پرش به محتوای اصلی
نشاط اصفهانی نشاط اصفهانی

قصاید

شمارهٔ ۱

هوا باد و هوس باران طمع خاک و خطر خضرا

در این گلشن زهی نادان که بندد دل گشاید پا

مرا از طرف این هامون نشد حاصل جز این کاکنون

بپا دارم بسی منت ز خار و بر سر از خارا

در این سودا اگر سودی بود در نیستی باشد

چه حاصلها که رند از سبحه دارد زاهد از مینا

بشاخ گل بجام مل گشایی دست و بندی دل

یکی پیوسته با حارو یکی بشکسته از خارا

پی جانی که بسپاری چه داری باک از مردن

پی مالی که بگذاری چه آری دست بریغما

گذاری رنج بر یاران سپاری گنج بر ماران

طمع داری زهشیاران از این احسنت از آن اهلا

تو را بر گرد این خانه مثال از شمع و پروانه

ترا بر حرص این دانه قیاس از آب و استسقا

چو ره بر سیل بگشادی چه ویرانی چه آبادی

چو دل بر مرگ بنهادی چه بر خارا چه بردیبا

نفس را ساز بستن بین بیا پای هوس بر بند

قفس را رخنه بر تن بین بیابال خرد بگشا

سراسر اهرمن وادی نهان از رهروان هادی

در این تاریک شب مشکل که جوید راه نابینا

دلی را کز هوس چندی بهر جانب پراکندی

روا باشد اگر بندی بدان دلدار جان بخشا

که بندد نقش تن از گل پس از تن بر نگارد دل

ز دل جان آورد حاصل ز جان جانان کند پیدا

ز جود او وجود تو ببود او نمود تو

هم او رب ودود تو حکیم و قدر و بینا

جز او فانی و از فانی نیندیشد مگر نادان

هم او باقی و از باقی نیاساید مگر دانا

بدل سلطان جانت بس مده دل بر رخ هر کس

مگر بر عارض لا بنگری از دیده ی الا

ز کثرت توشه برداری ره توحید بسپاری

ز کشورها گذر آری ولی حد ها نهی بر جا

معانی از صور خوانی نه معنی را صور دانی

بباقی بینی از فانی بعقبا بینی از دنیا

دگر بی دوست ننشینی چه در پیدا چه در پنهان

خلاف دوست نگزینی چه در سرا چه در ضرا

بسویش گر نظر داری چه در دیر و چه در مسجد

بکویش گر گذر آری چه با شیخ و چه باترسا

چو از قید هوس رستی چه سلطانی چه درویشی

چو دل با دوست پیوستی چه جا بلقا چه جا بلسا

چو کالا ایمن از دزدان چه در مخزن چه در هامون

چو کشتی ایمن از توفان چه بر ساحل چه در دریا

چرا مانی ز حق غافل نبینی کیف مدالظل

ببین در خسرو و عادل جهاندار و جهان آرا

فروغ سایه ی یزدان بر اقطار جهان تابان

مگو خورشید را پنهان چو بینی سایه نور افزا

شهنشاه جهان فتح علی شه آنکه رای او

فروزد بر خرد زان سان که تابد بر فلک بیضا

جهانداری که ذات او دلیل شرک و وحدت شد

یکی در مذهب نادان یکی در مشرب دانا

سخن آشفته از دهشت تو گوش اندوده با غفلت

حدیثی بس شگفت است این که در یابی حدیث ما

مگر چشم از غرص پوشی بگوش این نکته بنیوشی

پی فهم سخن کوشی نه در بیهوده گفتنها

ز یک آب و هوا زادیم و راز ما ندانستی

زبان مرغ صحرائی نداند صخره ی صما

زبان از راز بیداران اگر کوته کنی شاید

شبی نغنوده بر آن در دمی ناسوده بر آن پا

ترا آلوده از فعل طبیعت جیب تا دامان

چه افشانی بپاکان آستین هم سوی خود بازآ

تنی کوشیده در محنت رخی پوشیده در ظلمت

دلی آغشته با شهوت سری سر گشته از سودا

دریغت ناید از آنان که تن پرورده اند از جان

سری با زحمت از سامان دلی در راحت از غوغا

دلا از طعن نادانان چه اندیشی ندیدستی

که مفلس از تهیدستی گذارد عیب بر کالا

ترا بر بال و پر از خود اگر آلایشی نبود

ز غوغای مگس طبعان چه داری باک ای عنقا

بفکری عاطل از اغراض و ذکری حاصل از اخلاص

دلی آسوده از احباب و جانی فارغ از اعدا

گهی از حمد یزدان جو بقای خسرو عادل

گهی از مدح سلطان گو ثنای خالق یکتا

یکی سلطان یکی یزدان یکی پیدا یکی پنهان

یکی عکس و یکی اصل و یکی لفظ و یکی معنا

ترا بس ز اول و آخر چه میجویی دگر بگذر

ازین اسماء نا موضوع ازین اشباح بی اشیا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳این همان ساحت جنت اثر است
  2. شمارهٔ ۴باد نوروزی مگر از کوی جانان می‌رسد
  3. شمارهٔ ۵بزم غیب از شمع ذاتش چون منور داشتند
  4. شمارهٔ ۶به شکل جام می آمد هلال عید پدید
  5. شمارهٔ ۷طلع الصبح و فاضت الانوار
  6. شمارهٔ ۸عید است و دارد هر کسی فکر نثار مجلسی
  7. شمارهٔ ۹بر لاله ژاله می‌چکد از ابر مشک‌فام
  8. شمارهٔ ۱۰سوی تهران خویش را از اصفهان آورده‌ام
همه‌ی قصاید ←

نشاط اصفهانی درباره‌ی نشاط اصفهانی

سیّدعبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زادهٔ ۱۱۷۵ هجری قمری در اصفهان- درگذشتهٔ ۱۲۴۴ هجری قمری) ملقب به معتمدالدوله از سیاستمداران، شاعران و هواداران مکتب بازگشت ادبی و از خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بوده‌است. از او به‌عنوان نخستین وزیر امور خارجهٔ ایران نیز نام می‌برند. پدربزرگ او عب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.