پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا

بینی اندر دلق مهتر زاده‌ای

سر برهنه در بلا افتاده‌ای

در هوای نابکاری سوخته

اقمشه و املاک خود بفروخته

خان و مان رفته شده بدنام و خوار

کام دشمن می‌رود ادبیروار

زاهدی بیند بگوید ای کیا

همتی می‌دار از بهر خدا

کاندرین ادبار زشت افتاده‌ام

مال و زر و نعمت از کف داده‌ام

همتی تا بوک من زین وا رهم

زین گل تیره بود که بر جهم

این دعا می‌خواهد او از عام و خاص

کالخلاص و الخلاص و الخلاص

دست باز و پای باز و بند نی

نه موکل بر سرش نه آهنی

از کدامین بند می‌جویی خلاص

وز کدامین حبس می‌جویی مناص

بند تقدیر و قضای مختفی

کی نبیند آن به جز جان صفی

گرچه پیدا نیست آن در مکمنست

بتر از زندان و بند آهنست

زانک آهنگر مر آن را بشکند

حفره گر هم خشت زندان بر کند

ای عجب این بند پنهان گران

عاجز از تکسیر آن آهنگران

دیدن آن بند احمد را رسد

بر گلوی بسته حبل من مسد

دید بر پشت عیال بولهب

تنگ هیزم گفت حمالهٔ حطب

حبل و هیزم را جز او چشمی ندید

که پدید آید برو هر ناپدید

باقیانش جمله تاویلی کنند

کین ز بیهوشیست و ایشان هوشمند

لیک از تاثیر آن پشتش دوتو

گشته و نالان شده او پیش تو

که دعایی همتی تا وا رهم

تا ازین بند نهان بیرون جهم

آنک بیند این علامتها پدید

چون نداند او شقی را از سعید

داند و پوشد بامر ذوالجلال

که نباشد کشف راز حق حلال

این سخن پایان ندارد آن فقیر

از مجاعت شد زبون و تن اسیر

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش رابیست از دزدان بدند آنجا و بیش
  2. بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دستدر عریش او را یکی زایر بیافت
  3. بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پاساحران را نه که فرعون لعین
  4. بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادرگفت استر با شتر کای خوش رفیق
  5. بخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلامهین عزیرا در نگر اندر خرت
  6. بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خودبود شیخی رهنمایی پیش ازین
  7. بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندانشیخ گفت او را مپندار ای رفیق
  8. بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائتدید در ایام آن شیخ فقیر
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.