پرش به محتوای اصلی
نظامی نظامی

لیلی و مجنون

بخش ۳۲ - آگاهی مجنون از مرگ پدر

روزی ز قضا به وقت شبگیر

می‌رفت شکاری‌ای به نخجیر

بر نجد نشسته بود مجنون

چون بر سر تاج دُر مکنون

صیاد چو دید بر گذر شیر

بگشاد در او زبان چو شمشیر

پرسید ورا چو سوگواران

کای دور از اهل بیت و یاران

فارغ که ز پیش تو پسی هست

یا جز لیلی ترا کسی هست

نز مادر و نز پدر بیادت

بی‌شرم کسی که شرم بادت

چون تو خلفی به خاک بهتر

کز ناخلفی برآوری سر

گیرم ز پدر به زندگانی

دوری طلبیدی از جوانی

چون مرد پدر ترا بقا باد

آخر کم از آنکه آریش یاد؟

آیی به زیارتش زمانی

واری ز ترحمش نشانی

در پوزش تربتش پناهی

عذری ز روان او بخواهی

مجنون ز نوای آن کج آهنگ

نالید و خمید راست چون چنگ

خود را ز دریغ بر زمین زد

بسیار تپانچه بر جبین زد

ز آرام و قرار گشت خالی

تا گور پدر دوید حالی

چون شوشهٔ تربت پدر دید

الماس شکسته در جگر دید

بر تربتش اوفتاد بی‌هوش

بگرفتش چون جگر در آغوش

از دوستی روان پاکش

تر کرد به آب دیده خاکش

گه خاک ورا گرفت در بر

گه کرد ز درد خاک بر سر

زندانی روز را شب آمد

بیمار شبانه را تب آمد

او خود همه ساله در ستم بود

کز گام نخست اسیر غم بود

آنکس که اسیر بیم گردد

چون باشد چون یتیم گردد

نومید شده ز دستگیری

با ذل یتیمی و اسیری

غلطید بران زمین زمانی

می‌جست ز هم نشین نشانی

چون غمخور خویش را نمی‌یافت

از غم خوردن عنان نمی‌تافت

چندان ز مژه سرشک خون ریخت

کاندام زمین به خون برآمیخت

گفت ای پدر ای پدر کجایی؟

کافسر به پسر نمی‌نمایی

ای غمخور من کجات جویم

تیمار غم تو با که گویم

تو بی پسری صلاح دیدی

زان روی به خاک درکشیدی

من بی‌پدری ندیده بودم

تلخ است کنون که آزمودم

سرکوفت دوریم مکن بیش

من خود خجلم ز کردهٔ خویش

فریاد برآید از نهادم

کاید ز نصیحت تو یادم

تو رایض من به کش خرامی

من توسن تو به بد لگامی

تو گوش مرا چو حلقهٔ زر

من دور ز تو چو حلقه بر در

من کرده درشتی و تو نرمی

از من همه سردی از تو گرمی

تو در غم جان من به صد درد

من گرد جهان گرفته ناورد

تو بستر من ز گرد رفته

من رفته به ترک خواب گفته

تو بزم نشاط من نهاده

من بر سر سنگی اوفتاده

تو گفته دعا و اثر نکرده

من کشته درخت و بر نخورده

جان دوستی ترا به هر دم

یاد آرم و جان برآرم از غم

بر جامه ز دیده نیل پاشم

تا کور و کبود هر دو باشم

آه ای پدر آه از آنچه کردم

یک درد نه با هزار دردم

آزردمت ای پدر نه بر جای

وای ار بحلم نمی‌کنی وای

آزار تو راه ما مگیراد

ما را به گناه ما مگیراد

ای نوردهِ ستارهٔ من

خوشنودی تست چارهٔ من

ترسم کُندم خدای مأخوذ

گر تو نشوی ز بنده خوشنود

گفتی جگر منی به تقدیر

وانگاه بدین جگر زنی تیر

گر من جگر توام متابم

چون بی نمکان مکن کبابم

زینسان جگرت به خون گشایی

تو در جگر زمین چرایی؟

خون جگرم خوری بدین روز

خوانی جگرم زهی جگر سوز

با من جگرت جگر خور افتاد

کاتش به چنین جگر در افتاد

گر در حق تو شدم گنه کار

گشتم به گناه خود گرفتار

گر پند به گوش در نکردم

از زخم تو گوشمال خوردم

زینگونه دریغ و آه می‌کرد

روزی به شبی سیاه می‌کرد

تا شب علم سیاه ننمود

ناله‌اش ز دهل زدن نیاسود

چون هاتف صبح دم برآورد

وز کوه شفق علم برآورد

اکسیری صبح کیمیاگر

کرد از دم خویش خاک را زر

آن خاک روان ز روی آن خاک

بر پشتهٔ نجد رفت غمناک

می‌کرد همان سرشک باری

اما به طریق سوگواری

می‌زد نفسی به شور بختی

می‌زیست به صد هزار سختی

می‌برد ز بهر دلفروزی

روزی به شبی شبی به روزی

ادامه‌ی لیلی و مجنون

  1. بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالیرخشنده شبی چو روز روشن
  2. بخش ۳۵ - رسیدن نامهٔ لیلی به مجنونروزی و چه روز؟ عالم افروز
  3. بخش ۳۶ - نامهٔ مجنون در پاسخ لیلیبود اول آن خجسته پرگار
  4. بخش ۳۷ - آمدن سلیم عامری خال مجنون به دیدن اوصراف سخن به لفظ چون زر
  5. بخش ۳۸ - دیدن مادر مجنون رامادر چو ز دور در، پسر دید
  6. بخش ۳۹ - آگاهی مجنون از وفات مادرچون شاه‌سوار چرخ گردان
  7. بخش ۴۰ - خواندن لیلی مجنون رالیلی نه که لعبتِ حصاری
  8. بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلیآیا تو کجا و ما کجاییم
همه‌ی لیلی و مجنون ←

نظامی درباره‌ی نظامی

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.