پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب

آمدیم اینجا که در صدر جهان

گر نبودی جذب آن عاشق نهان

ناشکیبا کی بدی او از فراق

کی دوان باز آمدی سوی وثاق

میل معشوقان نهانست و ستیر

میل عاشق با دو صد طبل و نفیر

یک حکایت هست اینجا ز اعتبار

لیک عاجز شد بخاری ز انتظار

ترک آن کردیم کو در جست و جوست

تاکه پیش از مرگ بیند روی دوست

تا رهد از مرگ تا یابد نجات

زانک دید دوستست آب حیات

هر که دید او نباشد دفع مرگ

دوست نبود که نه میوه‌ستش نه برگ

کار آن کارست ای مشتاق مست

کاندر آن کار ار رسد مرگت خوشست

شد نشان صدق ایمان ای جوان

آنک آید خوش ترا مرگ اندر آن

گر نشد ایمان تو ای جان چنین

نیست کامل رو بجو اکمال دین

هر که اندر کار تو شد مرگ‌دوست

بر دل تو بی کراهت دوست اوست

چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست

صورت مرگست و نقلان کردنیست

چون کراهت رفت مردن نفع شد

پس درست آید که مردن دفع شد

دوست حقست و کسی کش گفت او

که توی آن من و من آن تو

گوش دار اکنون که عاشق می‌رسد

بسته عشق او را به حبل من مسد

چون بدید او چهرهٔ صدر جهان

گوییا پریدش از تن مرغ جان

همچو چوب خشک افتاد آن تنش

سرد شد از فرق جان تا ناخنش

هرچه کردند از بخور و از گلاب

نه بجنبید و نه آمد در خطاب

شاه چون دید آن مزعفر روی او

پس فرود آمد ز مرکب سوی او

گفت عاشق دوست می‌جوید بتفت

چونک معشوق آمد آن عاشق برفت

عاشق حقی و حق آنست کو

چون بیاید نبود از تو تای مو

صد چو تو فانیست پیش آن نظر

عاشقی بر نفی خود خواجه مگر

سایه‌ای و عاشقی بر آفتاب

شمس آید سایه لا گردد شتاب

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۲۲۴ - امرکردن سلیمان علیه السلام پشهٔ متظلم را به احضار خصم به دیوان حکمپس سلیمان گفت ای زیبا دوی
  2. بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آیدمی‌کشید از بیهشی‌اش در بیان
  3. بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوقگفت ای عنقای حق جان را مطاف
  4. بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانییک جوانی بر زنی مجنون بُدست
  5. بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُکان جوان در جست و جو بد هفت سال
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.