پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۱۴۷ - حکایت مندیل در تنور پر آتش انداختن انس رضی الله عنه و ناسوختن

از انس فرزند مالک آمدست

که به مهمانی او شخصی شدست

او حکایت کرد کز بعد طعام

دید انس دستارخوان را زردفام

چرکن و آلوده گفت ای خادمه

اندر افکن در تنورش یک‌دمه

در تنور پر ز آتش در فکند

آن زمان دستارخوان را هوشمند

جمله مهمانان در آن حیران شدند

انتظار دود کندوری بدند

بعد یکساعت بر آورد از تنور

پاک و اسپید و از آن اوساخ دور

قوم گفتند ای صحابی عزیز

چون نسوزید و منقی گشت نیز

گفت زانک مصطفی دست و دهان

بس بمالید اندرین دستارخوان

ای دل ترسنده از نار و عذاب

با چنان دست و لبی کن اقتراب

چون جمادی را چنین تشریف داد

جان عاشق را چه‌ها خواهد گشاد

مر کلوخ کعبه را چون قبله کرد

خاک مردان باش ای جان در نبرد

بعد از آن گفتند با آن خادمه

تو نگویی حال خود با این همه

چون فکندی زود آن از گفت وی

گیرم او بردست در اسرار پی

این‌چنین دستارخوان قیمتی

چون فکندی اندر آتش ای ستی

گفت دارم بر کریمان اعتمید

نیستم ز اکرام ایشان ناامید

میزری چه بود اگر او گویدم

در رو اندر عین آتش بی ندم

اندر افتم از کمال اعتمید

از عباد الله دارم بس امید

سر در اندازم نه این دستارخوان

ز اعتماد هر کریم رازدان

ای برادر خود برین اکسیر زن

کم نباید صدق مرد از صدق زن

آن دل مردی که از زن کم بود

آن دلی باشد که کم ز اشکم بود

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۴۹ - مشک آن غلام ازغیب پر آب کردن بمعجزه و آن غلام سیاه را سپیدرو کردن باذن الله تعالیای غلام اکنون تو پر بین مشک خود
  2. بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشته‌ای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداختخواجه از دورش بدید و خیره ماند
  3. بخش ۱۵۱ - بیان آنک حق تعالی هرچه داد و آفرید از سماوات و ارضین و اعیان و اعراض همه به استدعاء حاجت آفرید‌؛ خود را محتاج چیزی باید کردن تا بدهد؛ کی ‌«امن یجیب المضطر اذا دعاه»؛ اضطرار‌، گواه استحقاق استآن نیاز مریمی بوده‌ست و درد
  4. بخش ۱۵۲ - آمدن آن زن کافر با طفل شیرخواره به نزدیک مصطفی علیه السلام و ناطق شدن عیسی‌وار به معجزات رسول صلی الله علیه و سلمهم از آن ده یک زنی از کافران
  5. بخش ۱۵۳ - ربودن عقاب موزهٔ مصطفی علیه السلام و بردن بر هوا و نگون کردن و از موزه مار سیاه فرو افتادناندرین بودند کآواز صلا
  6. بخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسراعبرتست آن قصه ای جان مر ترا
  7. بخش ۱۵۵ - استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیورگفت موسی را یکی مرد جوان
  8. بخش ۱۵۶ - وحی آمدن از حق تعالی به موسی کی بیاموزش چیزی کی استدعا کند یا بعضی از آنگفت یزدان تو بده بایست او
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.