پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

باب یازدهم - در تمهید معذرت از گناه و کیفیّت آن

بخش ۲ - حکایت

به تبریز دیدم جوانی سخی

که میخواندنش مشایخ اخی

ز بیرون شهرش مقامات بود

به خدمت ملازم در اوقات بود

به یک موضعش خانقه ساخته

به درویش و محتاج پرداخته

ز دیگر طرف داشت میخانه ای

طرب را بر آورده کاشانه ای

لب حوض،روی چمن،پای بید

سراسر گل و سبزه بر مرز و خوید

مقامی خوش القّصه و جای من

فروشد به گنج طرب پای من

در آمد به اخلاص باری چنان

که پیشم فدا کرد پیوند جان

پسر را بیاورد و پیشم کشید

که مهمان نخواهم دگر چون تو دید

جگر گوشه ای بود بس دلپذیر

ازو در پذیرفتمش ناگزیز

جوانی خردمند و شایسته بود

به خدمت میان بسته پیوسته بود

زِهر در حکایت در انداختی

زِ هر باب فصلی بپرداختی

ادامه‌ی باب یازدهم - در تمهید معذرت از گناه و کیفیّت آن

  1. بخش ۴ - حکایتیکی مرد حلّاج بودی ندیم
  2. بخش ۵ - حکایتدر ایّام کسری روشن روان
همه‌ی باب یازدهم - در تمهید معذرت از گناه و کیفیّت آن ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.