پرش به محتوای اصلی
عبید زاکانی عبید زاکانی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ - در ستایش شاه شجاع مظفری و وصف بارگاه او گوید

خجسته بارگه پادشاه هفت اقلیم

مقر جاه و جلالست و جای ناز و نعیم

به شکل شمسهٔ او آفتاب با تمکین

به وضع رفعت او آسمان با تعظیم

فضای حضرت او دلگشا چو صحن چمن

هوای خرم او جان‌فزا چو بوی نسیم

بر آشیانهٔ او عقل و روح جسته مقام

بر آستانهٔ او فتح و نصر گشته مقیم

طوافگاه ملوک جهان حریم درش

چو قبله‌گاه جهانی مقام ابراهیم

رسید کنگره‌های بلند او جائی

که قاصر است از او وهم دوربین حکیم

شده چو عقل مجرد زنائبات ایمن

شده چو روح مقدس ز حادثات سلیم

نشسته خسرو روی زمین به کام در او

گرفته دست شراب و گشاده دست کریم

جلال دنیی و دین شیر حمله شاه جهان

که هست چاکر او آفتاب و ماه ندیم

صریر کلکش چون ابر بر جهان فایض

ضمیر پاکش بر خلق چون خدای کریم

خداش در همه حالی معین و ناصر باد

به حق احمد مرسل به حق نوح و کلیم

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در مدح شاه شیخ ابواسحقبه فر معدلت خسرو زمین و زمان
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - ایضا در مدح شاه شیخ ابواسحقای بر در تو دولت و اقبال پاسبان
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در مدح خواجه رکن‌الدین عمیدالملک وزیرای آسمان جنیبه کش کبریای تو
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح شاه شیخ ابواسحقای دوش چرخ غاشیه گردان جاه تو
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در وصف بارگاه شیخ ابواسحق و ستایش اوگوئیا خلد برینست این همایون بارگاه
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در ستایش شاه شیخ ابواسحقای شکوهت خیمه بر بالای هفت اختر زده
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در تعریف عمارت شاه شیخ ابواسحقای کاخ روح‌پرور و ای قصر دلگشای
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - در مدح شاه شیخ ابواسحقتجلت من سمات الامانی
همه‌ی قصاید ←

عبید زاکانی درباره‌ی عبید زاکانی

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه‌پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره‌ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند. وی به لحاظ وضعیت اجتماعی آن روزگار، به طنز روی آورد و نظم و نثر خود را وسیلهٔ حمله به عرفها و عادات نادرست و مفاسد و معایب طبقه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.