پرش به محتوای اصلی
عمان سامانی عمان سامانی

معراج نامه

بخش ۵ - در عبادت حضرت زهرا(س)

صاحب بحرالمعارف شرح داد

آنکه از حق تربتش پرنور باد

نیمشب شاهی ز بستر شد به پای

رفت و خاتون را به بستر کرد جای

در میان خوابگاه او را نیافت

جست او را و سراغ اصلا نیافت

سر کشید این خانه و آن خانه را

تا مگر جوید نشان جانانه را

بر گرفت این پرده و آن پرده را

تا مگر یابد اثر گم کرده را

در میان مطبخی با درد و جوش

آمد آوازی ضعیف او را به گوش

دید در مطبخ یکی با حال زار

در مناجات است کای پروردگار

با محبتها که باشد با منت

کاین دعا گردد قبول از این زنت

غافلان خسته را بیدار کن

همچون منشان طالب دیدار کن

شاه از آن پس کاستراق سمع کرد

شمس خود را جستجو با شمع کرد

بانوی خود را به مطبخ خانه دید

گنج خود را اندر آن ویرانه دید

دید آن تابنده چون بدرالدجی

کرده در خاکستری گون جامه جا

گشته چون خورشید خاکسترنشین

گنج سان گشته در آن ویران مکین

شاه گفت ای جان و ای جانان من

شمع ایوان و گل بستان من

بازگو کاندر مناجات ای نگار

باز می گفتی تو با پروردگار

که به حق آن محبت های تو

هم به آن لطف و شفقت های تو

چیست با تو لطف صحبت های او

وان عنایتها که گفتی باز گو

گفت چبود ای شه عالی نسب

زین محبت هر که در این نیمه شب

مر ترا خوابانده در بستر به ناز

داده فرصت مر مرا بهر نماز

آخر ای ایمان به غیب آوردگان

عقل را در جیب پنهان کردگان

سر فرود آرید در شب ها به جیب

تا به دست افتد شما را سر غیب

عارفی گوید که در شبهای تار

بارها من پوست بفکندم چو مار

بار دیگر عارفی اهل نیاز

گفت این مطلب به سر با اهل راز

آنکه تا من نکته یی فهمیده ام

در ریاضت بارها را دیده ام

یعنی آن وقتی که بود از شیخ و شاب

نفس مشغول و ظلام مست خواب

خانه با جاروب لا، می روفتم

حلقه دل را به جد می کوفتم

تا بدارم بر طلسم «لا» شکست

گنج «الا» را بیاوردم به دست

خواجه اندر خدمت صاحبدلی

دارد آن پیری بزرگی کاملی

تا ترا از خواب بیداری دهد

سر غیبت را پدیداری دهد

ادامه‌ی معراج نامه

  1. بخش ۷ - تمثیل اولکرد روزی شمس دین در دید و حال
  2. بخش ۸ - تمثیل دومشبلی آن سرحلقه اهل نیاز
  3. بخش ۹ - تمثیل سوموه چه خوش گفت آن گرفتار جنون
  4. بخش ۱۰ - نصیحتای چو مضطران سر آورده به جیب
همه‌ی معراج نامه ←

عمان سامانی درباره‌ی عمان سامانی

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی از شاعران صاحب نام و پر آوازه سالهای ۱۲۵۸ تا ۱۳۲۲ قمری است، نیاکان او همه از دری سرایان، پارسی گویان و آذری سرایان اعصار خود بوده‌ان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.