پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

مثنوی طاقدیس

بخش ۷۲ - در نکوهش فقهای بی عمل

وان دگر خود را فقیه شهر خواند

حکم برمال و دماء خلق راند

شهره اندر هر افق چون بدر شد

صدر را بگرفت ذات الصدر شد

مدرسی آراست از فوج آتاش

شغل جمله درس لیکن درس آش

آش دانی چیست ای مرد سلیم

مال امواتست اوقاف و یتیم

اصل و استصحاب و تنقیح المناط

امر و نهی و حل و حرمت احتیاط

نیک داند لیک بهر زید و عمر

از برای او نه نهی آمد نه امر

اصل در اشیاء اباحت زان اوست

ملت و سهل و سمح در کار اوست

سبحه بر کف در گلو تحت الحنک

پنجه‌اش در مال مظلومان هنک

در تواضع آنچه تو گویی که بس

صدر را لیکن نمی‌بخشد به کس

فقه اعضا را سراسر خوانده است

لیک اندر فقه جان درمانده است

فقه ظاهر را که بیند آن و این

نیک ورزیده است آن مرد گزین

حال جان را جز یکی آگاه نیست

جز یکی را سوی جانها راه نیست

این یکی را از خود ای جان شاد کن

هرچه خواند از تو گو فریاد کن

این یکی باید ز تو خوشنود باد

گو تمام خلق خشم آلود باد

خدمت او کن که سلطانت کند

خار او شو تا گلستانت کند

ای بلند آن سر که کردش سر بلند

وی خنک آن دل کزو شد ارجمند

هر سری کز لطف او افسر گرفت

افسر از خاقان و از قیصر گرفت

ذرهٔ او گرد و پس خورشید باش

مردهٔ او زندهٔ جاوید باش

بندهٔ او گر شدی آزاد زی

گر غم او می‌خوری دلشاد زی

سر بنه در آستانش بر زمین

پس سر خود برتر از کیوان ببین

پیش او دست گدایی کن بلند

دست شاهان آنگهی بر پشت بند

نزد او عجز و نیاز آغاز کن

پس برو بر هر دو عالم ناز کن

در ره او چون نیاز انباز توست

ناز کن عالم اسیر ناز توست

گر تو را او جا دهد بر آستان

هرکه می‌خواهد براند گو بران

پادشاهت گو بران از شهر و کو

کس مبادا راندهٔ درگاه او

ای خدا بر روی من بگشا تو در

ور ببندد هرکه می‌خواهد دگر

گر نوازی ای که چون تو یاد نیست

هرکه خواهد گو بسوزد باک نیست

هم برانی ور بسوزانی مرا

مصلحت‌های تو را هستم فدا

هم تن من از تو و هم جان من

هم سر من از تو هم سامان من

کیستم من بندهٔ مملوک تو

بندهٔ شرمندهٔ مفلوک تو

ملک و جان و تن ز توست ای بی نیاز

خواهیش ویران و خواه آباد ساز

ملک ملک توست ای عالیجناب

خواهیش در آتش افکن خواه آب

بر سر و بر جان من حکمت رواست

کیستم من اختیار من کجاست

من به پیش حکمتت بی گفتگوی

مرده‌ای هستم به دست مرده شوی

آری آری پیش حکمش لال باش

میتی اندر کف غسال باش

نان خوریم از سفرهٔ احسان تو

آب نوشیم از کف عمان تو

دیده گر بینا زبان گویا ز توست

دست اگر گیرا و پا پویا ز توست

دیده‌ها از نور رویت روشن است

سینه‌ها از آب جویت گلشن است

صبح خندان روز روشن از تو شد

ظلمت شب پرده افکن از تو شد

ماه از امر تو مشعل دار شد

مهر از حکم تو خوانسالار شد

ز امر تو بسته کمر از کهکشان

بر میان از بهر خدمت آسمان

ابر را سقای بستان کرده‌ای

باد را فراش دوران کرده‌ای

دانه‌مان را تو برآوردی ز خاک

میوه‌مان را تو نمودی از شتاک

خون ز امرت بهر کودک شیر شد

کودک یک روزه پستان‌گیر شد

کودکان را گریه تو آموختی

دایه را دل از برایش سوختی

نافه خوشبو شد ز عطرستان تو

سرخ رو گل از نگارستان تو

نعره رعد از نهیب قدرتست

خندهٔ برق از امید رحمت است

تو بهار آوردی از دنبال دی

آق سنقر را قراسنقر ز پی

نغمهٔ بلبل از آن آوازهاست

عود و بربط زخمه‌ای زان سازهاست

چهر خوبان را تو زیبا ساختی

سرو قدان را تو قد افراختی

زلف خوبان را تو دادی پیچ و تاب

چشم مستان را تو پیمودی شراب

یک درختی بار آوردی به ناز

دادیش از حسن و زیبایی طراز

هم از آن عناب روید کین لبست

سیب رنگین آورد کین غبغب است

نار بار آرد که این پستان بود

فندق آرد کاین سر انگشتان بود

داد بادام و دو چشمش نام شد

گل ثمر آورد و رخ گلفام شد

غنچهٔ نشکفته سر زد آن که این

آن دهانست ای هزاران آفرین

نار و جنت خوب و بد بالا و پست

هرچه هست از توست ای تو هرچه هست

هرچه خواهی کن که یارای سُخُن

نیست کس را کاین مکن یا آن بکن

آشکار است ای صفایی پر مگوی

از چراغی آفتابی را مجوی

این بیان که طاقدیسش نام شد

مرغ دلها جمله‌اش در دام شد

صد کتاب دیگرش گر ضم شود

شکر حق که اندر آن مدغم شود

مخلصا از موج این دریا بجوی

باقی احوال عارف باز گوی

ادامه‌ی مثنوی طاقدیس

  1. بخش ۷۴ - در بیان گفتگوی شخصی با شترمرغماند حیران اندر آن صحرا فرید
  2. بخش ۷۵ - حکایت آن صوفی که در حال وجد خود را بر امردی افکندصوفیان را حلقه‌ای در ذکر بود
  3. بخش ۷۶ - در بیان آمدن مرد عارف به تحصیل زادمرد و زن را چون سخن اینجا رسید
  4. بخش ۷۷ - خوردن لقمان میوه ی تلخ را از دست خواجه ی خودبود لقمان نیکبختی را رفیق
  5. بخش ۷۸ - در بیان قطع شدن دست عارف در آن شبکدخدای خانه دادش یک دو نان
  6. بخش ۷۹ - حکایت عاشقی که معشوق او را از بام افکندبر لب بامی یکی عاشق نشست
  7. بخش ۸۰ - در بیان شناختن شخصی آن مرد عارف رازد گریبان چاک و رخساره شخود
  8. بخش ۸۱ - تتمه احوال سید انبیا با کودکان عربتا بگویم باقی احوال شاه
همه‌ی مثنوی طاقدیس ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.