پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷

ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی

بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟

ور باطنت از نور یقین هست منور

بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟

آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس

پیدا شود او، همچو صوابی ز خطائی

در وصف چو خیری نبود خلق پرستی

در صید چو بازی نبود جوجه ربائی

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۹چند گردی گرد این بیچارگان؟
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۰ای همه گفتار خوب بی‌کردار،
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱تا کی از آرزوی جاه و خطر
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.