پرش به محتوای اصلی
ملا احمد نراقی ملا احمد نراقی

باب چهارم

فصل - راه معالجه تکبر

دانستی که کبر از جمله مهلکات، و مانع وصول به سعادات است و باعث آن نیست مگر حمق و سفاهت و بی‌خردی و غفلت، زیرا که همه آسمان ها و زمینها و آنچه در آنها موجود است در جنب مخلوقات خدا هیچ و بی مقدارند و همچنین زمین در جنب آسمان ها، و موجودات زمین در جنب زمین، و حیوانات در جنب آنچه بر روی زمین است، و انسان در جنب حیوانات، و این مسکین بیچاره متکبر، در جنب افراد انسان پس چه شده است او را که بزرگی کند.

خویشتن را بزرگ می بینی

راست گفتند یک، دو بیند لوچ

ای احمق قدر و مقدار خود را بشناس و ببین چیستی و کیستی و چه برتری بر دیگران داری، به فکر خود باش و خود را بشناس.

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی

که خدا را چو تو در ملک بسی جانورست

اول و آخر خود را در نظر گیر و اندورن خود را مشاهده کن، ای منی گندیده و ای مردار ناپسندیده، ای جوال نجاسات و ای مجمع کثافات، ای جانور متعفن و ای کرمک عفن، ای عاجز بی دست و پا و ای به صدهزار احتیاج مبتلا، تو کجا و تکبر کجا؟ ای ایاز از پوستینت یاد آر.

شپشی خواب و آرام از تو می گیرد، و جستن موشی تو را از جا می جهاند لحظه ای گرسنگی از پایت درآورد دو درم غذای زیادتی باد گندیده از حلقومت بیرون می فرستد و به اندک حرکت زمین، چون سپند از جا می جهی بسا باشد در شب تاریک از سایه خود می ترسی و غیر اینها از آنچه من و تو می دانیم دیگر تو را با کبر چه افتاده است؟

قد خم، موی سفید، اشک دمادم یحیی

تو بدین هیئت اگر عشق نبازی چه شود

پس در صدد معالجه این مرض برآی و بدان که معالجه آن مانند معالجه مرض عجب است، چون کبر، متضمن معنی عجب نیز هست و از معالجات مخصوصه مرض کبر، آن است که آدمی آیات و اخباری که در مذمت این صفت رسیده به نظر درآورد و آنچه در مدح و خوبی ضد آن، که تواضع است وارد شده ملاحظه کند، چنانچه خواهد آمد.

علاوه بر این، آنکه تأمل کند که حکم کردن به بهتری خود را از دیگری غایت جهل و سفاهت است، زیرا که می تواند که اخلاق کریمه نیز در آن غیر باشد، که این متکبر آگاه نباشد، که مرتبه او در نزد خدا بسیار بالاتر و بیشتر باشد و چگونه صاحب بصیرت جرأت می کند که خود را بر دیگری ترجیح دهد، با وجود اینکه مناط امر، خاتمه است و خاتمه کسی را به غیر از خدا نمی داند با وجود اینکه همه کس آفریده یک مولی، و بنده یک درگاه اند و همه قطره ای از دریای جود و کرم خداوند مجید، و پرتوی از اشعه یک خورشید.

پس لازم است بر هر کسی که احدی را به نظر بد و عداوت نبیند، بلکه کل را به چشم خوبی و نظر دوستی ملاحظه کند هان، تا نگوئی کجا رواست که عالم پرهیزگار، نهایت ذلت و انکسار از برای فاسق شرابخوار به جا آورد و او را از خود بهتر بیند، با وجود اینکه او را آشکار به فسق و فجور مشغول می بیند، و به تقوی و ورع خود یقین دارد و نیز چرا جایز است که مرد متدین، گمراه کافری، یا فاسق فاجری را دوست داشته باشد با آنکه خدا او را دشمن دارد.

و احادیث در بغض فی الله و ترغیب دشمنی در راه خدا متواتر است، زیرا که گوئیم: تواضع و فروتنی این نیست که نهایت ذلت و انکسار را به عمل آورد و نه اینکه از برای خود در هیچ مزیتی بر غیر نبیند، زیرا که ممکن نیست که دانای به علمی خود را در این علم برتر از جاهل به آن نبیند بلکه حقیقت تواضع آن است که خود را فی الواقع بهتر و خوب تر، و در نزد خدا مقرب تر نداند و همچنین نداند که به خودی خود مستحق برتری است بر دیگری و تکبر و آثار تکبر را به ظهور نرساند، زیرا که مناط امر، خاتمه است و هیچ کس به خاتمه دیگری عالم نتواند شد شاید که کافر هفتاد ساله با ایمان از دنیا برود و عابد صد ساله خاتمه اش به خیر نباشد.

و بالجمله، ملاحظه خاتمه و فهمیدن اینکه برتری و کمال نیست مگر به قرب خداوند سبحانه و سعادت در آخرت، غیر از آن چیزی است که در دنیا ظاهر می شود از اعمال، یا آنچه را اهل دنیا کمال دانند و نه نفی تواضع از برای هر احدی

و اما مقدمه بغض فی الله و دشمنی از برای خدا، پس جواب آن این است که هر کسی را باید دوست داشت از راه اینکه مخلوق خدا و آفریده او است و به این جهتی که مذکور شد خود را از او بالاتر ندانست.

