پرش به محتوای اصلی
نظامی نظامی

اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه

بخش ۴۱ - رسیدن نامهٔ اسکندر به کید هندو

چنین بود در نامهٔ شاه روم

به لفظی کزو گشت خارا چو موم

پس از نام دارندهٔ مهر و ماه

که اندیشه را سوی او نیست راه

خداوند فرمان و فرمانبران

فرستندهٔ وحی پیغمبران

ز فرمان او زیر چرخ کبود

بسی داده بر نیکنامان درود

سخن رانده آنگه که ای پهلوان

که پشتت قوی باد و بختت جوان

بر آن بود رایم که عزم آورم

به کوپال با پیل رزم آورم

نمایم به گیتی یکی دستبرد

که گردد ز کوپال من کوه خرد

به هندوستان در زنم آتشی

نمانم در آن بوم گردنکشی

کمند افکنم در سر ژنده پیل

ز خون بیخ روین برآرم ز نیل

همه خاک او را به خون‌تر کنم

همان آب را خاک بر سر کنم

چو تو روی در آشتی داشتی

عنان بر نپیچیدم از آشتی

به شیرین سخنهای جان پرورت

خداوند بودم شدم چاکرت

دلم را به زنهار زه برزدی

به جادو زبانی گره بر زدی

چنان کن که این عهد نیکو نمای

در ابنای ما دیر ماند بجای

گر آن چار گوهر فرستی به من

کنم با تو عهدی در این انجمن

که گر هفت کشور شود پر سپاه

نگردد ز ملک تو موئی تباه

بهر نیک وبد با تو یاری کنم

بدین گفته‌ها استواری کنم

فرستاد چون نامه بر کید خواند

درود فرستنده بر وی رساند

ز افسون و افسانه دلنواز

در جادوئیها بر او کرد باز

ز کید و فسونهای جادوی او

شده کید یکباره هندوی او

شنیدم که جادوی هندو بسیست

نخواندم که جادوی هندو کسیست

چو لختی سخن راند بر جای خویش

ره آورد آورده آورد پیش

دل کید هندو بر آمد ز جای

جهانجوی را شد پرستش نمای

بسی کرد بر شهریار آفرین

که بی او مبادا زمان و زمین

فرستادهٔ کاردان را نواخت

زمان خواست یک هفته تا کار ساخت

چو شد هفته و کار شد ساخته

به سیچنده ازکار پرداخته

به فرمانبری شاه را سجده برد

پذیرفته‌ها را به قاصد سپرد

جز آن چار پیرایهٔ ارجمند

گرانمایهای دگر دلپسند

ز گنج و زر و زیور و لعل و در

بسی پشت پیلان ز گنجینه پر

ز پولاد هندی بسی بارها

ز عود و ز عنبر به خروارها

چو کوه رونده چهل ژنده پیل

که نگذشتی از نافشان رود نیل

سه پیل سپید از پی تخت شاه

کز ایشان شدی روز دشمن سیاه

بلیناس را نیز گنجی تمام

هم از مشک پخته هم از عود خام

پریدخت را در یکی مهد عود

که مهد فلک بردی او را سجود

روان کرد با این چنین گنجها

جهان برده بر هر یکی رنجها

بلیناس ازین سان زر و زیوری

که بودند هر یک به از کشوری

به نزد جهان داور خویش برد

جهانداوری بین که چون پیش برد

چو شه دید گنج فرستاده را

چهار آرزوی خدا داده را

بدان گنجها آن چنان شاد شد

که گنجینهٔ رومش از یاد شد

فکند آزمایش بدان چار چیز

چنان بود کو گفت و زان بیش نیز

چو در آب جام جهانتاب دید

ز یک شربتش خلق سیرآب دید

چو با فیلسوف آمد اندر سخن

خبر یافت از کارهای کهن

پزشک مبارک برزد نفس

ز تن برد بیماری از دل هوس

چو نوبت بدان گنج پنهان رسید

ز هندوستان چینی آمد پدید

از آن خوبتر دید کاندازه گیر

صفتهای او را کند دلپذیر

گلی دید خشبوی و نادیده گرد

بهاری نیازرده از باد سرد

پری پیکری چون بت آراسته

پری و بت از هندوان خاسته

دهن تنگ و سر گرد و ابرو فراخ

رخی چون گل سرخ بر سبز شاخ

به شیرینی از گل‌شکر نوش تر

به نرمی ز گل نازک آغوش‌تر

گره بر گره چین زلفش چو دام

همه چینیان چین او را غلام

چو آهو به چین مشک پرورده بود

قرنقل به هندوستان خورده بود

نه گیسو که زنجیری از مشک ناب

فرو هشته چون ابری از آفتاب

از آن مشگبر ابر گل ریخته

مه از سنبله سنبل انگیخته

بر آن گونهٔ گندمی رنگ او

