پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر ششم

بخش ۸۲ - مثل

سوی جامع می‌شد آن یک شهریار

خلق را می‌زد نقیب و چوبدار

آن یکی را سر شکستی چوب‌زن

و آن دگر را بر دریدی پیرهن

در میانه بی‌دلی ده چوب خورد

بی‌گناهی که برو از راه برد

خون چکان رو کرد با شاه و بگفت

ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت

خیر تو این است جامع می‌روی

تا چه باشد شر و وزرت ای غوی

یک سلامی نشنود پیر از خسی

تا نپیچد عاقبت از وی بسی

گرگ دریابد ولی را به بود

زانک دریابد ولی را نفس بد

زانک گرگ ارچه که بس استمگریست

لیکش آن فرهنگ و کید و مکر نیست

ورنه کی اندر فتادی او به دام

مکر اندر آدمی باشد تمام

گفت قج با گاو و اشتر ای رفاق

چون چنین افتاد ما را اتفاق

هر یکی تاریخ عمر ابدا کنید

پیرتر اولیست باقی تن زنید

گفت قج مرج من اندر آن عهود

با قج قربان اسمعیل بود

گاو گفتا بوده‌ام من سال‌خورد

جفت آن گاوی کش آدم جفت کرد

جفت آن گاوم که آدم جد خلق

در زراعت بر زمین می‌کرد فلق

چون شنید از گاو و قج اشتر شگفت

سر فرود آورد و آن را برگرفت

در هوا بر داشت آن بند قصیل

اشتر بختی سبک بی‌قال و قیل

که مرا خود حاجت تاریخ نیست

کین چنین جسمی و عالی گردنیست

خود همه کس داند ای جان پدر

که نباشم از شما من خردتر

داند این را هرکه ز اصحاب نهاست

که نهاد من فزون‌تر از شماست

جملگان دانند کین چرخ بلند

هست صد چندان که این خاک نژند

کو گشاد رقعه‌های آسمان

کو نهاد بقعه‌های خاکدان

ادامه‌ی دفتر ششم

  1. بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتنسید ترمد که آنجا شاه بود
  2. بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشته‌ای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختناز قضا موشی و چغزی با وفا
  3. بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمی‌توانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موش‌خانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخرهاین سخن پایان ندارد گفت موش
  4. بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبیگفت کای یار عزیز مهرکار
  5. بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خصوفیی را گفت خواجهٔ سیم‌پاش
  6. بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکی‌ام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخرهشب چو شه محمود برمی‌گشت فرد
  7. بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می‌چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریبگاو آبی گوهر از بحر آورد
  8. بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب اوآن سرشتهٔ عشق رشته می‌کشد
همه‌ی دفتر ششم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.