پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر ششم

بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیه‌السلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را

حق به عزرائیل می‌گفت ای نقیب

بر کی رحم آمد ترا از هر کئیب

گفت بر جمله دلم سوزد به درد

لیک ترسم امر را اهمال کرد

تا بگویم کاشکی یزدان مرا

در عوض قربان کند بهر فتی

گفت بر کی بیشتر رحم آمدت

از کی دل پر سوز و بریان‌تر شدت

گفت روزی کشتیی بر موج تیز

من شکستم ز امر تا شد ریز ریز

پس بگفتی قبض کن جان همه

جز زنی و غیر طفلی زان رمه

هر دو بر یک تخته‌ای در ماندند

تخته را آن موج‌ها می‌راندند

باز گفتی جان مادر قبض کن

طفل را بگذار تنها ز امر کن

چون ز مادر بسکلیدم طفل را

خود تو می‌دانی چه تلخ آمد مرا

بس بدیدم دود ماتم‌های زفت

تلخی آن طفل از فکرم نرفت

گفت حق آن طفل را از فضل خویش

موج را گفتم فکن در بیشه‌ایش

بیشه‌ای پر سوسن و ریحان و گل

پر درخت میوه‌دار خوش‌اکل

چشمه‌های آب شیرین زلال

پروریدم طفل را با صد دلال

صد هزاران مرغ مطرب خوش‌صدا

اندر آن روضه فکنده صد نوا

پسترش کردم ز برگ نسترن

کرده او را آمن از صدمهٔ فتن

گفته من خورشید را کو را مگز

باد را گفته برو آهسته وز

ابر را گفته برو باران مریز

برق را گفته برو مگرای تیز

زین چمن ای دی مبران اعتدال

پنجه ای بهمن برین روضه ممال

ادامه‌ی دفتر ششم

  1. بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بی‌واسطهٔ مادر و دایه در طفلیحاصل آن روضه چو باغ عارفان
  2. بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاه‌زاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفتقصه کوته کن که رای نفس کور
  3. بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهل‌ترستآن یکی شخصی به وقت مرگ خویش
  4. بخش ۱۴۰ - مثلآنچنان که گفت مادر بچه را
همه‌ی دفتر ششم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.