پرش به محتوای اصلی
اوحدالدین کرمانی

اوحدالدین کرمانی

الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان

۱۰۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ سلطان خودم خدمت سلطان نکنم
  2. شمارهٔ ۲ گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
  3. شمارهٔ ۳ در خدمت مخلوق امانی نبود
  4. شمارهٔ ۴ چون نیستم از امیر جز دردسری
  5. شمارهٔ ۵ بگسل دل خود را تو زپیوند امیر
  6. شمارهٔ ۶ تا بتوانی ضد خداوندی گیر
  7. شمارهٔ ۷ در دست مگیر سخت مال دگران
  8. شمارهٔ ۸ تا در پی این فزون و آن کم باشی
  9. شمارهٔ ۹ چندانک تو را به خود بود دسترسی
  10. شمارهٔ ۱۰ بر نفس خودت نئی به کلّی ظالم
  11. شمارهٔ ۱۱ در راه کرم کوه به کاهی بخشند
  12. شمارهٔ ۱۲ در راه توَم گر زیم و گر میرم
  13. شمارهٔ ۱۳ از بخت بدت اگر شکایت باشد
  14. شمارهٔ ۱۴ چشم ار ز ادب به توتیایی نرسد
  15. شمارهٔ ۱۵ با قوّت پیل مور می باید بود
  16. شمارهٔ ۱۶ هر چند کسی نیست که هست الّا او
  17. شمارهٔ ۱۷ چون می ناید زما دمی درخور او
  18. شمارهٔ ۱۸ غوّاصان را اگرچه بیمی نبود
  19. شمارهٔ ۱۹ این راز درونی مشمر کاری خرد
  20. شمارهٔ ۲۰ گفتی به شب آیمت [که] بیگاه شود
  21. شمارهٔ ۲۱ هر کاو به وفا گرفته مسکن دارد
  22. شمارهٔ ۲۲ آنجا که عنایت خدایی باشد
  23. شمارهٔ ۲۳ او را خواهی، بگیر یک دم کم خود
  24. شمارهٔ ۲۴ شش پنج کسی زند که بازی داند
  25. شمارهٔ ۲۵ گفتم اثری از غم تو می باید
  26. شمارهٔ ۲۶ اشکم ز دو دیده تا به دریا برسد
  27. شمارهٔ ۲۷ می آید و بی دل دو هزار از چپ و راست
  28. شمارهٔ ۲۸ تا آتش رخسار تو را دود نبود
  29. شمارهٔ ۲۹ آن خط که از آن ماه دل افروز دمد
  30. شمارهٔ ۳۰ آن قوم که راه بین فتادند و شدند
  31. شمارهٔ ۳۱ گر دل زتو بگسلد فراموشش باد
  32. شمارهٔ ۳۲ نفس سره ام همّت گردون نکشد
  33. شمارهٔ ۳۳ در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
  34. شمارهٔ ۳۴ گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
  35. شمارهٔ ۳۵ بلبل همه شب به درد دل می نالید
  36. شمارهٔ ۳۶ گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد
  37. شمارهٔ ۳۷ قصّاب چو گوشت از سر دست بداد
  38. شمارهٔ ۳۸ هر کارد که از کشتهٔ خود برگیرد
  39. شمارهٔ ۳۹ چشم سیهت که ناف آهو دارد
  40. شمارهٔ ۴۰ فریاد که آن سرو چمن می‌جنبد
  41. شمارهٔ ۴۱ بر حرف دم از دل چو نقط می‌افتد
  42. شمارهٔ ۴۲ جان را دگر اقبال ز در باز آمد
  43. شمارهٔ ۴۳ روز رخ تو کسوت شب می دارد
  44. شمارهٔ ۴۴ آن یافت که بودم به ملولی گم شد
  45. شمارهٔ ۴۵ گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
  46. شمارهٔ ۴۶ دانی که چرا سیاه گشت آن رخسار
  47. شمارهٔ ۴۷ گر دست به جانان برسیدی آخر
  48. شمارهٔ ۴۸ بخشش نکند به جز که مولای دگر
  49. شمارهٔ ۴۹ گر دیدهٔ تو بتافت کامل مردی
  50. شمارهٔ ۵۰ بر دل که مقام تست گر نیش زنی
  51. شمارهٔ ۵۱ گر حکم جهان زیر نگین داشتمی
  52. شمارهٔ ۵۲ چون دید دلم که شکل موزون داری
  53. شمارهٔ ۵۳ ای باد اگر گذر کنی بر صرصر
  54. شمارهٔ ۵۴ گفتم طربی به صد دل و دین بخرم
  55. شمارهٔ ۵۵ دل را چو فتاد با غم عشق تو رای
  56. شمارهٔ ۵۶ بی وصل توَم مباد هرگز نفسی
  57. شمارهٔ ۵۷ من معذورم اگر شوم هرزه درای
  58. شمارهٔ ۵۸ پرسید زدل دیده که گر ناشادی
  59. شمارهٔ ۵۹ هر روز دلم در طلب دلداری
  60. شمارهٔ ۶۰ چشمت که زناز می کند رعنایی

متن اشعار به نقل از گنجور.