پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها

۱۴۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ - الشریعة اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است
  2. شمارهٔ ۲ - الشریعة هر چند که عقل رهبر آگاه است
  3. شمارهٔ ۳ - الشریعة جان آید و راه عشق می پیماید
  4. شمارهٔ ۴ - الشریعة عقل آن باشد که شرع را برتابد
  5. شمارهٔ ۵ - الشریعة هر چند به عقل راه می شاید دید
  6. شمارهٔ ۶ - الشریعة عقل از ره جان به نور شرع آگه شد
  7. شمارهٔ ۷ - الشریعة گر زانک تو را هست ز تحقیق خبر
  8. شمارهٔ ۸ - الشریعة خیز از سخن سرّ خود و کل بگذر
  9. شمارهٔ ۹ - الشریعة آیین قلندر ار نظر کوتاهی است
  10. شمارهٔ ۱۰ - الشریعة هر کاو زحقیقت وجود آگاه است
  11. شمارهٔ ۱۱ - الشریعة چون دیدهٔ عقل راهرو بگشاید
  12. شمارهٔ ۱۲ - الشریعة از عقل مجرّد به دوایی نرسی
  13. شمارهٔ ۱۳ - الشریعة چون ما به هوای طبع و عادت گرویم
  14. شمارهٔ ۱۴ - الطّاعة زان پیش که از جمله فرو مانی فرد
  15. شمارهٔ ۱۵ - الطّاعة گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
  16. شمارهٔ ۱۶ - الطّاعة در کار آویز و گفت و گو را بگذار
  17. شمارهٔ ۱۷ - العبودیة گر مایهٔ همّت است در گوهر تو
  18. شمارهٔ ۱۸ - العبودیة جز با تو حوالتت نباشد فردا
  19. شمارهٔ ۱۹ - العبودیة زآن جان و جهان تا هوس[ی] در سر ماست
  20. شمارهٔ ۲۰ - العبودیة در غمکدهٔ بندگیت شادیهاست
  21. شمارهٔ ۲۱ - العبودیة بگریز ز خلق اگر توانی بگریخت
  22. شمارهٔ ۲۲ - العبودیة خواهی که دم تو را مبارک دارند
  23. شمارهٔ ۲۳ - العبودیة آن کن که توانگران گدای تو شوند
  24. شمارهٔ ۲۴ - العبودیة در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد
  25. شمارهٔ ۲۵ - العبودیة با صدق اگر دل تو همره گردد
  26. شمارهٔ ۲۶ - العبودیة گر بد داند و گر نکو او داند
  27. شمارهٔ ۲۷ - العبودیة می دان که اگر او دمی آن تو شود
  28. شمارهٔ ۲۸ - العبودیة گر کم کوشی به کار خود گر بسیار
  29. شمارهٔ ۲۹ - العبودیة چون از در او هیچ مرا نیست گزیر
  30. شمارهٔ ۳۰ - العبودیة او را به کف آور کم اینها همه گیر
  31. شمارهٔ ۳۱ - العبودیة دل را دیدم شیفته در راه هوس
  32. شمارهٔ ۳۲ - العبودیة هرگاه که آنچنان کَت افتد باشی
  33. شمارهٔ ۳۳ - العبودیة حُسنی که گواه صنع معبود بود
  34. شمارهٔ ۳۴ - العبودیة رو در پی درد او که درمان گردی
  35. شمارهٔ ۳۵ - العبودیة بر خاک در تو تحفه گر جان باشد
  36. شمارهٔ ۳۶ - العبودیة در بندگیش اگر تو نیکو باشی
  37. شمارهٔ ۳۷ - العبودیة گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
  38. شمارهٔ ۳۸ - العبودیة آن کس که به بندگی قرارش باشد
  39. شمارهٔ ۳۹ - العبودیة ای از تو خرابی سبب آبادی
  40. شمارهٔ ۴۰ - الطریقة آن کس که درون سینه را دل پنداشت
  41. شمارهٔ ۴۱ - الطریقة درمان غمت امید بی درمانی است
  42. شمارهٔ ۴۲ - الطریقة ای آنک تو را امید آبادانی است
  43. شمارهٔ ۴۳ - الطریقة هر آبادی از غم او ویرانی است
  44. شمارهٔ ۴۴ - الطریقة آزار طلب مکن که طامات این است
  45. شمارهٔ ۴۵ - الطریقة آن را که زخود نماند با خود اثری است
  46. شمارهٔ ۴۶ - الطریقة هر مرد که او پای درین راه افشرد
  47. شمارهٔ ۴۷ - الطریقة قومی هستند کز کله موزه کنند
  48. شمارهٔ ۴۸ - الطریقة اندر ره عشق یادگر سر ننهند
  49. شمارهٔ ۴۹ - الطریقة مستان رهش تمام هشیار آیند
  50. شمارهٔ ۵۰ - الطریقة چندان برو این ره که دوی برخیزد
  51. شمارهٔ ۵۱ - الطریقة هر مرغ دلی که پر بدو باز کند
  52. شمارهٔ ۵۲ - الطریقة هر دل شده ای چهره به خون می شوید
  53. شمارهٔ ۵۳ - الطریقة یک ذرّه غمش به صد جهان نتوان داد
  54. شمارهٔ ۵۴ - الطریقة در عشق هزار جان و دل بس نکند
  55. شمارهٔ ۵۵ - الطریقة سودای توم سر به جهان اندر داد
  56. شمارهٔ ۵۶ - الطریقة در راه طلب رسیده ای می باید
  57. شمارهٔ ۵۷ - الطریقة هر دل که به کوی دوست منزل دارد
  58. شمارهٔ ۵۸ - الطریقة لافی زدم ای دوست زراه پندار
  59. شمارهٔ ۵۹ - الطریقة دل در هوس تو چون بجنباند سر
  60. شمارهٔ ۶۰ - الطریقة خواهی که به سوی حضرتش یابی بار

متن اشعار به نقل از گنجور.