پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر پنجم

بخش ۱۳۴ - معنی ما شاء الله کان یعنی خواست خواست او و رضا رضای او جویید از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه لفظ ماضیست لیکن در فعل خدا ماضی و مستقبل نباشد کی لیس عند الله صباح و لا مساء

قول بنده ایش شاء الله کان

بهر آن نبود که تنبل کن در آن

بلک تحریضست بر اخلاص و جد

که در آن خدمت فزون شو مستعد

گر بگویند آنچ می‌خواهی تو راد

کار کار تست برحسب مراد

آنگهان تنبل کنی جایز بود

کانچ خواهی و آنچ گویی آن شود

چون بگویند ایش شاء الله کان

حکم حکم اوست مطلق جاودان

پس چرا صد مرده اندر ورد او

بر نگردی بندگانه گرد او

گر بگویند آنچ می‌خواهد وزیر

خواست آن اوست اندر دار و گیر

گرد او گردان شوی صد مرده زود

تا بریزد بر سرت احسان و جود

یا گریزی از وزیر و قصر او

این نباشد جست و جوی نصر او

بازگونه زین سخن کاهل شدی

منعکس ادراک و خاطر آمدی

امر امر آن فلان خواجه‌ست هین

چیست یعنی با جز او کمتر نشین

گرد خواجه گرد چون امر آن اوست

کو کشد دشمن رهاند جان دوست

هرچه او خواهد همان یابی یقین

یاوه کم رو خدمت او برگزین

نی چو حاکم اوست گرد او مگرد

تا شوی نامه سیاه و روی زرد

حق بود تاویل که آن گرمت کند

پر امید و چست و با شرمت کند

ور کند سستت حقیقت این بدان

هست تبدیل و نه تاویلست آن

این برای گرم کردن آمدست

تا بگیرد ناامیدان را دو دست

معنی قرآن ز قرآن پرس و بس

وز کسی که آتش زدست اندر هوس

پیش قرآن گشت قربانی و پست

تا که عین روح او قرآن شدست

روغنی کو شد فدای گل به کل

خواه روغن بوی کن خواهی تو گل

ادامه‌ی دفتر پنجم

  1. بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلآن یکی گستاخ رو اندر هری
  2. بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت می‌کرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت می‌کرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاءکافر جبری جواب آغاز کرد
  3. بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آوردای ایاز این مهرها بر چارقی
  4. بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان راابلهان گفتند مجنون را ز جهل
  5. بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعره‌ای زدواعظی بد بس گزیده در بیان
  6. بخش ۱۴۱ - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجه‌تاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابندسر چارق را بیان کن ای ایاز
  7. بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان رابود گبری در زمان بایزید
  8. بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه دادیک مؤذن داشت بس آواز بد
همه‌ی دفتر پنجم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.