴۰ - در آداب می خوردنخوردن باده گر شود ناچار
  7. بخش ۴۱ - در ترتیب منزل و اساس آنپادشاهان که گنج پردازند
  8. بخش ۴۲ - در شرایط عمارت کردنتا ندانی که کیست همسایه
همه‌ی جام جم ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.