فهرست اشعار
- بخش ۱ - باب زاهد و راسو رای گفت برهمن را: شنودم داستان کسی که بر مراد خود قادر گردد و در حفظ ان اهمال نماید، تا در سوز ندامت افتاد و به غرامت و موونت ماخوذ گردد. اکنون بیان کند مثل آنکه در امضای عزایم تعجیل روا دارد و از فواید تدبر و تفکر غافل باشد، عاقبت کار و وخامت عمل او کجا
- بخش ۲ آوردهاند که زاهدی، زنی پاکیزهاطراف را که عکس رخسارش ساقهی صبح صادق را مایه داده بود و رنگ زلفش طلیعهی شب را مدد کرده در حکم خودآورده بود و نیک حرص مینمود بر آنچه او را فرزندی باشد. چون یک چندی بگذشت و اتفاق نیفتاد نومید گشت. پس از یاس ایزد تعالی رحمت
- بخش ۳ پارسا مردی بود و در جوار او بازارگانی بود که شهد و روغن فروختی، و هر روز بامداد قدری از بضاعت خویش برای قوت او بفرستادی. چیزی ازان بکار بردی و باقی در سبویی میکردی و در طرفی از خانه میآویخت. به آهستگی سبوی پر شد. یک روزی دران مینگریست. اندیشید که: «اگر
- بخش ۴ زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بهوفا رسانید. چون مدت ملالت زن بگذشت خواست که به حمامی رود، پسر را به پدر سپرد و برفت. ساعتی بود معتمد پادشاه روز
متن اشعار به نقل از گنجور.