پرش به محتوای اصلی
نظامی نظامی

هفت پیکر

بخش ۳۶ - کشتن بهرام وزیر ظالم را

چون زمین از گلیم گرد آلود

سایه گل بر آفتاب اندود

شه درین خشت خانهٔ خاکی

خشت نمناک شد ز غمناکی

راه می‌جست بر مصالح کار

تا ز گل چون برد درشتی خار

درجفای جهان نظاره کنان

مصلحت را به عدل چاره کنان

چون ز کار وزیرش آمد یاد

دست از اندیشه بر شقیقه نهاد

تا سحر گه نخفت ازان خجلی

دیده برهم نزد ز تنگ دلی

چون درین کوزه سفال سرشت

چشمه آفتاب ریحان کشت

شه چو باران رسیده ریحانی

کرد بر تشنگان گل افشانی

داد فرمان که تخت بار زنند

بر در بارگاه دار زنند

عام را بار داد و خود بنشست

خاصگان ایستاده تیغ به دست

سربلندان ملک را بنشاند

عدل را ناقه بر بلندی راند

جمع کرد از خلایق انبوهی

برکشید از نظارگاه کوهی

آن جفا پیشه را که بود وزیر

پای تا سر کشیده در زنجیر

زنده بر دار کرد و باک نبرد

تا چو دزد‌ان به شرمساری مرد

گفت هرکه آن‌چنان سرافرازد

روزگار‌ش چنین سر اندازد

از خیانت‌گر‌ی‌ست بدنامی

وز بدی هست بد سرانجامی

ظالمی کانچنان نماید شور

عادلانش چنین کنند به گور

تا نگویی که عدل بی یار است

آسمان و زمین بدین کار است

هر که میخ و کدینه پیش نهاد

کنده بر دست و پای خویش نهاد

پس از این داوری نمای بزرگ

یاد کرد از سگ و شبانه و گرگ

و آن شبان را بخواند و شاهی داد

نیک‌بختی و نیک‌خواهی داد

سختی از کار مملکت برداشت

بر کسی زور دست کس نگذاشت

تا نه بس دیر از چنان تدبیر

آهنش زر شد و پلاس حریر

لشگر و گنج شد بر او انبوه

این ز دریا گذشت و آن از کوه

چون به خاقان رسیده شد خبر‌ش

باز پس شد نداد درد سرش

کس فرستاد و عذر خواست بسی

بر نزد بی رضا‌ی او نفسی

گفت کان کشتنی که شاهش کشت

آفتی بود فتنه را هم پشت

سوی ما نامه کرد و ما را خواند

فصل‌هایی به دلفریبی راند

تا بدان عشوه‌های طبع فریب

از من‌ِ ساده‌طبع برد شکیب

گفت کان‌ْ پُر زر است و ره خالی

کاین بخوانی‌، شتاب کن حالی‌!

شه ز مستی بدان نپردازد

که‌آبی از دست بر رخ اندازد

من کمر بسته‌ام به دمسازی

از تو تیغ و ز من سراندازی

چون خبرهای شاه بشنیدم

کارها بر خلاف آن دیدم

شه به هنگام آشتی و نبرد

کارهایی کند که شاید کرد

من همان سفته‌گوش حلقه‌کشم

با خود از چین و با تو از حبشم

دخترم خود کنیز خانهٔ تست

تاج من خاک آستانهٔ تست

وآنچه آن خائن خرابی خواه

به شکایت نبشته بود ز شاه

همه طومار‌ها به‌هم در پیخت

داد تا پیک پیش خسرو ریخت

شه چو برخواند نامه‌های وزیر

تیز شد چون قلم به دست دبیر

بر هلاکش سپاسداری کرد

کار ازان پس به استواری کرد

پیکر عدل چون به دیدهٔ شاه

عبرت انگیخت از سپید و سیاه

شاه کرد از جمال منظر او

هفت پیکر فدای پیکر او

بیخ دیگر خیال‌ها برکند

دل درو بست و شد بدو خرسند

ادامه‌ی هفت پیکر

  1. بخش ۳۸ - در ختم کتاب و دعای علاء الدین کرپ ارسلانچون فروزنده شد به عکس و عیار
همه‌ی هفت پیکر ←

نظامی درباره‌ی نظامی

حکیم ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤید نظامی شاعر معروف ایرانی در قرن ششم هجری قمری است. وی بین سالهای ۵۳۰ تا ۵۴۰ هجری قمری در شهر گنجه متولد شد. وی از فنون حکمت و علوم عقلی و نقلی و طب و ریاضی و موسیقی بهره‌ای کامل داشته و از علمای فلسفه و حکمت به شمار می‌آمده است. مهمترین اثر وی «پنج گنج» یا «خمسه» است. دیوان اش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.