پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

باب اول - در متابعت و مطاوعت پادشاه

بخش ۲ - حکایت

رسیدیم وقتی به رستاق ری

دهی بود از عرصه هر کوی (؟)

به تعجیل می آمدیم از عراق

به اسبان عنان داده همچون براق

گروهی مصاحب فرود آمدیم

بر آب روان سایه بان ها زدیم

جهانی پر از نعمت بی قیاس

ولی هر که زو خورد رأسا به راس

زن و مردشان زرد و زار و نحیف

رز و باغ پر میوه های لطیف

یکی رفت تا میوه ای آورد

وزان میوه خود کم کسی جان برد

در افتاد و می چید انگورها

خداوند رز گفت از دورها

به تعجیل در خود چه افتاده ای

بخور گر به مردن رضا داده ای

بس است این که چیدی مچین بیش ازین

نکرد این دلیری کسی پیش ازین

غلام از خداوند رز شد بتاب

ندانست خاصیت خاک و آب

بله مرد گفت ای خداوند ده

به هر مرد یک خوشه انگور ده

بدو گفت چندین مکوش ای غلام

که یک خوشه زین ده نفر را تمام

نگویم ز بهر کمابیش خویش

گرت جان بکارست مستیز بیش

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.