پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۹

بگسل رسن از بی‌فسار عامه

مشغول چه باشی به بارنامه؟

تو خود قلم کردگار حقی

احسنت و زهی هوشیار خامه

قول تو خط توست، مر خرد را

سامه کن و بیرون مشو ز سامه

منیوش مگر پند خوب و حکمت

برگوش همه خلق خاص و عامه

بی جامه شریفی ازانکه جانت

معروف به خط است نه به جامه

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱تا کی خوری دریغ ز برنائی؟
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۲چو رسم جهان جهان پیش بینی
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ای کرده سرت خو به بی‌فساری
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۵ای آنکه ندیم باده و جامی
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۶ای آنکه به تن ز ارزوی مال چو نالی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷گشتن این گنبد نیلوفری
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸ای عورت کفر و عیب نادانی
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.