پرش به محتوای اصلی
نوعی خبوشانی نوعی خبوشانی

مثنوی سوز و گداز

بخش ۱۲ - دستوری پادشاهزاده ملازمان را از برای هیمه جمع نمودن

اطاعت پیشگان شاهزاده

به طاعت نقد جان بر کف نهاده

چو از شه نغمهٔ رخصت شنیدند

به سوی هیمه چون آتش دویدند

ز بس چیدند بر هم صندل و عود

جهان پر شد ز دود عنبر آلود

کم از مژگان به هم سودن زمانی

مهیا شد سمندر آشیانی

نخست آن کشته را در وی نهادند

بخور آسا به مجمر جای دادند

چه دودش با دماغ دختر آمیخت

شدش جان عطسه و بر خاک ره ریخت

سپند آسا به وجد افتاد و برخاست

به شکرش شه زبان چون شعله پیراست

بگفت ای ذره پرور سعد اکبر

شنیدستم زخشت مهر و اختر

دل و جانم کرم پروردهٔ تو

من آتش محبت بردهٔ تو

چو در پاداش احسانت گرایم

اگر سوزم ز خجلت بر نیایم

خیالت را درین ره خضر دل کن

مرا امروز در آتش بحل کن

ز بعد شه وداع یک به یک کرد

دل و چشم جهان کان نمک کرد

همی رفت و به تحریک زمانی

زغم می سوخت بی آتش جهانی

لب از پان سرخ و چشم از سرمه خونریز

چو یاقوتی شد اندر آتش تیز

چنان مستانه در آتش گذر کرد

که از بد مستیش آتش حذر کرد

چنان از شوق دل بی تاب گردید

که از گرمیش آتش آب گردید

چو موج افکن شد از طوفان خون ریز

درآمد در میان آتش تیز

در آتش همچو صرصر پای کوبان

غبار از خویش و دود از شعله رویان

به پایش شعله چون گل بر کف دست

ز خون شعله بر پایش حنابست

در آن برگ گل نادیده خاشاک

گلاب لاله گون می ریخت بر خاک

محیطش گشت آتش با صد افسوس

تن او شمع و آتش گشت فانوس

ز خون دل بر آتش روغن افشاند

سپند اشک دامن دامن افشاند

ز آتش وعده گاه یار پرسید

سراغ جلوهٔ دیدار پرسید

خبر داد آتش از راز درونش

به کوثر گشت آتش رهنمونش

چو آگه شد هم از ره بر سرش تافت

نقابش را به بوس ازرو برانداخت

سر شوریده بر زانو نهادش

لبش بوسید و رو بر رو نهادش

به مژگان شعله بر پیچید از موی

به خوی شستش غبار آتش از رو

کشیدش تنگتر از جان در آغوش

چو جانان یافت کرده جان فراموش

به نوعی امتزاج آن دو تن شد

که جان این، تن او را کفن شد

ادامه‌ی مثنوی سوز و گداز

  1. بخش ۱۴ - صفت بهار و شرح حال خویش در زندان و خاتمهبهار آمد به استقبال نوروز
  2. بخش ۱۵ - در تمثیل مناظرهٔ ماهی و سمندر با یکدیگربه ماهی طعنه زد روزی سمندر
همه‌ی مثنوی سوز و گداز ←

نوعی خبوشانی درباره‌ی نوعی خبوشانی

محمدرضا خبوشانی معروف به نَوعی خَبوشانی (زاده در خبوشان که نام قدیم قوچان است، درگذشته به سال ۱۰۱۹ هجری قمری در برهانپور هند) شاعر ایرانی و سرایندهٔ مثنوی «سوز و گداز» است. آنچه از احوال وی بر می‌آید آن است که وی به اتفاق دوستش ، کفری تربتی به هندوستان کوچیده، و پس از بازگشت مدتی را در مشهد گذرانده است. به همین دلیل ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.