و اما دشمنی با او و غضب بر او به جهت کفر و نسق، ضرر ندارد و منافاتی نیست میان خشم و غضب از برای خدا بر یکی از بندگان او به جهت معصیتی که از او صادر شده، و میان بزرگی نکردن بر او، زیرا که خشم تو از برای خدا است نه از برای خود، و خدا تو را در هنگام ملاحظه معاصی امر به غضب فرموده است، و تواضع و کبر نکردن نسبت به خود تو است یعنی خود را از اهل سعادت و بهشت و او را از اهل شقاوت و جهنم ندانی، بلکه ترس بر خود به جهت گناهان پنهانی که از تو صادر شده بیش از ترس بر آن شخص باشد، از این گناهی که از او ظاهر گشته.

پس لازم بغض فی الله و غضب از برای او بر شخصی این نیست که بر او برتری و تکبر کنی و قدر و مرتبه خود را بالاتر از او بدانی و این مانند آن است که بزرگی را فرزندی و غلامی باشد و غلام را بر فرزند خود موکل نماید که او را ادب بیاموزد و چون خلاف قاعده از او سر زند تأدیبش کند و بزند پس آن غلام چنانچه خیرخواه و فرمانبردار باشد هر وقت از آن فرزند آنچه لایق او نیست صادر شد باید به جهت اطاعت آقای خود، بر آن فرزند غضب کند و او را بزند، و اما چون فرزند آقای اوست باید او را دوست داشته باشد و تکبر و برتری بر او نکند، بلکه تواضع و فروتنی کند، و قدر خود را در پیش آقا بالاتر از قدر آن فرزند نداند.

و بدان برای مرض کبر، معالجه عملی نیز هست که باید بر آن مواظبت نمود تا صفت کبر زایل شود و آن این است که خود را بر ضد آن، که تواضع است بدارد و خواهی نخواهی از برای خدا و خلق شکستگی و فروتنی کند و مداومت بر اعمال و اخلاق متواضعین نماید، تا تواضع ملکه او شود و ریشه شجره کبر از مزرع دل او کنده شود.

ادامه‌ی باب چهارم

  1. فصل - تواضع و فروتنیمذکور شد که ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند و لازمه آن، کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران، و اکرام ایشان می کند و مداومت بر آنها اقوی معالجه است از برای مرض کبر و این از شرایف صف
  2. فایده - مذموم بودن ذلت و خواریسابق بر این مذکور شد که هر صفت فضیلتی وسط است و دو طرف افراط و تفریط آن مهلک و مذموم است پس صفت تواضع حد وسط است و طرف افراط آن صفت کبر است و طرف تفریط آن ذلت و پستی است پس همچنان که کبر مذموم است، همچنین خوار و ذلیل کردن خود نیز مذموم و مهلک است، زیرا که
  3. صفت شانزدهم - تفاخر و مذمت آنو آن مباهات کردن است به زبان به واسطه چیزی که آن را کمال خود توهم کند و فی الحقیقه این نیز بعضی از اقسام تکبر است پس آنچه دلالت بر مذمت تکبر می کند دلالت بر مذمت آن نیز می کند و آنچه به آن، علاج تکبر می شود، علاج آن نیز می شود و آن نیز مانند تکبر، ناشی از
  4. صفت هفدهم - بغی و سرکشیکه عبارت است از گردن کشی و سرکشی از فرمان کسی که اطاعت او لازم است و این بدترین نوع از انواع کبر است، زیرا که اطاعت نکردن کسی که اطاعت او لازم است، مانند: پیغمبران و اوصیای ایشان، منجر به کفر می شود و بیشتر طوایف کفار به این جهت بر کفر باقی ماندند و هلاک
  5. صفت هیجدهم - علاج خودستایی و تزکیه نفسو آن عبارت از این است که آدمی را در مقام اثبات کمال و نفی نقص از خود برآید و این از نتایج عجب است و قبح آن ظاهر و مبین است، زیرا که هر که حقیقت خود را شناخت و به قصور و نقصانی که لازم ذات انسان است برخورد، دیگر زبان به مدح خود نمی گشاید علاوه بر اینکه این
  6. صفت نوزدهم - عصبیتو آن عبارت است از سعی نمودن در حمایت خود یا چیزی که به خود نسبت دارد، از دین و مال و قبیله و عشیره و اهل شهر یا اهل صنعت خود و امثال اینها، به قول یا فعل و این بر دو قسم است، زیرا که آن را که حمایت می کند و سعی در دفع بدی از آن می کند اگر چیزی است که حفظ
  7. صفت بیستم - کتمان حقو باعث این، یا عصبیت است یا جبن، و گاه باشد که سبب آن طمع باشد، و در این صورت هم باز منشأ آن ضعف نفس و خمود قوه غضبیه است پس به هر حال این صفت از رذایل متعلق به قوه غضبیه است، یا از جانب افراط یا از طرف تفریط و در ضمن این صفت خبیثه، صفات خبیثه بسیار است چ
  8. فصل - صفت انصافضد عصبیت و کتمان حق، انصاف و ایستادن بر حق است و این دو، از صفات کمالیه اند و صاحب آنها در دنیا و آخرت عزیز و محترم، و در نزد خالق و خلق، مقبول و مکرم است.
همه‌ی باب چهارم ←

ملا احمد نراقی درباره‌ی ملا احمد نراقی

حاج ملا احمد بن محمد مهدی فاضل نراقی متخلص به صفایی (زادهٔ ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۱۱۸۵ یا ۱۱۸۶ ه‍.ق – درگذشته ۱۲۴۵ قمری) دانشمند و مجتهد شیعه، نویسنده و شاعر دورهٔ قاجار بود. آثار وی از روی نسخهٔ آماده شده به همت مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.