پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۸۷ - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام

هر که زیشان گفت از عیب و گناه

وز دل چون سنگ وز جان سیاه

وز سبک‌داری فرمانهای او

وز فراغت از غم فردای او

وز هوس وز عشق این دنیای دون

چون زنان مر نفس را بودن زبون

وان فرار از نکته‌های ناصحان

وان رمیدن از لقای صالحان

با دل و با اهل دل بیگانگی

با شهان تزویر و روبه‌شانگی

سیر چشمان را گدا پنداشتن

از حسدشان خفیه دشمن داشتن

گر پذیرد چیز تو گویی گداست

ورنه گویی زرق و مکرست و دغاست

گر در آمیزد تو گویی طامعست

ورنی گویی در تکبر مولعست

یا منافق‌وار عذر آری که من

مانده‌ام در نفقهٔ فرزند و زن

نه مرا پروای سر خاریدنست

نه مرا پروای دین ورزیدنست

ای فلان ما را بهمت یاد دار

تا شویم از اولیا پایان کار

این سخن نی هم ز درد و سوز گفت

خوابناکی هرزه گفت و باز خفت

هیچ چاره نیست از قوت عیال

از بن دندان کنم کسپ حلال

چه حلال ای گشته از اهل ضلال

غیر خونِ تو نمی‌بینم حلال

از خدا چاره‌ستش و از قوت نی

چاره‌ش است از دین و از طاغوت نی

ای که صبرت نیست از دنیای دون

صبر چون داری ز نعم الماهدون

ای که صبرت نیست از ناز و نعیم

صبر چون داری از الله کریم

ای که صبرت نیست از پاک و پلید

صبر چون داری از آن کین آفرید

کو خلیلی کو برون آمد ز غار

گفت هذا رب هان کو کردگار

من نخواهم در دو عالم بنگریست

تا نبینم این دو مجلس آن کیست

بی تماشای صفتهای خدا

گر خورم نان در گلو ماند مرا

چون گوارد لقمه بی دیدار او

بی تماشای گل و گلزار او

جز بر اومید خدا زین آب و خور

کی خورد یک لحظه غیر گاو و خر

آنک کالانعام بد بل هم اضل

گرچه پر مکرست آن گنده‌بغل

مکر او سرزیر و او سرزیر شد

روزگارک برد و روزش دیر شد

فکرگاهش کُند شد عقلش خرف

عمر شد چیزی ندارد چون الف

آنچ می‌گوید درین اندیشه‌ام

آن هم از دستان آن نفسست هم

وآنچ می‌گوید غفورست و رحیم

نیست آن جز حیلهٔ نفس لئیم

ای ز غم مُرده که دست از نان تهیست

چون غفورست و رحیم این ترس چیست

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه می‌کردکودکی در پیش تابوت پدر
  2. بخش ۹۰ - ترسیدن کودک از آن شخص صاحب جثه و گفتن آن شخص کی ای کودک مترس کی من نامردمکنگ زفتی کودکی را یافت فرد
  3. بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه می‌رفتیک سواری با سلاح و بس مهیب
  4. بخش ۹۲ - قصهٔ اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او رایک عرابی بار کرده اشتری
  5. بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریاهم ز ابراهیم ادهم آمدست
  6. بخش ۹۴ - آغاز منور شدن عارف بنور غیب‌بینچون یکی حس در روش بگشاد بند
  7. بخش ۹۵ - طعن زدن بیگانه در شیخ و جواب گفتن مرید شیخ او راآن یکی یک شیخ را تهمت نهاد
  8. بخش ۹۶ - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریاچون نفاذ امر شیخ آن میر دید
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.