پرش به محتوای اصلی
نیر تبریزی نیر تبریزی

سایر اشعار

شمارهٔ ۳۹

ندیدم در وطن روی نشاط آخر سفر کردم

بحمدالله دری جُستم چو خود را دربه‌در کردم

غبار کعبهٔ مقصود تا کحل‌البصر کردم

سراسر روی جانان بود بر هرسو نظر کردم

ز اکسیر غمی شد زرد رخسارم بحمدالله

که تعمیر خرابی‌های خود با خشت زر کردم

دم مار است با زلف سیاه ای دل مکن بازی

علی الله اختیار خویش داری من خبر کردم

ز چشم خویشتن رشک آیدم بر دیدن رویت

ز غیرت در نگاه اولین خونش هدر کردم

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۴۱زیبانگار من دل ما را که برده‌ای
  2. شمارهٔ ۴۲بیدلان جمله پشیمان که چرا داد دل از کف
  3. شمارهٔ ۴۳ایصبا نکهت آنزلف پریشان بمن آر
  4. شمارهٔ ۴۴آن تار زلف بر دل و آنشانه کردنت
  5. شمارهٔ ۴۵حالی نداد روی ز درس ادب مرا
  6. شمارهٔ ۴۶در خواب به کف داشتم این طرهٔ پرتاب
  7. شمارهٔ ۴۷تا سر زلف تو در دست نسیم سحر است
  8. شمارهٔ ۴۸دل که آزاد ز زنجیر بلا و محن است
همه‌ی سایر اشعار ←

نیر تبریزی درباره‌ی نیر تبریزی

میرزا محمدتقی مامقانی یا میرزا محمدتقی حجة الاسلام، متخلص به «نیر» و مشهور به «نیر تبریزی» در ۱۲ جمادی الاولی ۱۲۴۸ ه.ق در شهر تبریز به دنیا آمد. تحصیلات را نزد پدرش آغاز کرد. او تا سال ۱۲۶۹ ه.ق به یادگیری مقدمات مشغول بود و در این سال پدر را از دست داد. وی که برای تکمیل تحصیلات خود در ۲۲ سالگی عازم عتبات عالیات شده بو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.