چو مشک سیه خال جو سنگ او

نموده جو از گندم مشک سای

نه چون جو فروشان گندم نمای

مهی ترک رخساره هندو سرشت

ز هندوستان داده شه را بهشت

نه هندو که ترک خطائی به نام

به دزدیدن دل چو هندو تمام

ز رومی رخ هندوی گوی او

شه رومیان گشته هندوی او

شکر خنده‌ای راست چون نی شکر

لطیف و خوش و سبز وشیرین و تر

نگاری بدان خوبی و دلکشی

به گوهر هم آبی و هم آتشی

چو شه دید در پیشباز آمدش

عروسی چنان دلنواز آمدش

به آیین اسحاق فرخ نیا

کزو یافت چشم خرد توتیا

طراز عروسی بر او بست شاه

پس آنگه منش را بدو داد راه

به نزل سپهدار هندوستان

بساطی برآراست چون بوستان

جواهر به خروار و دیبا به تخت

پلنگینه خرگاه و زرینه تخت

ز تاج مرصع به یاقوت و لعل

ز تازی سمندان پولاد نعل

ز چینی غلامان حلقه به گوش

ز رومی کنیزان زر بفت پوش

از آن بیش کارد کسی در ضمیر

فرستاد و شد کید منت پذیر

جهان خسرو اسکندر فیلقوس

ز پیوند آن ماه پیکر عروس

بر آسود کالحق بتی نغز بود

همه مغز و پالودهٔ مغز بود

چو انگشت بر صحن پالوده راند

ز پالوده انگشتش آلوده ماند

نسفته دری ناشکفته گلی

همائی بر او فتنه چون بلبلی

گل از غنچه خندید و در سفته شد

سخن بین که در پرده چون گفته شد

جهاندار چون از جهان کام یافت

در آن جنبش از دولت آرام یافت

فرستاد از آموزگاران کسی

به اصطخر و کرد استواری بسی

نبشت آن سخنها که بودش مراد

ز پیروزی مرز مشگین سواد

که کار آنچنان شد به هندوستان

که باشد مراد دل دوستان

زکین خواهی کید پرداختم

چو شد دوست با دوست در ساختم

به قنوج خواهم شدن سوی نور

خدا یار بادم در این راه دور

ببینم کز آنجا چه پیش آیدم

مگر کار بر کام خویش آیدم

توئی نایب ما به هر مرز و بوم

ز دریای چین تا به دریای روم

جهان را به پیروزی آواز ده

ز ما مژدهٔ خرمی باز ده

سپاهی و شهری و برنا و پیر

که از ملک ما هستشان ناگزیر

دل هر یکی را ز ما شاد کن

دعا خواه و دانش ده و داد کن

نبشت این چنین نامه از هر دری

فرستاد پیکی به هر کشوری

عروس گرانمایه را نیز کار

برآراست تا شد به یونان دیار

سپه دادش از استواران خویش

همان استواری ز حد کرد بیش

به پایین آن مهد پیرایه سنج

فرستاد چندین شتر بار گنج

دگر گنج را در زمین کرد جای

نمونش نگهداشت با رهنمای

به دستور دانا وثیقت نوشت

که از دانش و داد بودش سرشت

خبر دادش از جملهٔ نیک و بد

ز پیروزی نیکخواهان خود

به فارغ دلی چون بر آسود شاه

سوی فوریان زد در بارگاه

ره و رسم شاهان چنان تازه کرد

که هندوستان را پر آوازه کرد

به داد و دهش در جهان پی فشرد

بدین دستبرد از جهان دست برد

می‌نوش می‌خورد بر یاد کی

چو شاهان این دور بر یاد وی

ادامه‌ی اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه

  1. بخش ۴۳ - سگالش خاقان در پاسخ اسکندربیا ساقی آن بادهٔ چون گلاب
  2. بخش ۴۴ - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینیبیا ساقی آن می‌که جان پرورست
  3. بخش ۴۵ - مهمانی کردن خاقان چین اسکندر رابیا ساقی آزاد کن گردنم
  4. بخش ۴۶ - بازگشتن اسکندر از چینبیا ساقی امشب به مِی‌ کن شتاب
  5. بخش ۴۷ - رسیدن اسکندر به دشت قفچاقبیا ساقی آن باده بر دست گیر
  6. بخش ۴۸ - رسیدن اسکندر به کشور روسبیا ساقی آن بکر پوشیده روی
  7. بخش ۴۹ - جنگ اول اسکندر با روسیانبیا ساقی آن زیبق تافته
  8. بخش ۵۰ - جنگ دوم اسکندر با روسیاندگر روز کاین ساقی صبح‌خیز
همه‌ی اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه ←

نظامی درباره‌ی نظامی

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.