فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ - الشریعة اصل همه اوست و هر چه جز او فرع است
- شمارهٔ ۲ - الشریعة هر چند که عقل رهبر آگاه است
- شمارهٔ ۳ - الشریعة جان آید و راه عشق می پیماید
- شمارهٔ ۴ - الشریعة عقل آن باشد که شرع را برتابد
- شمارهٔ ۵ - الشریعة هر چند به عقل راه می شاید دید
- شمارهٔ ۶ - الشریعة عقل از ره جان به نور شرع آگه شد
- شمارهٔ ۷ - الشریعة گر زانک تو را هست ز تحقیق خبر
- شمارهٔ ۸ - الشریعة خیز از سخن سرّ خود و کل بگذر
- شمارهٔ ۹ - الشریعة آیین قلندر ار نظر کوتاهی است
- شمارهٔ ۱۰ - الشریعة هر کاو زحقیقت وجود آگاه است
- شمارهٔ ۱۱ - الشریعة چون دیدهٔ عقل راهرو بگشاید
- شمارهٔ ۱۲ - الشریعة از عقل مجرّد به دوایی نرسی
- شمارهٔ ۱۳ - الشریعة چون ما به هوای طبع و عادت گرویم
- شمارهٔ ۱۴ - الطّاعة زان پیش که از جمله فرو مانی فرد
- شمارهٔ ۱۵ - الطّاعة گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
- شمارهٔ ۱۶ - الطّاعة در کار آویز و گفت و گو را بگذار
- شمارهٔ ۱۷ - العبودیة گر مایهٔ همّت است در گوهر تو
- شمارهٔ ۱۸ - العبودیة جز با تو حوالتت نباشد فردا
- شمارهٔ ۱۹ - العبودیة زآن جان و جهان تا هوس[ی] در سر ماست
- شمارهٔ ۲۰ - العبودیة در غمکدهٔ بندگیت شادیهاست
- شمارهٔ ۲۱ - العبودیة بگریز ز خلق اگر توانی بگریخت
- شمارهٔ ۲۲ - العبودیة خواهی که دم تو را مبارک دارند
- شمارهٔ ۲۳ - العبودیة آن کن که توانگران گدای تو شوند
- شمارهٔ ۲۴ - العبودیة در دهر هر آنک تخم خدمت پاشد
- شمارهٔ ۲۵ - العبودیة با صدق اگر دل تو همره گردد
- شمارهٔ ۲۶ - العبودیة گر بد داند و گر نکو او داند
- شمارهٔ ۲۷ - العبودیة می دان که اگر او دمی آن تو شود
- شمارهٔ ۲۸ - العبودیة گر کم کوشی به کار خود گر بسیار
- شمارهٔ ۲۹ - العبودیة چون از در او هیچ مرا نیست گزیر
- شمارهٔ ۳۰ - العبودیة او را به کف آور کم اینها همه گیر
- شمارهٔ ۳۱ - العبودیة دل را دیدم شیفته در راه هوس
- شمارهٔ ۳۲ - العبودیة هرگاه که آنچنان کَت افتد باشی
- شمارهٔ ۳۳ - العبودیة حُسنی که گواه صنع معبود بود
- شمارهٔ ۳۴ - العبودیة رو در پی درد او که درمان گردی
- شمارهٔ ۳۵ - العبودیة بر خاک در تو تحفه گر جان باشد
- شمارهٔ ۳۶ - العبودیة در بندگیش اگر تو نیکو باشی
- شمارهٔ ۳۷ - العبودیة گر بنوازی بندهٔ مقبول توَم
- شمارهٔ ۳۸ - العبودیة آن کس که به بندگی قرارش باشد
- شمارهٔ ۳۹ - العبودیة ای از تو خرابی سبب آبادی
- شمارهٔ ۴۰ - الطریقة آن کس که درون سینه را دل پنداشت
- شمارهٔ ۴۱ - الطریقة درمان غمت امید بی درمانی است
- شمارهٔ ۴۲ - الطریقة ای آنک تو را امید آبادانی است
- شمارهٔ ۴۳ - الطریقة هر آبادی از غم او ویرانی است
- شمارهٔ ۴۴ - الطریقة آزار طلب مکن که طامات این است
- شمارهٔ ۴۵ - الطریقة آن را که زخود نماند با خود اثری است
- شمارهٔ ۴۶ - الطریقة هر مرد که او پای درین راه افشرد
- شمارهٔ ۴۷ - الطریقة قومی هستند کز کله موزه کنند
- شمارهٔ ۴۸ - الطریقة اندر ره عشق یادگر سر ننهند
- شمارهٔ ۴۹ - الطریقة مستان رهش تمام هشیار آیند
- شمارهٔ ۵۰ - الطریقة چندان برو این ره که دوی برخیزد
- شمارهٔ ۵۱ - الطریقة هر مرغ دلی که پر بدو باز کند
- شمارهٔ ۵۲ - الطریقة هر دل شده ای چهره به خون می شوید
- شمارهٔ ۵۳ - الطریقة یک ذرّه غمش به صد جهان نتوان داد
- شمارهٔ ۵۴ - الطریقة در عشق هزار جان و دل بس نکند
- شمارهٔ ۵۵ - الطریقة سودای توم سر به جهان اندر داد
- شمارهٔ ۵۶ - الطریقة در راه طلب رسیده ای می باید
- شمارهٔ ۵۷ - الطریقة هر دل که به کوی دوست منزل دارد
- شمارهٔ ۵۸ - الطریقة لافی زدم ای دوست زراه پندار
- شمارهٔ ۵۹ - الطریقة دل در هوس تو چون بجنباند سر
- شمارهٔ ۶۰ - الطریقة خواهی که به سوی حضرتش یابی بار
متن اشعار به نقل از گنجور.