پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴۴

گفتم صنما شدم به کام دشمن

زان غمزهٔ شوخ و طرهٔ مرد افکن

گفت آنچه ز چشم و زلف من بر تو گذشت

ای خانه سیه چرا نگفتی با من

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۴۶ای دل بگزین گوشه‌ای از ملک جهان
  2. رباعی شمارهٔ ۴۷از دل نرود شوق جمالت بیرون
  3. رباعی شمارهٔ ۴۸ای رای تو ترجمان تقدیر شده
  4. رباعی شمارهٔ ۴۹در درد سرم زین دل سودا پیشه
  5. رباعی شمارهٔ ۵۰ای آن که به جز تو نیست فریادرسی
  6. رباعی شمارهٔ ۵۱پیش لب و زلفش ای دل از حیرانی
همه‌ی رباعیات ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.