پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

قصاید

شمارهٔ ۱ - در توحید حضرت باری تعالی عز اسمه

ای نام تو تاج سر هر نامه که خوانند

نام تو بخوانند ونشان تو ندانند

گر تیر نظر را بنشانم به نشانی

با کج نظران راست نیاید که کمانند

وصف تو همان است که گفتند و شنیدیم

وین گفت و شنید است که بسیار در آنند

در وصف کمال تو چو درعند همه گوش

سر تا قدم آن‌ها که چو شمشیر زبانند

وین راست روانی که چو تیرند ز کیشت

پر کرده لبالب به زه از شکر دهانند

جان سوختهٔ تاب تجلی جلالت

بنمای جمالت که جهانی نگرانند

بنمای رخت تا که ببینند به تحقیق

جمعی که پس پردهٔ پندار و گمانند

از علم به معلوم رسیدند کسانی

کز پرتو دیدار تو در عین عیانند

دانند یقین راه حسینی و حجازی

کز اهل عراقند و ز شهر همدانند

عالم به تو زنده است نه جسمی و نه جانی

ای جان جهان زنده به تو جان و جهانند

اشیاء که صفت‌های تو را مظهر نورند

در پردهٔ انوار تو پیدا و نهانند

از آب و هوا جرم زمین چون کف دریای

وین هفت فلک بر سر آتش چو دخانند

صحراست مگر چرخ ز بزغاله و بره

یا بحر که در وی همه حوت و سرطانند

اوتاد جبالند کمر بسته به خدمت

وز تیغ بیندوخته زر در دل کانند

گنجور سپهرند یکی بحر و دوم کان

کان هر دو درین رستهٔ‌ بازار دو کانند

جان من تنها چه متاعی‌ست که هر دم

صد قافلهٔ‌ جان به جناب تو روانند

آنان که بخیلند به جان در ره جانان

گر جان عزیزند سبکسار و گرانند

امروز همه ضال و ذلیلند دلیلان

دالند ولی نحس چو دال دُبرانند

ناصر چو معانی بیان تو بدیع است

اشعار تو مفتاح معانی و بیانند

تا کی سخن و لاف سخن، ترک سخن گوی

بازان ز خموشی‌ست که بر دست شهانند

از بلبل و قمری اگر احوال بپرسی

گویند که از دست زبان در چه زیانند

خیر است کلید در فردوس، دگر خیر

حوران نشیندی همه خیرات حسانند

یارب به طفیل همه بر بنده ببخشای

تا جمله ز انعام تو محروم نمانند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳ - در نعت نبی اکرم فرمایدای ز تأیید ازل نقد امانت را امین
  2. شمارهٔ ۴ - در مدح امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضاصبح درآمد ز دلو یوسف زرین رسن
  3. شمارهٔ ۵ - در مدح جلال‌الدین هوشنگ شاههمی دهند بشارت مبشران صبا
  4. شمارهٔ ۶ - در مدح مولانا قاضی شمس الدینصبحدم مژدهٔ وصل تو همی‌داد صبا
  5. شمارهٔ ۷ - در مدح یکی از بزرگان سروده استصبا آراست از گل بوستان را
  6. شمارهٔ ۸ - در مدح جلال‌الدین هوشنگ گویدقد تو داد به باد آب‌روی طوبی را
  7. شمارهٔ ۹ - در مدح خواجه عبیدالله وزیر و صاحبدیوانز آفتاب رخ تست بر دل من تاب
  8. شمارهٔ ۱۰ - در مدح خواجه حسن قاضی دمشقگر باده نیست می‌خورم از خون دل شراب
همه‌ی قصاید ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.