پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۹۳ - مدح ملک شیرزاد

ای چرخ مشعبد چه مهره بازی

وی خامه جاری چه نکته سازی

ای تن چه ضعیفی و چه نژندی

ای شب چه سیاهی و چه درازی

ای عشق جگرسوز سخت زخمی

وی صبر گلوگیر تیز گازی

ای روی همه روز لعل و زردی

وی چشم همه شب فراز و بازی

ای رنگ دو رخ شادی حسودی

ای آب دو دیده فساد رازی

ای دل چه طراز هوای نگاری

بر جامه همه مهر بت طرازی

هر چند برویش نیازمندی

تا چند کشی ناز آن نیازی

ای خاطر مسعود سعد سلمان

شاید که ز جان تحفه طرازی

چون گوهر عقد مدیح بندی

بر بازوی دولت امیر غازی

فخر ملکان شیرزاد شاهی

کو را رسد از فخر سرفرازی

ابری که ز بارانش می نروید

از طبع مگر تخم دل نوازی

ای پشت دیانت سپهر زوری

وی بازوی دولت زمانه تازی

پتیاره ظلمی بلای بخلی

درمان نیازی علاج آزی

آرام نیابی به هیچ وقتی

کز کوشش و بخشش در اهتزازی

تو رستم رخشی چو حمله آری

چون صید کنی بیژن گرازی

آواز دل انگیز مرکب تو

آورده اجل را به پای بازی

در جور مخرب رسیده عدلت

بنموده بدو کارگر درازی

از هول تو شیر زینهار خواره

پیش رمه ترسان کند نهازی

یک چند شها کام بزم راندی

شاید که کنون کار رزم سازی

همچون پدر و جد خود به رغبت

آماده شوی تو به غزو تازی

در بوته پیکار جان دشمن

از آتش خنجر فرو گدازی

جمعی ز مغازیت حاصل آید

من نظم کنم جمع آن مغازی

چون خواجه تو را کدخدای باشد

با فتح چمی با ظفر گرازی

فرزانه ابونصر پارسی کو

دارد به هنر تازه دین تازی

از بهر تو جان بازی است پیشش

جان بازی او را مدار بازی

بشنو سخن او و بر خلافش

مشنو سخن مرغزی و رازی

انچ آید ازو ناید از دگر کس

کی کار حقیقت بود مجازی

دیده ست کسی از گوزن شیری

جسته ست کسی از تذرو بازی

تا در عمل هندسه نگردد

خطی که بود منحنی موازی

زیبد که به هر نعمتی ببالی

شاید که به هر دولتی بنازی

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۹۵ - مدح علاء الدوله سلطان مسعودچرخ سپهر شعبده پیدا کند همی
  2. شمارهٔ ۲۹۶ - مدح ثقة الملک طاهردر کف دو زبانیست مرا بسته دهانی
  3. شمارهٔ ۲۹۷ - مدیح سلطان مسعودنخواست ایزد گر خواستی چنان شدمی
  4. شمارهٔ ۲۹۸ - مدیح منصور بن سعیددور از تو مرا عشق تو کرده ست به حالی
  5. شمارهٔ ۲۹۹ - شکوه از گرفتاری و مدح یکی از بزرگانای شاد به تو جان من و جان جهانی
  6. شمارهٔ ۳۰۰ - ناله از حصار نای و مدح محمد خاصنوا گوی بلبل که بس خوش نوایی
  7. شمارهٔ ۳۰۱ - مدح علی خاصنگار من تویی و یار غمگسار تویی
  8. شمارهٔ ۳۰۲ - مدح یکی از آل شیبانای خداوند عید روزه گشای
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.