پرش به محتوای اصلی
نظامی نظامی

اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه

بخش ۷ - خطاب زمین بوس

زهی آفتابی که از دور دست

به نور تو بینیم در هر چه هست

چراغ ارچه باشد هم از جنس نور

جز او را به او دید نتوان ز دور

نه آن شد کله داری پادشاه

که دارد به گنجینه در صد کلاه

کله داری آن شد که بر هر سری

نهد هر زمان از کلاه افسری

دماغی که آن در سر آرد غرور

ز سرها تو کردی به شمشیر دور

چو عالی بود رایت و رای شاه

همش بزم فرخ بود هم سپاه

توئی رایت از نصرت آراسته

تردد ز رای تو برخاسته

کیان گر گذشتند ازین بزمگاه

به سرسبزی آنک تو داری کلاه

تو امروز بر خلق فرماندهی

به نفس خود از آفرینش بهی

کله‌دار عالم توئی در جهان

که از توست بر سر کلاه مهان

ز کاوس و کیخسرو و کیقباد

توئی بیشدادای به از پیشداد

چو در داد بیشی و پیشیت هست

سزد گر شوی بر کیان پیش دست

برآیی برین هفت پیروزه کاخ

کنی پردهٔ تنگ هستی فراخ

ز کاس نظامی یکی طاس می

خوری هم به آیین کاوس کی

ستانی بدان طاس طوسی نواز

حق شاهنامه ز محمود باز

دو وارث شمار از دوکان کهن

تو را در سخا و مرا در سخن

به وامی که ناداده باشد نخست

حق وارث از وارث آید درست

من آن گفته‌ام که آنچنان کس نگفت

تو آن کن که آن نیز نتوان نهفت

به گفتن مرا عقل توفیق داد

به خواندن تو را نیز توفیق باد

چو توفیق ما هر دو همره شود

سخن را یکی پایه در ده شود

به این گل که ریحان باغ منست

در ایوان تو شب چراغ منست

برآرای مجلس برافروز جام

که جلاب پخته‌ست در خون خام

تو می‌خور بهانه ز در دوردار

مرا لب به مهرست معذوردار

به آن جام کارد در اندیشه هوش

همه ساله می‌خوردنت باد نوش

دلت تازه با داو دولت جوان

تو بادی جهان را جهان پهلوان

قران تو در گردش روزگار

میفتاد چون چرخ گردان ز کار

بلندیت بادا چو چرخ کبود

که چرخ از بلندی نیاید فرود

دو تیغی‌تر از صبح شمشیر تو

سپهر از زمین رام‌تر زیر تو

درفشنده تیغت عدو سوز باد

درفش کیان از تو فیروز باد

اگر چه من از بهر کاری بزرگ

فرستادمت یادگاری بزرگ

مبادا ز تو جز تو کس یادگار

وزین یادگار این سخن یاددار

ادامه‌ی اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه

  1. بخش ۹ - در اینکه چرا اسکندر را ذوالقرنین گویندبساز ای مغنی ره دلپسند
  2. بخش ۱۰ - داستان اسکندر با شبان دانامغنی بیا ز اول صبح بام
  3. بخش ۱۱ - افسانهٔ ارشمیدس با کنیزک چینیمُغَنّی یکی نغمه بنواز زود
  4. بخش ۱۲ - افسانهٔ ماریه قبطیهمغنی ره باستانی بزن
  5. بخش ۱۳ - افسانهٔ نانوای بینوا و توانگری وی به طالع پسرمغنی بیار آن نوای غریب
  6. بخش ۱۴ - انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را و هلاک شدن ایشانمغنی بر آهنگ خود ساز گیر
  7. بخش ۱۵ - اغانی ساختن افلاطون بر مالش ارسطومغنی سماعی برانگیز گرم
  8. بخش ۱۶ - حکایت انگشتری و شُبانمغنی بیا چنگ را ساز کن
همه‌ی اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه ←

نظامی درباره‌ی نظامی

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.