پرش به محتوای اصلی
نصرالله منشی

نصرالله منشی

باب السنور و الجرذ

۳ شعر

فهرست اشعار

  1. بخش ۱ - باب گربه و موش رای گفت‌: شنودم مثل آن کس که بی فکرت و رویت خود را در دریای حیرت و ندامت افگند و بستهٔ دام غرامت و پشیمانی گردانید. اکنون بازگوید داستان آنکه دشمنان انبوه از چپ و راست و پس و پیش او درآیند چنان‌که در چنگال هلاک و قبضهٔ تلف افتد، پس مخرج خویش در ملاطفت و م
  2. بخش ۲ - حکایت گربه و موش آورده‌اند که به‌فلان شهر درختی بود، و در زیر درخت سوراخ موش، و نزدیک آن گربه‌ای خانه داشت؛ و صیادان آنجا بسیار آمدندی. روزی صیاد دام بنهاد. گربه در دام افتاد و بماند. و موش به‌طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت. به‌هر جانب برای احتیاط چشم می‌انداخت و راه سره می‌
  3. بخش ۳ دیگر روز موش از سوراخ بیرون آمد و گربه را از دور بدید، کراهیت داشت که نزدیک او رود. گربه آواز داد که: تحرز چرا می‌نمایی؟ قداستکرمت فارتبط. در این فرصت نفیس ذخیرتی به دست آوردی و برای فرزندان و اعقاب دوستی کار آمده الفغدی.

متن اشعار به نقل از گنجور.