پرش به محتوای اصلی
عنصری عنصری

قصاید

شمارهٔ ۵۰

همیشه سر زلف آن سیمتن

گره بر گره یا شکن بر شکن

بپیچد همی چون من از عشق او

گره بر بنفشه شکن بر سمن

به شب ماند آن زلف و هرگز که دید

شب قیرگون روز را پیرمن

چمیده یکی سرو شد در سرای

مر او را دل مهربانان چمن

شدم فتنه بر غمزگانش بلی

شود فتنه مردم چو بیند فتن

ز خردی دهانش اندرو مانده‌ام

که دارد دهن یا ندارد دهن

شد از مهر من چیره بر من چنانک

من از عشق او مانده اندر حزن

دگر یاد کردم من اندر غمش

ببندد مرا غمزگانش به فن

ولیکن نبندد که دارد نگاه

مرا از فنونش خداوند من

ملک نصر بن ناصر الدین کزو

گرفتند شاهان به نیکی سنن

به روشن دلش تازه باشد خرد

به پاکیزه جان زنده باشد بدن

دو دستش ببین تا ببینی عیان

دو بحر گهر موج شمشیر زن

پرستیدنش رکن آزادگی‌ست

دل راد‌مردان بدو مرتهن

قرین زوال است دشمن از آن

که شد با ازل همّتش مقترن

نه جز راستی امر او را رهی‌ست

نه جز نیستی زخم او را مجن

اگر چشم گردد دل بدسکال

بدو در شود تیغ او چون وسن

جدایی ز فرمانش بخت بد است

مکن امتحان گر نخواهی محن

وفایش همه طاعت ایزدی است

خلافش همه طاعت اهرمن

ز هندی نهنگش به هندوستان

نه چنگی برسته‌ست نه برهمن

کرا نزد او معدن خدمت است

نه صنعا به کار آیدش نی عدن

که دینار او هر زمانی کفش

درفشان کند چون سهیل یمن

ز زوّار بر گنج او هر شبی

برد قیروان تاختن تا ختن

همه پاک شد سیستان از بدی

بدین نیک‌خو شاه پاکیزه‌تن

درفشی است از حق به‌دست بقا

خرد داشته بر در داشتن

به درج ار بری بی‌ثمن گوهرش

به درج آوری گوهر با ثمن

امینی است نزد خدای جهان

هر آن کس که نزدیک او مؤتمن

نیابی تو اندر جهان گردنی

که نز جود او زیر بار منن

اگر باز مانی ز کانی کفش

به جود اندر آید شکست و وهن

معالی به کردار او شد علی

محاسن به کردار او شد حسن

گه دست شستنش نشگفت اگر

شود چشمۀ زندگانی لگن

الا تا به هنگام گل زندواف

بنالد ز شاخ گل و یاسمن

درختی که کردش برهنه خزان

بهارش کند پر جواهر فنن

سر شاه سبز و دل شاه شاد

ولی شادکام و عدو در شجن

بر او اورمزد اوّل مهر ماه

همایون به شادی و لهو و ......ن؟

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۲ - در مدح سلطان محمودتوانگری و بزرگی و کام دل بجهان
  2. شمارهٔ ۵۳ - در مدح سلطان محمود فرمایدچو تن به جان و به دانش دل و به عقل روان
  3. شمارهٔ ۵۴ - در صفت بهار و مدح سلطان محمودبخار دریا بر اورمزد و فروردین
  4. شمارهٔ ۵۵ - در مدح امیر ناصر بن ناصر الدین سبکتگینفرو شکن تو مرا پشت و زلف بر مشکن
  5. شمارهٔ ۵۶ - در مدح امیر نصر بن ناصرالدین سبکتگینگل نوشکفته است و سرو روان
  6. شمارهٔ ۵۷ - در مدح امیر نصر بن ناصرالدین سبکتیگنهمی روم بمراد و همی زیم به امان
  7. شمارهٔ ۵۸ - در مدح سلطان محمود غزنویگفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان
  8. شمارهٔ ۵۹ - در مدح سلطان محمود غزنویچیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
همه‌ی قصاید ←

عنصری درباره‌ی عنصری

ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی شاعر پارسی‌گوی بلخ، مشهور به عنصری بلخی در سال ۳۵۰ هجری قمری زاده شد. امیر نصر برادر سلطان محمود غزنوی، وی را به غزنه فراخواند. سلطان محمود غزنوی به او توجه نشان داد و به او عنوان ملک‌الشعرایی داد. عنصری در سال ۴۳۱ هجری قمری درگذشت. دولتشاه سمرقندی در تذکرهٔ خویش در باب عنصری چنین می‌ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.