فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ سلطان خودم خدمت سلطان نکنم
- شمارهٔ ۲ گر عاقلی آن بکن که یزدان فرمود
- شمارهٔ ۳ در خدمت مخلوق امانی نبود
- شمارهٔ ۴ چون نیستم از امیر جز دردسری
- شمارهٔ ۵ بگسل دل خود را تو زپیوند امیر
- شمارهٔ ۶ تا بتوانی ضد خداوندی گیر
- شمارهٔ ۷ در دست مگیر سخت مال دگران
- شمارهٔ ۸ تا در پی این فزون و آن کم باشی
- شمارهٔ ۹ چندانک تو را به خود بود دسترسی
- شمارهٔ ۱۰ بر نفس خودت نئی به کلّی ظالم
- شمارهٔ ۱۱ در راه کرم کوه به کاهی بخشند
- شمارهٔ ۱۲ در راه توَم گر زیم و گر میرم
- شمارهٔ ۱۳ از بخت بدت اگر شکایت باشد
- شمارهٔ ۱۴ چشم ار ز ادب به توتیایی نرسد
- شمارهٔ ۱۵ با قوّت پیل مور می باید بود
- شمارهٔ ۱۶ هر چند کسی نیست که هست الّا او
- شمارهٔ ۱۷ چون می ناید زما دمی درخور او
- شمارهٔ ۱۸ غوّاصان را اگرچه بیمی نبود
- شمارهٔ ۱۹ این راز درونی مشمر کاری خرد
- شمارهٔ ۲۰ گفتی به شب آیمت [که] بیگاه شود
- شمارهٔ ۲۱ هر کاو به وفا گرفته مسکن دارد
- شمارهٔ ۲۲ آنجا که عنایت خدایی باشد
- شمارهٔ ۲۳ او را خواهی، بگیر یک دم کم خود
- شمارهٔ ۲۴ شش پنج کسی زند که بازی داند
- شمارهٔ ۲۵ گفتم اثری از غم تو می باید
- شمارهٔ ۲۶ اشکم ز دو دیده تا به دریا برسد
- شمارهٔ ۲۷ می آید و بی دل دو هزار از چپ و راست
- شمارهٔ ۲۸ تا آتش رخسار تو را دود نبود
- شمارهٔ ۲۹ آن خط که از آن ماه دل افروز دمد
- شمارهٔ ۳۰ آن قوم که راه بین فتادند و شدند
- شمارهٔ ۳۱ گر دل زتو بگسلد فراموشش باد
- شمارهٔ ۳۲ نفس سره ام همّت گردون نکشد
- شمارهٔ ۳۳ در کوزه نشست گل چو رخسارش دید
- شمارهٔ ۳۴ گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
- شمارهٔ ۳۵ بلبل همه شب به درد دل می نالید
- شمارهٔ ۳۶ گر هیچ سوی زلف تو راهی باشد
- شمارهٔ ۳۷ قصّاب چو گوشت از سر دست بداد
- شمارهٔ ۳۸ هر کارد که از کشتهٔ خود برگیرد
- شمارهٔ ۳۹ چشم سیهت که ناف آهو دارد
- شمارهٔ ۴۰ فریاد که آن سرو چمن میجنبد
- شمارهٔ ۴۱ بر حرف دم از دل چو نقط میافتد
- شمارهٔ ۴۲ جان را دگر اقبال ز در باز آمد
- شمارهٔ ۴۳ روز رخ تو کسوت شب می دارد
- شمارهٔ ۴۴ آن یافت که بودم به ملولی گم شد
- شمارهٔ ۴۵ گر دل زتو وصل دید اگر هجران دید
- شمارهٔ ۴۶ دانی که چرا سیاه گشت آن رخسار
- شمارهٔ ۴۷ گر دست به جانان برسیدی آخر
- شمارهٔ ۴۸ بخشش نکند به جز که مولای دگر
- شمارهٔ ۴۹ گر دیدهٔ تو بتافت کامل مردی
- شمارهٔ ۵۰ بر دل که مقام تست گر نیش زنی
- شمارهٔ ۵۱ گر حکم جهان زیر نگین داشتمی
- شمارهٔ ۵۲ چون دید دلم که شکل موزون داری
- شمارهٔ ۵۳ ای باد اگر گذر کنی بر صرصر
- شمارهٔ ۵۴ گفتم طربی به صد دل و دین بخرم
- شمارهٔ ۵۵ دل را چو فتاد با غم عشق تو رای
- شمارهٔ ۵۶ بی وصل توَم مباد هرگز نفسی
- شمارهٔ ۵۷ من معذورم اگر شوم هرزه درای
- شمارهٔ ۵۸ پرسید زدل دیده که گر ناشادی
- شمارهٔ ۵۹ هر روز دلم در طلب دلداری
- شمارهٔ ۶۰ چشمت که زناز می کند رعنایی
متن اشعار به نقل از گنجور.